فصل چهارده کتاب زندگی هم یه این زودی به پایان رسید~
این فصل از قصه سرشار از اتفاقات و احساسات جدید و عجیب بود پر بود از احساس زندگی و احساس خستگی
ذوق های فراوان خندهی از ته دل گریه های بیخودی عصبانیت دلتنگی حسرت نگرانی و هزاران احساسات و لحظه های خوب و ناخوب دیگه ای که تجربه کردم
فصل های قبلی رو که می بینم متوجه میشم
که چقدر تفاوت توی داستان های جدید ایجاد شده و این روزا به این فکر میکنم که یه جوری داستان هارو پیش ببرم که بعد وقتی پای کتاب نشستم با ورق زدنش لبخند رو لبام بشینه
ای فصل پانزده عزیزِ من لطفا ورق به ورق زیبا باش مثل آسمونی که همیشه زیباست
و هربار حتی زیباتر از قبلش🪁
انقدر خوشم میاد که همه ی کانال ها پرشده از عکسای مختلف و قشنگ از آسمون با اینکه همه مون توی موقعیت مکانی مختلفی هستیم به یه آسمون نگاه میکنیم و جالبش هم اینجاست که یه آسمونه اما زیبایی هاش توی سراسرش متفاوته
⛅️🌧🌥🌨