eitaa logo
شعر و ادب
146 دنبال‌کننده
476 عکس
111 ویدیو
9 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح است باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه کرد ابهام را شنید باید دوید تا تَه بودن...  @SherAdab
﴿فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُم﴾ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.(بقره/۱۵۲) گرَت هواست که معشوق نگسلد پیمان نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد  @SherAdab
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست، دوست‌تر از جان ماست  @SherAdab
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست از آدمیی بِهْ که در او منفعتی نیست  @SherAdab
▪️‏غَسّلها وکفّنها ثمّ جَلسَ وحیداً یَبکیها بَعدَها هَمسَ في لحدها:  "زهراء، أنا عَليّ! " غسلش داد و کفنش کرد آن‌گاه تنها نشست و برایش گریست. سپس درون قبر زمزمه کرد : «زهرا، منم علی...!» 🏴السَّلامُ عَلَيكِ أَيَّتُها الصِّدِّيقَةُ الطاهِرَة.  @SherAdab
دیده‌ها در طلب لعل یَمانی خون شد یا رب آن کوکب رخشان به یمن باز رسان  @SherAdab
گر زمین، دودِ هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند پ ن: آلودگی هوای تهران به مرحله اضطرار رسید.  @SherAdab
به هر دم از زبان عشق بر ما سلام است و سلام است و سلام است پ ن: سلام از اسامی خداوند متعال است : ﴿هُوَ اللهُ الَّذي لا إِلهَ إِلّا هُوَ المَلِكُ القُدُّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ ..﴾(حشر/۲۳)  @SherAdab
4_5823552362874145774.mp3
زمان: حجم: 3M
بی‌دل گمان مَبر که نصیحت کند قبول من گوش استماع ندارم، لِمَن یَقول؟ تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق جایی دلم برفت که حیران شود عقول گویند دل به دل رود انصاف من بده چون است من به وصل تو مشتاق و تو ملول؟ ما را جز از تو در همه عالم عزیز نیست گر رد کنی بضاعت مُزجاة ور قبول گنجشک بین که صحبت شاهینش آرزوست بیچاره در هلاک تن خویشتن عجول نفسي تَزول عاقبة الأمر في الهوی یا مُنیتي و ذکرُك في النَّفس لایَزول ای پیک نامه‌بر که خبر می‌بری به دوست یالَیتَ اگر به جای تو من بودمی رسول دوران دهر و تجربتم سر سپید کرد وز سر به در نمی‌رودم همچنان فضول سعدی چو پایبند شدی بار غم ببر عیّار دست بسته نباشد مگر حمول    @SherAdab
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو دانی بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو دانی من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است اسیر خویش گرفتی؛ بکش چنان که تو دانی امید در کمر زرکشت چگونه ببندم دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو دانی یکیست ترکی و تازی در این معامله حافظ حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی  @SherAdab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا