نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا میکشد
کشتگان نعره زنان یا لیت قومی یعلمون
خفیه صد جان میدهد دلدار و پیدا میکشد
ما چو موجیم و همه دریا تویی
ما چو مرآة و جهان آرا تویی
هر دو از بهر مثال آمد به لب
چون همه پیدا و ناپیدا تویی
حضرت حافظ فرمود:
در دایرهی قسمت ما نقطهی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
فکرِ خود و رایِ خود در عالم رندی نیست
کُفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی