eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
Rozbeh BemaniRoozbeh Bemani _ Khodam Khastam.mp3
زمان: حجم: 20.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ شاید عشق همین باشد... که من دلتنگ‌وار و دلتنگ‌وار... تنها به دوست داشتنت... اکتفا کنم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر ✍️ شاعر و صدا خوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال بادی وزید و روسری ات را کنار زد چشمم قدم به ساحل دریاکنار زد در امتداد آمدنت دیدگان من زخمه به گیسوان خیالی تار زد خندیدی ونگاه من از بیکرانه ها چشمک به دلبرانگی از انتظار زد با هر نگاه نافذ تو صف به صف ببین آن تیغ ابروان تو چندین شکار زد پیچیده بود عطر تنت سمت باورم تا نافه ی حضور تو در کوچه جار زد از انتهای روشن اندیشه آمدی بادی وزید و طعنه به زیبا کنار زد 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
🔹 نام اثر 🔸 کاری از گروه گویندگی ✍️ شاعر 🎤 مداحی ؛ 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال ✍️ نویسندگان: ▫️ ▫️ ▫️ 🎙 گویندگان به ترتیب اجرا: ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🌼 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Avaze GouAvaze Gou _ GhamNameye Roghaye.mp3
زمان: حجم: 10.7M
🔹 نام اثر 🔸 کاری از گروه گویندگی ✍️ شاعر 🎤 مداحی ؛ 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال ✍️ نویسندگان: ▫️ ▫️ ▫️ 🎙 گویندگان به ترتیب اجرا: ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
گفتم: زنان به عشق محتاجند ؟ گفت: عشق به زنان محتاج است. گفتم: زنان به نور محتاجند؟ گفت: گیاهان تمام شان به نور محتاجند . گفتم: زنان گیاهند؟ گفت: روینده و بخشنده و بر زمستانهای طولانی فاتحند، گیاهند. گفت: زن زخمی رنج است، و مداوای رنج است، و پایان رنج است، گفتم: زنان بی نیازند نه؟ گفت: نه، زن نیاز و بی‌نیازی است در هم تنیده. گفتم: برای همین است که اینهمه تنهاییم؟ گفت: برای همین است که اینهمه تنهاییم. و بعد مرا بوسید . ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
یک روز می‌آیی که من دیگر دچارت نیستم از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم یک روز می‌آیی که من نه عقل دارم نه جنون نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم شب‌زنده داری می‌کنی تا صبح زاری می‌کنی تو بیقراری می‌کنی، من بیقرارت نیستم پاییز تو سر می‌رسد قدری زمستانی و بعد گل می‌دهی، نو می‌شوی، من در بهارت نیستم زنگارها را شسته‌ام دور از کدورت‌های دور آیینه‌ای رو به توام، اما کنارت نیستم دور دلم دیوار نیست، انکار من دشوار نیست اصلا منی در کار نیست، امن ام حصارت نیست‌ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
جز با حضور تو دلم وا نمیشود بی روی تو مهتاب هویدا نمیشود این شکل از عاشقی عجب میکشد مرا در دام بندگی که حاشا نمیشود برگرد. فکری به حال تنهایی ام بکن این قصه ها بدون تو معنا نمیشود وقت سحر ز باد صبا خبر رسید غنچه بدون عشق شکوفا نمیشود گلبرگ زرد اقاقی به گوش باغ گوید بهار که با تمنا نمیشود هر چشمه ای که روان شد در دل کویر بی شک که گوشه ای ز دریا نمیشود پروانه در طواف شمع پروانه میشود مجنون که بی خبر از لیلا نمیشود گفتم حکایت دلم را تو خود ببین فردا بدون عشق که فردا نمیشود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺳﻪ ظرف ﻫﻢ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ را ﺭﻭﯼ ﺷﻌﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻣﺴﺎﻭﯼ ﺁﺏ ﺭﯾﺨﺖ؛ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺍﻭﻝ ﯾﮏ ﻫﻮﯾﺞ ﺩﺭ ﻇﺮﻑ ﺩﻭﻡ ﯾﮏ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻮﻣﯽ ﭼﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺳﻪ ﻇﺮﻑ ﺭﺍ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺩﺍﺩ. ﺑﻌﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺍﺯ ﺍﯾﻦ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﭼﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﺪ؟ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻣﺎﺩﺭ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ: ﺩﺭ ﺟﻮﺵ ﻭ ﺧﺮﻭﺵ ﻭ ﭼﺎﻟﺶ ﻫﺎ ﻭﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ؛ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ؛ ▫️ ﺑﻌﻀﯽ ها ﻣﺜﻞ ﻫﻮﯾﺠﻨﺪ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﺳﺨﺖ ﻭ ﻣﺤﮑﻤﻨﺪ، ﺍﻣّﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﺟﻮﺵ ﻭ ﺧﺮﻭﺵ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺷﻞ میشوند ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ میبازند. ▫️ ﺑﻌﻀﯽ ﺁﺩﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ هستند، ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻝ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﺭﻭﺗﯿﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺍﻣّﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺳﺨﺖ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ▫️ ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﯾﮕﺮ، ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻗﻬﻮﻩ، که ﺩﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺯﻧﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﺍﻧﺮﮊﻯ ﺩﺍﺩﻩ، آن را ﻣﻌﻄﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻧﮓ ﻭ ﻃﻌﻢ میدﻫﻨﺪ، اینها ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺎﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻧﺴﯿﻢ ﺭﻭﺡ ﺑﺨﺶ ﺣﯿﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﻨﺪ. 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
بنشین شبی به خلوت خود، در حضور خویش روشـن کـن آسـمان و زمین را به نـور خـویش! تــوفــان اگــر گــرفــت، تــو کــشــتــی نــوح بــاش رو کن به وقت خشم، چو موسی، به طور خویش گـم‌گـشته‌ی تو، در تو نهـان است و غافلی! در غیبتـش، بکـوش برای ظ‍ـهـور خـوی‍ـش دلخوش به صید ماهی دریا نشو! که تور، گاهـی شـود اسـیر گـره‌های کـور خـویش تـا بگـذری ز دره‌ی صـعـب‌الـعـبـور عـمـر، از خـود پـلـی بسـاز بـرای عبـور خـویش اقـلیم توسـت مـُلـک سـلـیمان! چـرا شـدی قانع به سعی و همّتِ کمتر ز مورِ خویش؟ از گـورِ خـفـتـگـان، به تـغـافـل گـذر نـکـن! داری عبـور می‌کنی از سـنگ گـور خـویش ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
