آخر ترانه هیچ، حس شاعرانه هیچ
در کویر این دیار، رویش جوانه هیچ
جنت از بها نبود، مزد هر بهانه هیچ
عقل میرسد به این، اوج عارفانه: "هیچ"
نطقهای اهل علم، مشق کودکانه هیچ
لذت دو منحنی، عشق یک شبانه هیچ
دور باطل زمان، گردش زمانه هیچ
آسمان و سقف هفت، اوج این کرانه هیچ
عمر در خم نگار، تیر این کمانه هیچ
جمع موی ملتهب، ملتهب ز شانه هیچ
جبر یا که اختیار، منتج دو گانه هیچ
رفتن و نرفتن و مردی و زنانه هیچ
کیانی
من اسیرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها
با خیال روی تو من ماندم و ویرانه ها
سر خوش هستم من اگر با من بمانی تا ابد
گر نمانی وایِ من از طعنۀ بیگانه ها…