eitaa logo
شاعرانه
25.5هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
859 ویدیو
83 فایل
🔹 تبلیغات ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر و ارسال اثر https://eitaayar.ir/anonymous/G246.b53
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹🖤 السلام علیک یا فاطمة الزهرا 🌹🖤 دختِ نبی از داغِ بابا شد سیه پوش افتاده از ظلمِ عدو بیمار و‌مدهوش صورت° ز همسر می کند° پنهان چرا او ؟ بس آه و ناله می زند از زیرِ روپوش نقشِ غلافِ دشمنانِ دین و قرآن بر بازوی مظلومه اش گردیده منقوش پشتِ درِ خانه چه آمد بر سرِ او ؟ از خونِ پاکش لاله ها گردیده مفروش آه از دلِ زینب که خونین گشت و نالان بگرفته مولا راسِ زهرا را در آغوش میخواست دشمن تا به زعمِ باطلِ خویش آید ملاقات و نهد° بر زخم° سرپوش زهرا ز آنان روی گردانید و رفتند آن نقشه های شومشان بنمود° مخدوش از بس که از دستِ جفاکاران° ستم دید جانِ عزیزش لاجَرَم گردیده خاموش کرده وصیت : نیمه شب او را دهد غسل جانِ علی در ماتمش گشته کفن پوش 📜 @sheraneh_eitaa
کسی که بی تو سَرِ صحبتِ جهانش نیست تحمّل غم هجر تو، در توانش نیست کسی که سوخته از انتظار، می‌داند دل از فراق تو جسمی بود، که جانش نیست کسی که روی تو را دید یک نظر، چون خضر چگونه آرزوی عمر جاودانش نیست؟! کسی که درک کند دولت حضور تو را نیاز گوشۀ چشمی به دیگرانش نیست نه التفات به طوبی کند، نه میل بهشت که بی حضور تو، حاجت به این و آنش نیست به خاک پای تو سوگند، ای همیشه بهار! گلی که بوی تو دارد، غمِ خزانش نیست بهار زندگی‌ام در خزان نشست بیا «بهار نیست به باغی که باغبانش نیست» کنارِ تربتِ زهرا تو گریه کن! که کسی به جز تو با خبر از قبر بی‌نشانش نیست بیا و پرده ز راز شهادتش، بردار پسر که بی‌خبر از مادرِ جوانش نیست... 📜 @sheraneh_eitaa
هر شبِ بی مادری شام غریبان می شود طفل بی مادر همیشه زود گریان می شود اشک و آه و ناله و سوز جگر سهمیه و خونِ دل روزیِ بسیارِ یتیمان می شود طفل نازک دل کجا و... مُردن مادر کجا ؟! کوه اگر باشد از این غم زود ویران می شود خاطرات دود و آتش زنده می گردد اگر ؛ لحظه هایِ جانگدازِ پُختن نان می شود هر زمان یک آشنایی خانه را در می زند بیشتر در بچه ها زینب هَراسان می شود هر کسی با خاطراتی اشک می ریزد ولی؛ در دل کوچه حَسن خیلی پریشان می شود یک سفارش کرده مادر،گفته که هر نیمه شب یادتان باشد"حسین"در خواب عطشان می شود دوخته یک پیرُهَن بهر حسین و گفته که: این پسر در کربلا یک روز عریان می شود گفته که زینب ببوسد حَنجرش وقت وِداع گفته این حنجر به تیغ شِمر مهمان می شود نام مادر، یاد مادر، بوی مادر، اشکِ غم... طفل بی مادر همیشه زود گریان می شود 📜 @sheraneh_eitaa
ماه پیش روی ماهش رخصت تابش نداشت ابر بی لطف قنوتش برکت بارش نداشت ظاهراً گردانده زهرا دستۀ دستاس را باطناً دور فلک بی اذن او گردش نداشت نیمِ عمرش با نبی بوده‌ست، نیمی با وصی از ازل عمر کسی این‌قدر گنجایش نداشت... شانه بر گیسوی طفلان پریشان می‌کشید دست اگر بالا می‌آمد، دست اگر لرزش نداشت رنج او را روز اگر می‌دید می‌شد شام تار لحظه‌ای بعد از پدر ریحانه آرامش نداشت... 📜 @sheraneh_eitaa
