eitaa logo
شعرِ تو...
30 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
630 ویدیو
30 فایل
•٠سلام٠• ممنون که اینجایید🌿 اگه از مطلبی خوشتتون اومد ٠نوش روان٠ 🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
شاپرک سوخت به شوق رخ نورانی شمع تو ببین شوق تو بر جان چه شررها که نزد...
پر پروانه بده جان جگر سوز مرا تا که خاکستر خود پای تو بر باد دهم
شعرِ تو...
به گزارش خبرنگار گروه علم و  فناوری خبرگزاری آنا، حشره‌شناسان و بوم‌شناسان معمولاً با استفاده از تله‌های نوری انواع شاپرک‌ها را جمع‌آوری می‌کنند. حال سوال اینجاست که چرا شاپرک‌ها به نور جذب می‌شوند؟ برای این پرسش یک پاسخ کلی وجود ندارد. صدها هزار گونه شاپرک در دنیا وجود دارد که بسیاری از آنها به دور منبع روشنایی و نور جمع نمی‌شوند. با این حال تمرکز اصلی محققان به شاپرک‌هایی است که به نور جذب می‌شوند، به خصوص گونه‌هایی که قصد خودزنی (آسیب رساندن به خود) یا خودکشی را دارند. برخی شاپرک‌ها به دور منبع نور می‌چرخند، برخی دیگر مستقیم به سمت منبع نور می‌روند و سپس شروع به چرخیدن به دور آن می‌کنند. درواقع شاپرک‌هایی که جذب نور می‌شوند نیز انواع مختلفی دارند. زمان و جنسیت شاپرک نیز از عوامل اثرگذار به شمار می‌روند. موقعیت ماه، فاز و میزان پدیداری آن نیز روی این پدیده تأثیر می‌گذارد. برخی متخصصان بر این باورند که شاپرک‌های نر گرما و بوی شمع را با شاپرک ماده اشتباهی می‌گیرند. براساس یک نظریه؛ شاپرک‌ها تکامل یافته‌اند تا از نور طبیعی برای جهت‌یابی در شب استفاده کنند. این حشرات با حفظ زاویه حاد به ماه جهت‌یابی می‌کنند، این بدین معناست که شاپرک‌ها به صورت مارپیچ به سوی یک منبع نور مصنوعی پرواز می‌کنند. از سوی دیگر ممکن است شاپرک‌ها برای فرار از دست شکارچیان یا مهاجمان به سوی نور حرکت کنند. وقتی این حشرات به منبع نور نزدیک می‌شوند با توهمات نوری کور، گمراه یا گیج می‌شوند. این امر به آنها کمک می‌کند تا به مناطق تاریک‌تر و ایمن در نزدیکی منبع نور بروند.
رمز عاشقی بیاموز ،تو ز پروانه ی حیران... که بسوزد همه جانش،گه به وصلی گاه هجران...
خـــداجااانم... دست مرا بگیر و بِبَر پیش خود خدا از هر چه جز تو بِبُر رشته های دل...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⁣⁣✅ شعری از علامه طباطبایی درباره امام حسین(ع): گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم با همین قافله ام راه فنا می پویم دست همت ز سراب دو جهان می شویم شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم گفت هر چند عطش کنده بن و بنیادم زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم:بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم من به میدان بلا روز ازل بودم طاق کشته یارم و با هستی او بسته وثاق من دل رفته کجایم و کجا دشت عراق! طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم لوحه سینه من گر شکند سُم ستور ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور به هوای سر کوی تو برفت از یادم تا در این بزم بتابید مه طلعت یار من خورم خون دل و یار کند تیر نثار پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم تشنه وصل وی ام آتش دل کارم ساخت شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم؟ ♡~.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.~ 🌷شادی روح علامه طباطبایی ره صلوات
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قویی کشید بال‌ و پر آن ‌سوی ابرها گم شد غریب و در به‌ در آن ‌سوی ابرها من ماندم و سکوت و سیاهی، زمینِ سرد او بود و آفتاب، در آن ‌سوی ابرها رؤیایی از بشارت باران زندگی‌ست افسانه‌ ی دو چشم تر آن‌ سوی ابرها دیری‌ ست روی قله ‌ی کوهی نشسته ‌ام شاید بیفکنم نظر آن‌ سوی ابرها فریاد می‌زنیم من و کوه، کوه و من: آه ای خدا مرا ببر آن‌ سوی ابرها آه آه، آه... آه مگر می‌ رسد خدا این آه‌های شعله ‌ور آن سوی ابرها... من بال ‌و پر ندارم و تو ای امیر خاک! پیدا نمی‌شوی مگر آن‌سوی ابرها