eitaa logo
شعر ناب
438 دنبال‌کننده
336 عکس
99 ویدیو
1 فایل
گلچین و منتخب اشعار عاشقانه و عارفانه وآئینی 🌸 ارتباط با ما و انتقادات و پیشنهادات: @RuholahQ روح‌الله قادری
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشـق نشـدی و گر نه می فـهمیدی پاییز بهاری‌ست که عاشق شده است @shernab
نمی‌رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می‌خواهد که راهِ عشق، آری، طاقتی مردانه می‌خواهد @shernab
قسم به لیلی و مجنون، به عندلیب، به گُل بدونِ عشق جهان باغِ خُشک و بی‌روحی‌ست @shernab
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم @shernab
مهربانی به گنه کار بود عادت تو کرم سفره غفّار تماشا دارد ... @shernab
عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند عاشق آن است که دل را حرم یار کند @shernab
از نسیم سحر آموختم و شعله ی شمع رسم شوریدگی و شیوه ی شیدایی را @shernab
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود و حیدر داشت می‌سوخت @shernab
ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند 🌸 @shernab
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود حیدر داشت می‌سوخت @shernab
شعر ناب
ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود حیدر داشت می‌سوخت #بیاتانی @shernab
دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد محراب می نالید؛منبر داشت می سوخت جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت آمد صدای سووت؛ آب از دستش افتاد عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت سربند یازهرای محسن غرق خون بود سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت باید به یاران شهیدم می رسیدم خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت شب بود ... بعد از شام برگشتم به خانه دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت @shernab
انگار باید غصه تا آخر بماند چشمان زینب تا همیشه تر بماند یادت می‌آید که به من گفتی: عزیزم اصلاً نباید خانه بی مادر بماند؟ می‌میرم از این غُصه بابایم چگونه تنها بدون تو در این سنگر بماند بس بود سیلی تا که تو از پا بیفتی دیگر غلاف و دود و میخِ دَر بماند وقتی نمی‌مانی! مگیر از ما رُخت را تا صورتت در خاطرم بهتر بماند تو می‌روی و بغض سنگینی که باید یک عمر در این خانه با دختر بماند می‌ترسم از ظهری که می‌گویی قرار است جسم حسینت بین خون بی سر بماند دلواپسم، آه از غروبی که ببینم برخاک، بی انگشت و انگشتر بماند این شعر دیگر طاقت غم را ندارد اندوهِ دستِ آتش و معجر بماند @shernab