eitaa logo
شعر ناب
432 دنبال‌کننده
336 عکس
99 ویدیو
1 فایل
گلچین و منتخب اشعار عاشقانه و عارفانه وآئینی 🌸 ارتباط با ما و انتقادات و پیشنهادات: @RuholahQ روح‌الله قادری
مشاهده در ایتا
دانلود
هادی تویی و گمشده در جاده‌ها منم چشمم به لطفِ توست که پیدا کنی مرا @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به قصد خلقت عالم قلم گرفت آنگاه گذاشت نقطه باء را و گفت بسم الله به نقطه گفت که ای لیلة الرغائب من خوش آمدی به من ای مظهر العجائب من @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"عیسی" اگر مریض زیادی دهد شفاء در نسخه‌اش جمال "علی" را کشیده است... @shernab
عیسی رسید بر سر دستان مادرش، یک «یاعلی» بگفت و سخن را شروع کرد @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پرده بردار از رُخ و ما مُردگان را جان ببخشا ای‌ که قلب عالم امکانی‌ و جانِ جهانی‌! @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باید به خود رسید در این سال‌های کم آنجا "سرای بیش" و اینجا "سرای کم" با گریه‌ی زیاد گره باز می‌شود جایی نمی‌رسد به گمانم دعای کم از جانب کریم، کریمانه می‌رسد هرگز ندیده‌ایم ز آقا عطای کم همت بلنددار و طلب‌های ناب کن مغبون و بی‌نصیب همیشه گدای کم عالم تمام محضر سلطان اولیاست پس بی‌حیاست هر که بود با حیای کم هرکس بلا کشید به معشوق می‌رسد عاشق نبوده آن‌که کشیده بلای کم چندین هزار مرتبه ما را حرم ببر دق می‌کنم اگر بروم کربلای کم وقتی که می‌شود به نگاهی زهیر ساخت پس یک نگاه کن به منِ مبتلایِ کم... @shernab
ای که انکار کنی عالم درویشان را تو ندانی که چه سودا و سر است ایشان را گنج آزادگی و کنج قناعت ملکیست که به شمشیر میسر نشود سلطان را طلب منصب فانی نکند صاحب عقل عاقل آن است که اندیشه کند پایان را جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را آن به در می‌رود از باغ به دلتنگی و داغ وین به بازوی فرح می‌شکند زندان را دستگاهی نه که تشویش قیامت باشد مرغ آبیست چه اندیشه کند طوفان را جان بیگانه ستاند ملک‌الموت به زجر زجر حاجت نبود عاشق جان افشان را چشم همت نه به دنیا که به عقبی نبود عارف عاشق شوریدهٔ سرگردان را در ازل بود که پیمان محبت بستند نشکند مرد اگرش سر برود پیمان را عاشقی سوختهٔ بی سر و سامان دیدم گفتم ای یار مکن در سر فکرت جان را نفسی سرد برآورد و ضعیف از سر درد گفت بگذار من بی سر و بی سامان را پند دلبند تو در گوش من آید هیهات من که بر درد حریصم چه کنم درمان را سعدیا عمر عزیز است به غفلت مگذار وقت فرصت نشود فوت مگر نادان را @shernab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا