سَلِ المَصانعَ رَکباً تَهیمُ فی الفَلَواتِ
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟
شبم به روی تو روز است و دیدهها به تو روشن
و اِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی
شبان تیره، امیدم به صبح روی تو باشد
و قَد تُفَتَّشُ عَینُ الحیوةِ فی الظُّلُماتِ
نه پنج روزهٔ عمر است عشق روی تو ما را
وَجَدتَ رائِحَةَ الوُدِّ اِن شَمَمتَ رُفاتی
سعدی
🌸 @shernab
شعر ناب
سَلِ المَصانعَ رَکباً تَهیمُ فی الفَلَواتِ تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی؟ شبم به روی تو روز اس
ترجمهی این مُلَمَّعُ جناب سعدی شیرازی (ترجمه مصرعهای عربی، داخل پرانتز است)👇
سَلِ الْمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِی الْفَلَواتِ
(ارزش آبگیرها را از سوارانی که در بیابانها تشنه و سرگردانند بپرس)
تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی
*
شبم به روی تو روزست و دیدهها به تو روشن
وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی
(و اگر از من جدا شوی، شب و روزم برابر میشود)
*
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد
وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَیاةِ فی الظُّلُماتِ
(و گاهی چشمۀ زندگی در تاریکیها جستوجو میشود)
*
نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را
وَجَدْتَ رائِحَةَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتی
(اگر خاکسترم را ببویی، بوی عشق را مییابی)
امشب به راستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست، علی رغم دشمن است
باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ
یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است
هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر
چشمم که در سرست و روانم که در تن است
#سعدی
👉 eitaa.com/joinchat/1064173633Cd704c017d3
بسم الله الرحمن الرحیم
گردشی عاشقانه در دیوان عارفانه حافظ
روز اول
غزل ۱ :
ألا یا أیُّهَا السّاقی أدِر کَأساً و ناوِلها
ترجمه : هان ای ساقی،
جام می را (باده را)،
به گردش درآور و به من برسان (با دست خود به من بده).
توضیح مختصر:
ای ساقی آسمانی، جام شراب (یعنی شراب عشق خدا را)، دور بگردان و همه را بنوشان؛
چرخاندن و حرکت دوری، حرکتی است که انتها ندارد، زیرا جوشش شراب عشق و معرفت، ازلی و ابدیست و پایان ندارد.
خود جناب حافظ در جایی دیگر میفرماید:
دور چون بر عاشقان افتد، تسلسل بایدش.
🔹
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
اولِ عشق، چون اعطایی و ازلیست، آسان مینماید، در حالی که آسان نیست (آسان «نمود»، نه آسان «بود»)؛
ادامۀ عشق و لوازم عشق، مشکل است.
حافظ میفرماید: عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد.
و در جایی دیگر میفرماید:
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
وآخر بسوخت جانم در کسب این فضائل
و جناب مولوی میفرماید:
عشق از اول سرکش و خونی بود
تا گریزد هر که بیرونی بود
#حافظ #گردش ۱
شیخ روح الله قادری
🌸 @shernab
شعری از علامه طباطبائی رحمةاللهعلیه
دوش که غم پرده ما می درید/خار غم اندر دل ما می خلید
در برِ استاد خرد پیشه ام/طرح نمودم غم و اندیشه ام
کاو به کف آیینه تدبیر داشت/بخت جوان و خرد پیر داشت
پیر خرد پیشه و نورانی ام/بُرد ز دل، زنگ پریشانی ام
گفت که در زندگی آزاد باش/هان گذران است جهان شاد باش
رو به خودت نسبت هستی مده/دل به چنین مستی و پستی مده
زآنچه نداری، ز چه افسرده ای/وز غم و اندوه، دل آزرده ای
گر ببرد ور بدهد دست اوست/ور ببرد ور بنهد ملک اوست
ور بکِشی ار بکُشی دیو غم/کج نشود دست قضا را قلم
آنچه خدا خواست همان می شود/وآنچه دلت خواست نه آن می شود
📚 مجله سفینه تبریز
🌸 @shernab
کوه باشی، سیل یا باران... چه فرقی میکند
سرو باشی، باد یا طوفان... چه فرقی میکند؟
مرزها سهم زمینند و تو اهل آسمان
آسمان شام با ایران چه فرقی میکند؟
قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم
حصر «الزهرا» و «آبادان» چه فرقی میکند؟
مرز ما عشق است هر جا اوست آنجا خاک ماست
سامرا، غزه، حلب، تهران چه فرقی میکند؟
سید محمدمهدی شفیعی
🌸 @shernab