دیشب خدا خودش به هوایت ورق کشید
هی آیه خواند و فال تو را از علق کشید
عکس تو را به لطف قلم موی نازها
بر پیچ و تاب گیسوی خیس فلق کشید
ابلیس هم به سجده در آمد همینکه بر
لبهای غنچهگونِ تو رنگ شفق کشید
لازم به ذکر نیست ولیکن خدا مرا
بر خمسِ عطرِ پیرهنت مستحق کشید
او خط کشید و خط به خط از من غزل دمید
وقتی که پرده بین تو و ماخَلق کشید
دیشب تو خواب بودی و تا صبحدم دلم
نان از تنورِ داغِ خیالت به سَق کشید
حالا نه اینکه قافیهام ته کشیده است
باید ولی تمامِ تو را در بغل کشید❤️
@shernab
ما همه اکبر لیلازادیم!
باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
اسم ها را می خواند:
اصغر پورحسین!
پاسخ آمد:
حاضر
قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد:
حاضر
اکبر لیلازاد
....
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند:
اکبر لیلازاد!
...
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله ی سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بعد، معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
غنچه ای در دل ما می جوشید
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
حاضر!
ما همه اکبر لیلازادیم!
#قیصرامین_پور
@shernab
نمی گردد دلِ آگاه ؛ شاد از عشرتِ دنیا
در این ماتمسرا یا طفل یا دیوانه میخندد
#صائب_تبریزی
@shernab