آمد دوباره فصل غم از زبان کوچه ماتم گرفته زین غم پیر و جوان کوچه آتش گرفته کوچه، شهر مدینه امّا غافل ز خیمهٔ دین، وان سایه بان کوچه یک قومِ غاصب اینک، جمعند در سقیفه آن تشنگان قدرت، آتش زنان کوچه چون دید بند کینه، بر گردن ولایت از غربت امامت، خون شد روان کوچه در راه نایب دین،گفتا منم چو سرباز حتی اگر ببارد، سنگ آسمان کوچه وقتی نشست مسمار،در پشت در به سینه گویا که تیغ حیدر، گم شد میان کوچه در پیش چشم مولا،آن شیر بدر و خیبر یک نانجیب می‌زد ،تیپا به جان کوچه با بند کینه بردند،قرآن ناطقش را تا نشنوند یاران،راز نهان کوچه با دست خشم ملعون، سیمای گل سیه شد از هم شکست بازو، تاب و توان کوچه با پستی و رذالت، کشتند محسنش را کی بشنود ستمگر،آه و فغان کوچه ای پاسبان کوثر، قرآن بگیر بر سر رنگ خزان گرفته، شیرین بیان کوچه ای باغبان چو کردی،امری به جانشینت رفت از کنار حیدر، امن و امان کوچه خون گریه کن«غنی»وار،ای شیعه زین مصیبت تا منتقم بیاید، آرَد نشان کوچه 📜 @sheraneh_eitaa
نه فقط عرش حصیر قدم فاطمه است علت خلق دوعالم علم فاطمه است ما به اعمال کم خویش به جایی نرسیم هرچه دادند به ما از کرم فاطمه است ذکر یافاطمه نقش است به سربند علی یاعلی ذکر دم‌وبازدم فاطمه است به دفاع از ولی و شان ولایت برخاست خطبه‌ی فاطمه تیغ دودم فاطمه است روی این نام همه اهل‌کرم حساسند استجابت به خدا در قسم فاطمه است دیگر از آتش دوزخ چه هراسی داریم؟ تا امان‌نامه‌ی ما با قلم فاطمه است ظاهرا خلوت‌وخاکی‌ست، ولی در باطن دل هرشیعه ضریح حرم فاطمه است پسر فاطمه یک‌روز می‌آید از راه ای خوش آن روز که پایان غم فاطمه است 📜 @sheraneh_eitaa
میهمان داشتم شبی که گذشت نمک سفره مان محبت بود تا سحر بحث و گفتگو کردیم بحث درباره ی ولایت بود وارد خطبه ی غدیر شدیم بحث بالا گرفت روی "ولی" من به معنای پیشوا دیدم او به معنای دوستی علی گفتم: اصلاً بیا مرور کنیم! همه را جمع کرد پیغمبر بعد هم آن همه جهاز شتر روی هم ریختند و شد منبر با علی رفت روی منبر و گفت: "این علی است و من پیمبر دین پس اگر دوستدار من هستید با علی دوستی کنید!" همین؟! ■ خسته بودیم هر دو، از طرفی آن همه بحث هم نتیجه نداد میهمانم که راه دوری داشت صبح، بعد از نماز، راه افتاد صبر کردم، دوساعتی که گذشت خواستم از میانه ی جاده بازگردد به سمت من، گفتم: اتفاق مهمی افتاده هرچه اصرار کرد من گفتم با تو یک صحبت مهم دارم تا که برگشت گفت: جریان چیست؟ گفتم این است: "دوستت دارم"! گفت با خشم: " از میانه ی راه بازگرداندی ام برای همین؟! نکند واقعا زده به سرت؟!" گفتم: آرام! لحظه ای بنشین خواستم این قرار بیهوده به تو ثابت کند رسول الله حاجیان را برای گفتن این برنگرداند از میانه ی راه! تازه گیرم که گفته پیغمبر با علی دوستی کنید، ولی برو تاریخ را بخوان و ببین چه گذشته ست بعد او به علی! این که بعدش چه شد نپرس از من ماجرا جانگداز خواهد شد سفره ی دل اگر که باز کنم سفره ی روضه باز خواهد شد حال دیگر برو برادرجان راه دور است و جاده ناهموار باز اگر آمدی علی آباد قدمی هم به چشم ما بگذار برو دست خدا به همراهت راستی! قبر حضرت زهرا بعد عمری هنوز هم مخفی ست از بزرگان تان بپرس چرا ؟! 📜 @sheraneh_eitaa
