eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شعرنوش
🔹 قابل توجه دوستداران و علاقمندان به شعر و ادب پارسی 🔸 از شما دعوت می کنیم به گروه ادبی_آموزشی "جرعه نوشان" بپیوندید. ▫️اشعار ناب ▫️ صداخوانی ▫️ مشاعره ▫️ مباحث ادبی ▫️ و فعالیت های مختلف ادبی ♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ": https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3 🍀 منتظر حضور سبز شما فرهیخته ی ادب دوست هستیم. 🌱🌱🌱
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر 🎤 صدا خوانی 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال عاشق انار بود امّا هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد آخر انار شاهزاده ی باغ بود تاج انار کجا و شهریور کجا؟! انار امّا فهمیده بود، می خواست بگوید: او هم عاشق شهریور است امّا هر وقت تا می رسید فرصت شهریور تمام می شد نه به انار می رسید و نه انار می توانست را ببیند دانه های دلش خون شد و ترک برداشت... سالهاست انار سرخ است... سرخ از داغی و تندی عشق و قرن هاست بوی می دهد... 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
نفس بگیر که جان در تنم دمیده شود دلم دوباره به بند غمت کشیده شود نشسته باشم و یک‌دم ز راه سر برسی و تار عشق تو در رگ‌رگم تنیده شود به کار خیر معطل نکن که با این کار جهان خراب و سپس از نو آفریده شود بیا و عشق بیاور به شهر خسته‌ی ما که خاطر همه درگیر این پدیده شود و اندکی به کنارم حضور داشته باش که دست‌های غم از دامنم بریده شود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
چون ناگهان‌شعری که در من شکل می‌گیری با آن‌که دوری، در خیالم زنده‌تصویری با چادر گاج سفیدت، مثل یک گل‌برگ هی می‌درخشی در نگاهم ماهِ پامیری! برباد دادی زندگی‌ات را به پای من خاکت شوم، ای‌مانده تنها در دم پیری آزادگی در چشم‌های خسته‌ات پیداست هرچند با غم‌های خیلی سخت درگیری در روزگاری که شبیه جبهه‌ی جنگ است مانند یک سربازِ عاشق از سرت تیری ما، کودکانه سر دچار درد و ویرانی تو، مادرانه در پی تهداب و تعمیری قربان رویت، مادر گیسو سپید من! بی‌شک که دین عشق را پیغمبری،‌ پیری از قونیه تا بلخ چشمم فرش راه تو ای مظهر زن‌های زیبای اساطیری ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
حس می‌کنم با دیگران بیگانه بودن را عاقل‌تر از هر عاقلی دیوانه بودن را زندانی این شعله‌های سرد تنهایی باید کمی تمرین کند پروانه بودن را یا با غم دلتنگی‌ات یا با سر زلفت یادآوری کردی قرار شانه بودن را پیمان‌مان جای خودش مردم نمی‌فهمند یک لحظه از دنیای هم پیمانه بودن را من دوست دارم خنده‌های کودک خود را لالایی شب‌های این دردانه بودن را با خستگی‌ها، خستگی‌ها، خستگی‌هایش من دوست دارم مادر این خانه بودن را ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
خوابم گرفته و می‌دانم تا پلک‌هایم را ببندم قدم‌زنان می‌آیی و کنارم می‌نشینی ... ... می‌خندیم موسیقی گوش می‌کنیم چای می‌خوریم گپ می‌زنیم شعر می‌خوانیم خسته می‌شوی خوابت می‌گیرد و من پایین همین شعر کتابم را برایت امضا می‌کنم نگاهم می‌کنی و خواب‌آلوده می‌خندی بعد آهسته کنارم دراز می‌کشی کتابم را روی سینه‌ات باز می‌گذاری و می‌خوابیم ... حالا باید بخوابم به امید دیدار شاید فردا صبح زندگی شکل دیگری گرفته‌ باشد مثلاً اینکه چشمم را باز کنم و ببینم کتابم روی سینه‌ات باز است و کنارم خوابیده‌ای ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم ! خطوط باران را روی آسمان نقاشی می کنم " "مزرعه ی قهوه را در چشم های تو می کارم" قهوه برای تو خوب است!!! برای شب بی خوابی هایت، که به من فکر کنی! برای من که هر روز راس ساعت ۵ عصر کنار پنجره ای نزدیک باغچه ای پر از گل های بنفشه و نیلوفر با عطر تو چای می نوشم! اگر از این شهر جان سالم به در ببرم ! شبی کنار مهتاب "رو اندازی از ستاره برایت می گسترانم" پیراهنم را پر می کنم از ساقه ی شب بو، و به تو می گویم؛ که امروز هیچ خانه ای خراب نشد، هیچ کودکی نگریست، هیچ لبخندی سردش نشد، بیا باهم عکسی دونفره بیاندازیم؛ و آنرا میان انگشت هایمان قاب کنیم" تا تصویر لحظه هایی که با سرانگشتانمان لبان یکدیگر را می بوسیم زیباتر دیده شود...! اگر از این شهر جان سالم به در ببرم ! کول بَرها را از سردشت پایین می کشم؛ و می نشینم روزها کنار رودخانه ی گَهر! و از میان ریل های قطار تا اروند رود، نام تو را ؛ با صدایم به گرد تونل ها می کشم.‌.. شاید هوا معتدل تر شود، و زندگی عشیره ای باشد ؛ مهاجری از تبار تو، که به سمت من کوچ می کند...! اگر از این شهر جان سالم به در ببرم ! ورود هیچ کس را به آن ممنوع نخواهم کرد ، جایی میان مزارع قهوه ی چشم هایت اتراق می کنم" در حالی که نیلوفرها را به روی انگشت هایم لاک و مهر خواهم کرد! بنفشه ها را چتر موهایم می کنم" و به بی خوابی تو فکر می کنم! "عطر تو را روی تنم می پاشم" "چهار گوشه ی دلت را می بوسم" "و به اتفاق چشم هایت چای می نوشم......" (ترنّم) پ.ن "تو یک نفر نیستی، طعم لحظه ای ناممکن نخواهی بود. تو جمعیتی در من، لذت یک عمر. تمام منی" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
زیبایی‌ات را همه می‌بینند اما فقط منم که می‌دانم این پوست آدمی‌زادی پیراهنی‌ست که از روی زخم‌هایت تن کرده‌ای من در زیر پوست تو از رفتار خون با رگ‌هایت در جریانم من گلبول‌های قرمز تو را به وقت حمل مولکول‌های اندوه دیده‌ام و دارم سعی می‌کنم شعری ببافم از رنجی که به بافت استخوان‌هایت رسیده تو زیبایی این را همه می‌دانند من اما تنها کسی هستم که می‌بینم تو از روی پیراهن‌ات برهنگی‌ات را پوشیده‌ای ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
نامی تازه برايت بر می‌گزينم که من بدانم و تو فقط نامی که از ميان برگ‌های شعر من پر بکشد چه‌چهی بزند يا سوتی بلند عشوه‌ای بگشايد به شکفتن غنچه‌وار اشکی از عذار فروچکاند و هرکس گمان کند که مخاطب اوست اما فقط من و تو يقين کنيم عاشقان می‌توانند نمی‌توان با يک دل دو عشق را از گردنه‌ها گذراند اگر می‌خواهی بميرم خنجر و فنجان زهر را دور انداز لبخندی بخلان در جانم يا انگشتی بگذار بر لبانم همين عاشقان می‌توانند... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
بعضی صداها را دوست داشتم. صدای گشتن دنبال خودکار در شلوغی جامدادی. بازو بسته کردن لیوان حلقه ای. از جلو نظام ناظم. صدای هان؟ نگاه کن! با تو ام. سرت را بالا بگیر ببینم پیراشکی نیمکت جلویی را چرا خوردی؟ صدای گریه هایم. بخشیده شدن. سر خوردن روی نرده های راه پله. شکاندن گچ پای تخته‌ی سیاه. آقا اجازه ما نوشتیم. دیکته های معلمی که لهجه داشت. صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس. پچ پچه های هنگام تقلب. فریاد بیرون دویدن از مدرسه. صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود. صدای سلام کردنش با چشم. صدای زنگ خانه‌مان. صدای کلید انداختن پدرم. صدای باز کردن شکلات هایی که می‌آورد. صدای موج های رادیو. صدای آژیر خطر. شنوندگان عزیز توجه فرمایید‌، توجه فرمایید. صدای دکتر ارنست. بیگلی بیگلی. سوت های داخل سینما. صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله. صدای خنده های از ته دل! چقدر صدای این روزها را دوست ندارم. چقدر گوشم گناه دارد. چقدر ناخواسته بزرگ شدم. چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh