امشب شهادت نامه عشاق امضا می شود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا می شود
امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا می شود
امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامان، زین دشت برپا می شود
امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فردا خدایا! بسترش، آغوش صحرا می شود
امشب که جمع کودکان، در خواب ناز آسوده اند
فردا به زیر خارها، گم گشته پیدا می شود
امشب رقیّه حلقه زرین اگر دارد به گوش
فردا دریغ این گوشوار از گوشِ او وا می شود
امشب به خیل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنار علقمه، بی دست، سقا می شود
امشب که قاسم زینت گلزار آل مصطفا ست
فردا ز مرکب سرنگون، این سروِ رعنا می شود
امشب گرفته در میان، اصحاب، ثارالله را
فردا عزیز فاطمه، بی یار و تنها می شود
امشب به دست شاه دین، باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما می شود
ترسم زمین و آسمان، زیر و زبر گردد «حسان»
فردا اسارت نامه زینب چو اجرا می شود
@SHERNAB
▪️روز عاشورا شه دنياى عشق
▪️کرد رو به جانب سلطان عشق
🔹بارالها اين سرم اين پيکرم
🔹اين علمدار رشيد اين اکبرم
▪️اين سُکينه اين رقيّه اين رباب
▪️اين تنِ عريان ميان آفتاب
🔹اين من و اين ذکر يا رب يا ربم
🔹اين من و اين ناله هاى زينبم
▪️پس خطاب آمد ز حقّ کاى شاه عشق
▪️اى حسين اى يکه تاز راه عشق
🔹گر تو بر ما عاشقى اى محترم
🔹پرده برچين من ز تو عاشق ترم
▪️هر چه از دست داده اى در راه ما
▪️مرحبا صد مرحبا خود هم بيا
🔹خود بيا که مى کشم من ناز تو
🔹عرش و فرشم جمله پاانداز تو
▪️خود بيا که من خريدار تو ام
▪️مشترى بر جنس بازار تو ام
🔹ليک خود تنها ميا در بزم يار
🔹خود بيا و اصغرت را هم بيار
▪️خوش بود در بزم ياران بلبلى
▪️خاصه در منقار او باشد گلى
🔹خود تو بلبل، گل، علىّ أصغرت
🔹زودتر بشتاب سوى داورت
📚 الله شناسی، علامه طهرانی، ج۱ ص۱۲۶
@shernab
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
بی خبر از همه عالم شوم اما نشدم
فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب
همچنان روح مجسم شوم اما نشدم
آرزوها همه درگور شد ای نفس خبیث
در دلم بود که آدم شوم اما نشدم
#دیوان_امام
مرحوم سنایی، پدر شعر عرفانی فارسی:
دل آرامـا ، نـگـارا ، چـون تـو هـسـتـی
هـمـه چـیـزی کـه بـایـد، هسـت مـا را
از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان؟
کافرست آن که تو را بیند و بیدین نشود
#صائب_تبریزی
چون کسی را خار در پایش جهد
پای خود را بر سر زانو نهد
وز سر سوزن همی جوید سرش
ور نیابد، میکند با لب ترش
خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بود؟ وادِه جواب
دلی یا دلبری، یا جان و یا جانان، نمیدانم
همه هستی تویی، فیالجمله، این و آن نمیدانم
چه آرم بر در وصلت؟ که دل لایق نمیافتد
چه بازم در ره عشقت؟ که جان شایان نمیدانم