بسم‌الله… عرش قیام می‌کند باز به احترام تو فرش به سجده می‌‌رود در عجب از مقام تو در دل داغ واژه‌ها کوچه مرور می‌شود دربه‌در است شاعر از غُصّه‌ی ناتمام تو کل جهان بنا شد از رحمت مادرانه‌ات پس خبر از چه می‌دهد صورت سرخ فام تو؟ سیلی و درب سوخته مردم دین فروخته این همه دید و آب شد از غمِ تو، امام تو خطبه چه خواندی ای ملک؟ راز چه گفتی از فدک؟ خُدعه چه روسیاه شد از اثر کلام تو در پی حق دویده‌ای طعنه به جان خریده‌ای خصم به تنگ آمد از گریه‌ی صبح و شام تو سوره‌ی قدر و کوثری وه که شهید پروری منجی عشق می‌رسد در پی انتقام تو چادر وصله‌دار خود بر سر ما کشیده‌ای ما همه شرمسار از این لطف علی الدوام تو 📜 @sheraneh_eitaa
قصه ام را به خدا کاش نهان می‌کردم قصه ام بدتر از آن شد که گمان می کردم قصه ام بغض شد و ابر شد و باران شد قصه یوسف شد و در چاه دلم پنهان شد ٫همه جا روشنیه نور خدای ازلی٫ قصه دارد خبر از خانه نشینی علی فاطمه می‌رود انگار علی میمیرد جان خود را وسط کوچه به کف میگیرد آخر غصه به هر قصه در آییم ای کاش در پی منتقم و منتظَر آییم ای کاش 📜 @sheraneh_eitaa
در آتش کین خانه ی مولا می سوخت از دودِ به پاخاسته دلها می سوخت یک لحظه به خود آمده، دیدم به خدا با محسن خود، فاطمه آنجا می سوخت 📜 @sheraneh_eitaa
صحبت از دستی که رزق خلق را می‌داد شد هر کجا شد حرف از بانو به نیکی یاد شد... او که جای خود، گلوبندش اسیر آزاد کرد حُر هم از یمن ادب بر نام او آزاد شد... معنی نازک برای روضه‌اش آورده‌ام وقت پروازش پرستویی اسیر باد شد با پر زخمی دعاگوی شب همسایه بود دست او روزی‌رسان خانۀ صیاد شد این در آتش گرفته زود حاجت می‌دهد این در آتش گرفته پنجره‌فولاد شد روضۀ مظلومه بعد از رفتنش مکشوفه شد تا مصیبت‌خوان کوچه صورت مقداد شد... بعد پیغمبر اگر چه با تبسم قهر بود لحظه‌ای با دیدن تابوت، زهرا شاد شد اشک‌‌هایش گاه می‌گوید حسن، گاهی حسین گریه‌‌های آخرش موقوفۀ اولاد شد مریم آمد تا شریک گریۀ کوثر شود روضۀ او کاف و هاء و یاء و عین و صاد شد 📜 @sheraneh_eitaa
قرار بود که عمری قرار هم باشیم که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم در این دیار اگر خشک‌سالی آمده است خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیوار مگر قرار نشد رازدار هم باشیم.. به دست خستۀ تو دست بسته‌ام نرسید نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم شکسته است دلم مثل پهلویت آری شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم 📜 @sheraneh_eitaa