امام زمانم...
صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است
تا شام ابد پردۀ خورشید دریده است
حیف است نگه جانب مه، با مه رویت
ماه آن رخ زیباست هر آن دیده که دیده است
ای شاخۀ گل در چمن «فاستقم» امروز
چو سرو تو سروی بفلک سر نکشیده است
تشریف جهان گیری و اقلیم ستانی
جز بر قد رعنای تو دوران نبریده است
ای طور تجلی که ز سینای تو موسی
مرغ دلش اندر قفس سینه طپیده است
سرچشمۀ حیوان نبود جز دهن تو
خضر از لب لعل نمکین تو مکیده است
از ذوق تو بلبل شده در نغمه سرائی
وز شوق تو گل بر تن خود جامه دریده است
ای روی دلارام تو آرام دل ما
باز آ که شود رام من این دل که رمیده است...
#غروی_اصفحانی
روح آزاد...
تو چو زرّی، ای روان تابناک
چند باشی بستهٔ زندان خاک
بحر مواج ازل را گوهری
گوهر تحقیق را سوداگری
واگذار این لاشهٔ ناچیز را
در نورد این راه آفت خیز را
زر کانی را چه نسبت با سفال
شیر جنگی را چه خویشی با شغال
باخرد، صلحی کن و رائی بزن
کژدم تن را بسر، پائی بزن
هیچ پاکی همچو تو پاکیزه نیست
گوش هستی را چنین آویزه نیست
تو یکی تابنده گوهر بودهای
رخ چرا با تیرگی آلودهای
تو چراغ ملک تاریک تنی
در سیاهیها، چو مهر روشنی
از نظر پنهانی، از دل نیستی
کاش میگفتی کجائی، کیستی
محبس تن بشکن و پرواز کن
این نخ پوسیده از پا باز کن
تا ببینی کآنچه دید ماسواست
تا بدانی خلوت پاکان جداست
تا بدانی صحبت یاران خوشست
گیر و دار زلف دلداران خوشست
تا ببینی کعبهٔ مقصود را
بر گشائی چشم خواب آلود را
تا نمایندت بهنگام خرام
سیرگاهی خالی از صیاد و دام
تا بیاموزند اسرار حقت
تا کنند از عاشقان مطلقت
تا تو، پنهان از تو، چون و چندهاست
عهدها، میثاقها، پیوندهاست...
#پروین_اعتصامی
تو چو زرّی، ای روان تابناک
چند باشی بستهٔ زندان خاک
هیچ پاکی همچو تو پاکیزه نیست
گوش هستی را چنین آویزه نیست
تو یکی تابنده گوهر بودهای
رخ چرا با تیرگی آلودهای
تو چراغ ملک تاریک تنی
در سیاهیها، چو مهر روشنی
از نظر پنهانی، از دل نیستی
کاش میگفتی کجائی، کیستی
محبس تن بشکن و پرواز کن
این نخ پوسیده از پا باز کن
تا ببینی کآنچه دید ماسواست
تا بدانی خلوت پاکان جداست
تا بدانی صحبت یاران خوشست
گیر و دار زلف دلداران خوشست
تا ببینی کعبهٔ مقصود را
بر گشائی چشم خواب آلود را
تا بیاموزند اسرار حقت
تا کنند از عاشقان مطلقت
تا تو، پنهان از تو، چون و چندهاست
عهدها، میثاقها، پیوندهاست...
#پروین_اعتصامی
ما بدامان گل
از دام قفس
پر باز کردیم
وای بر مرغی
که در دل
حسرت پرواز دارد...
#شهریار
عــشــق🪴
قامت تمام عشق ها(مادی و معنوی) خم می شود از ظرفیتی که انسان برای عاشق شدن دارد؛ از وسعتی که در روح برای عشق گنجانده شده...
به هر چه و هرکه عاشقی بیاندیش
می بینی! آن، برای این همه عشقی که در تو درجریان است کم است...
اویی باید که تو را از عشق سیراب کندو باز اشتیاقت دهد...