سالگردها مهم‌اند؟ نمی‌دانم سالگرد مرگ عزیزی،رفتن معشوقی،تولدی یا حتی سالگرد چَک خوردن از روزگار،از خواب و خیال پریدن و مواجهه با حقیقت بی‌رحم لاکردار! سالگردهای بابا مهم بود. شاید بیشتر از مهم بودن لازم. میتوانستی کل آن روز را سوگواری کنی. کسی کاریت نداشت. نمیگفتند بعد اینهمه سال هنوز با مرگ پدرت کنار نیامدی. آن یک روز را آزاد بودی که سرت را بکوبی به دیوار یا بکنی توی بالشت نرم و جیغ بکشی. زل بزنی به قاب عکسش و سعی کنی آخرین تصویرش را روی تخت بیمارستان از یاد ببری. آن پلکهای بیجان نیمه باز را وقتی داشتند شلنگهای سفید و سبز را که دیگر به کارش نمی‌آمدند از سوراخهای بینی و لای لبهاش بیرون میکشیدند. سالگردها مهم‌اند؟ نمیدانم اما میدانم که علیه فراموشی‌اند. و خیلی خوب میدانم که اگر توی روزمرگیهات یک آن خوردی به فلان لحظه و فلان خاطره و حتی لازم نداشتی یک حساب سرانگشتی کنی تا به خودت بگویی که یک سال گذشته یا دو سال یا ده سال؛ پس فراموش نکرده‌ای. که مسئله فراموشی نیست، به یادآوردن است و گذر کردن. حالا یکسال گذشته. نه از مرگ ۱۳ ساله بابا. از آن شب برفی و کشدار تهران. آن چَکِ بی‌هوا که نفسگیر بود و لازم! اسکرین شاتی که هر بار برای هر کدام از دوستانم میفرستادم هضمش را توی تنهایی سختتر میکرد. دیدنش کنار زنی دیگر... که منتظرش بودم اما مثل مرگ بابا که منتظرش بودیم اما هیچ رقمه نمیخواستیمش چاقوی بی‌رحمی شد و فرو رفت توی قلبم. چرخید، چرخید، چرخید... جانم را که گرفت با ته مانده توانی که در دستهام باقی مانده بود دسته‌ زمختش را گرفتم و کشیدمش بیرون. امروز صبح که از خواب بیدار شدم سرم را نکوبیدم به دیوار،فرو نکردم توی بالشت و جیغ نزدم. اما دلم میخواست مسیری طولانی را یک نفس بدوم... جنون دویدن داشتم مثل کسی که دارد از چیزی فرار میکند. از رنجی که با سرعتی برابر دنبالم میکرد. دو هفته پیش به تراپیستم گفته بودم انگار دارم فراموشش میکنم. آن دستهای کشیده استخوانی را که جان میداد برای پیانو زدن. که جلوی چشمهام،درست در چند سانتی من وینستون لایت دود میکرد و نشد که لمسشان کنم. آن صدای بم مردانه را که همزمان هم توی دلم قند آب میکرد و هم رخت میچلاند. خسته‌ام از به یاد آوردن،از گذر نکردن،از حضور همچنان حسرت.‌ چند روز پیش رفیقی گفت خوب شد که بالاخره کشیدی بیرون ازش! صدای تراپیستم توی سرم می‌پیچد: فرار نکن،خودت را شماتت نکن،فقط نگاهش کن خسته‌ام از این که هنوز نکشیده‌ام بیرون،خسته‌ام از نگاه کردنش،از حضور همچنان حسرتش از درد جای چاقو توی قلبم. سالگردها پس لرزه‌اند، آرامتر شاید اما امتداد رنجند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
مرا در آغوش بگیر من بوی روستا می‌‌دهم بوی دریا بوی نمک بوی دستانِ ترک خورده ی ماهیگیرِ خستهِ شهرمان من لهجه دارم بلند میخندم بلند می‌گریم بلند عشق میورزم من تو را چه ساده چه ساده چه صادقانه دوست میدارم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
پشت پگاه پنجره محصور خانه ای خاتون قصه های بلند شبانه ای بی آفتاب می گذرد روزهای سرد خالیست از تو کوچه پری زاد خانه ای بر شاخه ای که سر کشد از لابلای برف تنها ترین پرنده بی آب و دانه ای مغشوش از خیال تو خواب دریچه هاست گنجشک بامداد کدامین کرانه ای؟ روئیده بر لبان تو وحشی ترین تمشک از روزگار گمشده در من نشانه ای روح تو آن پرنده که محفوظ مانده است از دستبرد کودکی من به لانه ای آنسوی دره های سکوت صدای آب در برفپوش بدبده,تیهو ترانه ای تکرار از تو می شود آواز آبی ام بر آبگیر خاطره ها سنگدانه ای وقتی ستاره بر سر پل تاب می خورد تشویش ماه در سفر رودخانه ای تصویری سرشک روان منی,اگر تا نا کجای دربدری ها روانه ای از دودمان شعله ام اما چه بی تو سرد در آتشم نشانده هوای زبانه ای هر غنچه ای به دیده من زخم تازه ای هر شاخه ای به شانه من تازیانه ای ای شعر ای گلوله که در قلب شیونی این خوشتر از تو بر دل سنگش کمانه ای ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh