قلبم را بپذیر
آنقدر دوستت دارم را تکرار خواهم کرد
که نفس هایم عطرت،
شعر هایم نقشت،
حرفهایم طرح اندامت،
و چشم هایم آینه ای باشد،
که خویش را در آن بنگری و بگویی
من نیز دوستت دارم
✍️ #حامد_نیازی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
انگشتانم را
چون خُردههای لانهای از روی شانههات میتکانی
و پیداست
که روزی با تماشای آسمان بیپرنده گریه خواهی کرد
برای زنی که یکتنه میتوانست
غمگینترین شهر جهان باشد
و بهاندازۀ تمام زنانی که دوستت داشتهاند
رنج بکشد
من
به تو مربوطم
طوریکه اندوه به شب
طوریکه صدای بنان به حاشیۀ غروب
طوریکه آن قناری زرد غمگین به شاملو
بیآنکه هیچکدام دلیل قانعکنندهای داشته باشیم
من به تو مربوطم
و تصورم این است که چیز زیادی نمیخواهم
اگر بخش کوچکی از قلب تو را میخواهم
و دقیقۀ کوتاهی از دستهایت را
تا بعدها به دوستانم بگویم:
روزی پوست من بسیار خوشبخت بوده است
چهکار کنم؟
که مثل یک گناهِ تازه دلپذیری
و آدم نه میتواند از خیر تو بگذرد
نه میتواند از شرّ تو بگذرد
تو
که سیگارت را در انبار باروت روشن کردهای
و میترسی دود، دیدگانت را بیازارد!
□
زن سرسختی بودم
رویینهتنی که پیش از تو مرد نبرد بود
و خنجر قَتّال شعر عاشقانۀ فارسی
در مواجهه با قلبش کُند میشد
سایهای شدم
جامانده از پرندهای رفته
که سمت چپش مهربانتر است
و روزهای ابری
دستهای تنهاتری دارد
روزی
با تماشای آسمان بیپرنده رنج خواهی کشید
و برای چشمان زنی دلتنگ خواهی شد؛
زنی که تمام عمر چون فعلی اندوهگین
خود را صرف گریه برای تو کرده بود
بیآنکه پس از سالها برای مربوط بودن به تو
دلیل قانعکنندهای پیدا کرده باشد.
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
بعضی صداها را دوست داشتم.
صدای گشتن دنبال خودکار در شلوغی جامدادی. بازو بسته کردن لیوان حلقه ای. از جلو نظام ناظم.
صدای هان؟ نگاه کن! با تو ام. سرت را بالا بگیر ببینم پیراشکی نیمکت جلویی را چرا خوردی؟
صدای گریه هایم. بخشیده شدن. سر خوردن روی نرده های راه پله. شکاندن گچ پای تختهی سیاه.
آقا اجازه ما نوشتیم. دیکته های معلمی که لهجه داشت. صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس. پچ پچه های هنگام تقلب. فریاد بیرون دویدن از مدرسه.
صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود. صدای سلام کردنش با چشم. صدای زنگ خانهمان. صدای کلید انداختن پدرم. صدای باز کردن شکلات هایی که میآورد.
صدای موج های رادیو. صدای آژیر خطر. شنوندگان عزیز توجه فرمایید، توجه فرمایید.
صدای دکتر ارنست. بیگلی بیگلی. سوت های داخل سینما. صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله. صدای خنده های از ته دل!
چقدر صدای این روزها را دوست ندارم.
چقدر گوشم گناه دارد. چقدر ناخواسته بزرگ شدم. چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود.
✍️ #رسول_ادهمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند:
#جواد_سلیمانپور، متولد 1344، از نقاشان بنام و پرتوان تبریزی است که مهارت زیادی در #نقاشی_پاستیل و #پرتره دارد.
آثاراین هنرمند تبریزی، ساده و به دور از خیال پردازی و دستكاری در دنیای واقعی، روی بوم نقش می بندد و خودش می گوید که از سبك #رئالیسم پیروی می كند و هرآنچه را كه در پیرامون خود می بیند با ذكر جزئیات و دقت فراوان نقاشی می كند.
وی در سال 1382 به استانبول ترکیه مهاجرت کرده است و کسی است که ۱۰ تابلوی بی نظیر وی از روسای جمهوری ترکیه، بر دیوارهای "قصر چانکایا"، کاخ ریاست جمهوری ترکیه، در آنکارا آویخته شده و در معرض دید رهبران میهمان جهان قرار گرفته است.
#سلیمانپور معتقد است که توانایی وی در ترسیم طبیعی ترِ تصاویر رنگ و روغن سبب شده است تا از وی درخواست انجام چنین پروژه ای به عمل آید.
وی دهها اثر خود را تا کنون در نمایشگاه های مختلف در داخل و خارج از کشور به تماشا گذاشته شده و جوایزی را نیز كسب كرده است.
هم اکنون استاد #سلیمانپور به برگزاری کارگاه های آموزشی و کلاسهای حضوری و آنلاین اقدام می کند.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh