🔴 زندگی جاودانه، تنها در أخذ ولایت چهارده معصوم
🌕 يونس بن یعقوب بجلی به امام صادق علیه السلام عرض كرد: ولايت من نسبت به شما و معرفت حقّ شما كه خدا نصيبم كرده، از همۀ دنيا براى من محبوبتر است؛ يونس گويد: با شنيدن اين سخن، آثارِ غضب در چهرۀ حضرت ظاهر شده و فرمودند:
🌕 ای يونس! ما را بيجا مقايسه كردى؛ دنيا و آنچه در آن است چيست؟! آيا جز جلوگيرى از گرسنگی و پوشاندن عورت است؟ اما تو با محبّتِ ما زندگی جاودانه خواهى يافت.
وَ قَالَ لَهُ يُونُسُ لَوِلاَئِي لَكُمْ وَ مَا عَرَّفَنِيَ اَللَّهُ مِنْ حَقِّكُمْ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ اَلدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا قَالَ يُونُسُ فَتَبَيَّنْتُ اَلْغَضَبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا يُونُسُ قِسْتَنَا بِغَيْرِ قِيَاسٍ مَا اَلدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا هَلْ هِيَ إِلاَّ سَدُّ فَوْرَةٍ أَوْ سَتْرُ عَوْرَةٍ وَ أَنْتَ لَكَ بِمَحَبَّتِنَا اَلْحَيَاةُ اَلدَّائِمَةُ.
📘بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۲۶۵
📘عوالم العلوم، ج ۲۰، ص ۶۶۴
📘تحف العقول، ج ۱، ص ۳۷۹
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
📚مواظب باش حق مردم به گردنت نباشه...
یک روز قرار شد والیبال بازی کنیم، من کتانی نداشتم. به یکی از رفقای ابراهیم که کتانی چینی قدیمی پایش بود گفتم: کتانی ات را بده من برم توی زمین. دمپایی خودم را به او دادم و کتانی اش را گرفتم. مشغول بازی شدیم. بعد از بازی دیدم که او رفته. من هم به خانه برگشتم.
هنوز ساعتی نگذشته بود که دیدم ابراهیم به درب منزل ما آمد. با خوشحالی به استقبالش رفتم. گفتم: چه خبر از این طرفا؟! بی مقدمه گفت: سعید، خدا توی قیامت از هر چی بگذرد از حق الناس نمی گذرد. برای همین توی زندگی مواظب باش حق مردم به گردنت نباشه.
بعد ادامه داد: تا می تونی به وسیله ای که مال خودت نیست نزدیک نشو. خیلی مراقب باش! گفتم: آقا ابرام من نوکرتم. چشم. راستی این رفیقت که کتونی ازش گرفتم، نمی دونم کجاست. قبل از پایان بازی رفت....
(شهید ابراهیم هادی خیلی روی حق الناس حساس بودند)
📚 سلام بر ابراهیم۲ /ص 60
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
برای انسانیت چه کردی...؟
🎙#استاد_دانشمند
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
❤️ مادری از جنس گل
شخصی به نام مهزم می گوید :
شبی بعد از اینکه از خدمت امام_صادق علیه السلام مرخص شدم ، به سمت منزلی که در مدینه گرفته بودم رفتم .
مادرم نیز همراه من بود .
گفتگویی میان من و او واقع شد .
با عصبانیت با او صحبت کردم .
فردا که شد بعد از نماز صبح خدمت حضرت رسیدم .
بدون هیچ ذهنیت قبلی ، امام صادق علیهالسلام فرمود :
ای مهزم ! چرا دیشب در سخن گفتن با مادرت خالده درشتی کردی ؟!
مگر نمی دانی شکم او منزلی بود که در آن مسکن داشتی و دامنش گهواره ای بود که همیشه در آنجا بودی ؟! و پستانش ظرفی بود که از آن میخوردی ؟!
عرض کردم : بله .
فرمود : پس دیگر با او درشتی نکن .
📚منبع :
بصائر الدرجات ، ج ۱ ، ص ۲۴۳
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
🟢خالق انسان، بالاترین باغبان اوست
✍مشهدی رحیم، باغ زردآلویی کنار جاده ترانزیت دارد. روزی به پسرش جعفر که قصد رفتن به سربازی دارد، پندی میدهد و میگوید:
پسرم، هر ساله در بهار وقتی درختان شکوفه میدهند و در تابستان میوهشان زرد شده و میرسد، رهگذران زیادی خودروی خود را متوقف کرده و با درختان من عکس یادگاری میگیرند ولی دریغ از مسافری که در پاییز و زمستان بخواهد این درختان را یاد کند، جز پدرت که باغبان آنهاست.
در زندگی دنیا هم دوستان آدمی اینچنین هستند، اکثر آنها رهگذران جاده زندگی هستند و هرگاه پولی یا جمالی بر تو بود که با آن بر آنان زینتی نقش بندد، یا سودی رسد، به تو نزدیک میشوند و تبسم میکنند و در آغوشت میکشند.
آنگاه هرگز از آغوش آنها حس حرارت بر وجود خود مکن که لحظهای بیش کنار تو نخواهند ماند.
اما والدین تو بسان باغبان عمر تو هستند که تو ثمره تلاش وجود آنان هستی. آنان هرگز در روزهای سرد و گرم زندگی از کنار تو دور نخواهند شد و بالاترین باغبان، خالق توست که بعد از مرگ والدین نیز همیشه همراه تو خواهد بود.
دوستانِ عکس یادگاریات را بشناس و بر آنان هرگز تکیه نکن!
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
16.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹#روزی_حلال
🎙با صدای شهيد حاج شيخ احمد كافے
پیامبر اکرم (ص)
اَلعِبادَةُ مَعَ اَكلَ الحرامِ كَالِبناءِ عَلَی الماء
عبادتی که همراه با خوردن مال حرام باشد همچون بنایی است که بر روی آب ساختمان کرده باشند
﴿بحار، ج ١٠٣، ص ١٢﴾
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
پشتِ تمام آرزوهایت
خدا ايستادہ
ڪافيست بـہ حڪمتش
ايمان داشتـہ باشے
تا قسمتت سر راهت قرار گیرد
وی را بخوانيد
تا شـما را اجابت ڪند
شب بخیر
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
سـلام بر همه خوبان 🍂
صبح زیبای شما بخیر
روزتـون پـر از خـوبـی 🍂
لحظه هاتون پرازآرامش
نگاهتـون پـر از مـهربانی
دوستی هـاتون پـر از صفا 🍂
زندگیتون پراز محبت
صبح دو شنبه تون پراز عشق وامید🍂
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
🔴چطور کارهای خونه رو با همسرمون تقسیم کنیم؟
1⃣ اولویتهاتون رو بشناسید
مثلا درباره گردوخاک، تمیزی سرویس بهداشتی، رختخواب بههمریخته، خونه مرتب، پرداخت بهموقع قبضها و... اولویتبندی کنید.
2⃣ موانع رو شناسایی کنید
فهرستی از کارهای خانه رو بنویسید که هر کدوم از شما از انجامش نفرت دارین. شاید چیزی که شما از اون متنفرین، برای همسرتون قابلتحمل باشه.
3⃣ درباره زمانبندی به توافق برسید
برخی افراد اهل سحرخیزی و برخی اهل شبزندهداری هستند؛ بنابراین اگه همسرتون رو مجبور کنید کارهای خونه رو در ساعاتی که آمادگی نداره انجام بده، نارضایتی به وجود میاد.
4⃣ برنامه رو هر هفته مرور کنید
همسرتون رو از برنامه هفته پیشِرو مطلع کنید. جلسات، مأموریت و مهمانیها رو بررسی کنید؛ بعد با درنظرگرفتن این موارد برنامهریزی کنید که چه کارهایی رو چه کسی باید انجام بده.
5⃣ وظایف رو بازبینی کنید
اگر استانداردهای خونهداریتون رو تعیین کنید، کارها بهلحاظ جسمی و روانی، کمتر خستهکننده خواهند شد.
تقسیم ناعادلانه کارها عامل فرسایش زندگی مشترکه.
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
⛔️نشان خیانت بر او بگذار ...
📝امام علی علیه السلام خطاب به مالک اشتر:
🔹ای مالک!
«سپس با فرستادن مأموران مخفیِ راستگو و باوفا کارهای آنان (کارگزاران) را زیرنظربگیر ! زیرا بازرسی مداوم پنهانی ، سبب می شود که آنها به امانتداری و مدارا کردن به زیردستان ترغیب شوند .
🔹 اعوان و انصار خویش را سخت زیرنظر بگیر .
اگر یکی از آنهادست به خیانت زد و مأموران مخفی تو به اتفاق چنین گزارشی دادند
به همین مقدار ازشهادت قناعت کن
و او را زیر تازیانه کیفر بگیر و به مقدار خیانتی که انجام داده ، او را کیفر نما ،
سپس وی را در مقام خواری و مذلت بنشان ،و #نشان_خیانت را بر او بگذار و گردنبند ننگ و تهمت را به گردنش بیفکن»
📚(نهج البلاغه/عهدنامه مالک اشتر
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
4_6021541808234837946.mp3
2.86M
🎧فایل صوتی
🔴#پرونده_اعمال
🎙با صدای شهید حاج شيخ احمد ضيافتے كافے
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی
🟢دعا کنیم فقط خدا دستمان را بگیرد
دختری میخواست با پدرش از یک پل چوبی رد شود. پدر به دخترش گفت: دخترم! دست من را بگیر تا از پل رد شویم.
دختر رو به پدر کرد و گفت: من دست شما را نمیگیرم، شما دست مرا بگیر.پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میکند؟ مهم این است که دستم را بگیری و باهم رد شویم.
دختر گفت: فرقش این است که اگر من دست شما را بگیرم، ممکن است هر لحظه دستتان را رها کنم، اما اگر شما دست مرا بگیری، هرگز آن را رها نخواهی کرد!
این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛هرگاه ما دست او را بگیریم، ممکن است با هر غفلت و ناآگاهی دستش را رها کنیم، اما اگر از او بخواهیم دست ما را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد کرد!
و این یعنی عشق...
➥ @sheikh_kafi | شیخ احمد ڪـافی