عشقی که نه نهایت دارد و نه می توان ابتدایش را به یاد آورد
و در بردارنده ی تمام عشق هاست...
روحِ تو را زیبنده اینست که
عاشق «او» باشد
اویی که عـــشق ، آفرید و آفرید، به عشــق...
اویی که فاعل بالعشق است...
#پروا
سلام
توی هر شرایطی با توجه به انجام وظایفمون
توکل کنیم به خدا و دلمون رو با ذکرش آروم کنیم...
خدایی که همیشه هست
خدای نوح و محمد ص
خدای بد و خوب که عادتش احسان به مسیئینه
خدای آدم و خاتم و ازل و ابد
خدای صاحب منت و احسان قدیم
خدای همه دوران ها،،،خدای حال...
تا اینجای کار فقط خدا رو داشتیم؛زین پس هم همینه
پس بخند و شیرینی تنها نبودنت رو تو دلت آب کن و چشمانت رو با اشکِ شوق اینهمه رحمت زیبا کن....
نمی دانم چرا هردم دلم پر می کشد سویت
پریشانم نمود آن حلقه های مشکی مویت...
#پروا
❤️از محمد که "جانها فدای او"
هر چه آدم حرف نزند سنگین تر است!
چون سبک،
چون پرِ کاه که بشوی
دوست داری برای "وصالش"
هر چه داری رها کنی
بخواهی جان بدهی
و با خودت بگویی:
یا "محمد"❤️
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و درس و بحثش را چه کند!
ولی نه
باید بمانی
بمانی و بدانی و آگاهی را به دیگران برسانی
که بدانند و
خود را برهانند
از هرچه اغلال و اثقال است
تا علَم دین اَحَد بر دوش احمد را
شانه ای باشند و بس...
وه که
چه بی قراری میکنند چهار قلِ حروف،
"سین و لام و الف و میم"
که گرد روی محمد
🦋پروانه وش
در طواف باشند و
بوسه بر روی "محمد" بزنند
سلام خدا و دوستان خدا بر "محمد"
سلام گلها و همه ی ریحانها بر "محمد"
سلام نسیم و عطر صحرا
سلام طول شب و قامت روزها
سلام تمام دلها، طپش قلبها
سلام شمع، گل، تمام پروانه ها
سلام آدم و نوح، خلیل، موسی و عیسا
سلام مریم، آسیه، خدیجه ی کبرا
سلام حسن، حسین، کلثوم، زینب کبرا
اصلا سلام ملائک، روح و قابض ارواح
سلام زبور و تورات، قرآن خاتم الواح
و سلام چهارده نور مقدس، درّ و مروارید
به روی پاک محمد...
به روح پاک محمد...
🌸اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد🌸
شعرِ تو...
❤️از محمد که "جانها فدای او" هر چه آدم حرف نزند سنگین تر است! چون سبک، چون پرِ کاه که بشوی دوست دا
🌿🌸
بگذار تا در مستی از نامت؛ بگیرم
دل را به روی دست خود تا آستانت
ای رحمت لبریز در هر عالم و دهر
ای سوره ی کوثر نشسته بر لبانت
روحی که شوق پر زدن را از تو دارد
لب را کند خاموش از مدح و ثنایت...
...
#پروا
ماه🌙 من نزدیک تر شد لحظه ی برگشتنت...
ماه خدا دلتنگت بودیم
و حالا عطر وجودت را
با تمام جان استشمام می کنیم
و دوباره تازه می شویم در آغوش خیالت
وه که چه زیباست این لحظه های بیقراری
وه که چه زیباست انتظار؛ وصال و فراق
بیا که نیامده دلتنگ رفتنت شده ایم رمضان جان.
#پروا
شعرِ تو...
ماه🌙 من نزدیک تر شد لحظه ی برگشتنت... ماه خدا دلتنگت بودیم و حالا عطر وجودت را با تمام جان استشم
ماه من همیشه کامل است
نه می رود
نه می آید
همیشه هست
این منم که کم میشوم ،منبسط می شوم، منقبض می شوم و در حال رفت و آمدم...
او حاضر است؛ من کی به حضور می رسم...
#پروا