هدایت شده از شعر ناب
منزلگه یار است دل، ماوای دلدارست دل
از غیر بیزارست دل، کی جای اغیار است دل؟
جمعیت خاطر مده از دست بهر کار تن
در بارگاه قدس جان، پیوسته در کار است دل
گر در ره دلدار نیست، بر اهل دل عار است جان
از مهر جانان گر تهیست، بر دوش جان بار است دل
از پرتو رخسار او جان مجمع انوار شد
از عکس خال و خط او پیوسته گلزار است دل
تا روی او را دیدهام محراب جان ابروی اوست
تا چشم او را دیدهام پیوسته بیمار است دل
گیسوش تا آشفته شد دود از سر من میرود
تا شد پریشان زلف او مشتاق زنّار است دل
طرز خرام قامتش یاد از قیامت میدهد
جان واله از بالای او، بیخود ز رفتار است دل
بر دور شمع روی او پروانهٔ دل بیشمار
در تار زلفش مو بمو، گم گشته بسیار است دل
از روی او در آتشم از موی او در دود و آه
از خوی او جان در بلا، در عشق او زار است دل
تا در دل من جا گرفت، عشقش به دل ماوا گرفت
کار جنون بالا گرفت، از عقل بیزار است دل
گاهی ز وصلش سرخوشم گاهی بهجران مبتلا
گه سود دارد گه زیان، در عشق ما زار است دل
دل را به بند ای فیض در، از جسم و بگشا سوی جان
زان رهگذر راحت رسان، زین ره در آزار است دل
#فیض_کاشانی
🌸 @shernab
تو اگر خامی و ما سوخته ، توفیر بَسی است
شُعلهٔ عِشق نه گیرندهی هر خاروخَسی است
#ملکالشعرای_بهار
@shernab
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که تو ام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری
أحد بی زن و جفتی مَلِکِ کامروایی
تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی
بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
بریاز خوردنوخفتن بریاز شرکوشبیهی
بریاز صورت و رنگی بریاز عیب و خطایی
نتوان وصفتو گفتن کهتو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
نبد اینخلقو تو بودی نبود خلقو تو باشی
نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی
همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی
🌸 @shernab