هدایت شده از شعرنوش
🔹 قابل توجه دوستداران و علاقمندان به شعر و ادب پارسی
🔸 از شما دعوت می کنیم به گروه ادبی_آموزشی "جرعه نوشان" بپیوندید.
▫️اشعار ناب
▫️ صداخوانی
▫️ مشاعره
▫️ مباحث ادبی
▫️ و فعالیت های مختلف ادبی
♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ":
https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3
🍀 منتظر حضور سبز شما فرهیخته ی ادب دوست هستیم.
🌱🌱🌱
تو را میخواهم؛
شبیه پیراهنی
که همه میگویند به تنت تنگ است،
اما اصرار به پوشیدنش دارم،
و چه حسرتی از این بیشتر
که هر کاری میکنم
عشق اندازه ام نمی شود…
✍️ #فرشته_رضایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
گفتم نترس، توفان تمام می شود، آرام میشوی.
اما دلم نیامد همه چیز را بگویم. نگفتم که بعد از توفان، پس لرزه های محاکمه از راه می رسد. می نشینی به مرور آن دقایق. تمام جزئیات اتفاق از ذهنت حذف می شود، جز تصویر تمام قد خودت. خود پلشتت. خطاهایت. انتخابهای غلطت. اصرارهایت. تلاش های احمقانهات. دویدنت روی تیغها، و زخم کف پاهایت که وانمود می کنی از دردش لذت می بری. مصلوب شدن روی بدوی ترین خواهش ها. عطش های کور.
گفتم خوب نگاه کن و یاد بگیر، که در هر واقعه درسی هست. اما جمله ام را تمام نکردم. نگفتم در هر اتفاقی درسی هست، جز روبرو شدن با نیمه تاریک خودت، نیمه مغضوب عصیانگری که فکر میکردی رامش کرده ای. فکر میکرده ای شیطان درونت را به بند کشیده ای. بعد، ادعایت پوچ در می آید، و تو می مانی و یک شب طولانی، پر از تکرار چند عکس از یک اتفاق: روبرو شدن با خود خطاکار تیره ات.
باید راستش را می گفتم. می گفتم در هر اتفاقی درسی هست، جز روبرو شدن با خود واقعی، که علاوه بر درسها و نکته ها، زخمهای بیشماری هم به همراه می آورد. چنان که دنیا دیگر هرگز شبیه قبل نخواهد شد...
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh