هدایت شده از شعرنوش
🔹 قابل توجه دوستداران و علاقمندان به شعر و ادب پارسی
🔸 از شما دعوت می کنیم به گروه ادبی_آموزشی "جرعه نوشان" بپیوندید.
▫️اشعار ناب
▫️ صداخوانی
▫️ مشاعره
▫️ مباحث ادبی
▫️ و فعالیت های مختلف ادبی
♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ":
https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3
🍀 منتظر حضور سبز شما فرهیخته ی ادب دوست هستیم.
🌱🌱🌱
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #شهریور_و_انار
🎤 صدا خوانی #ندا_قدیمی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
#شهریور عاشق انار بود
امّا هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد
آخر انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا؟!
انار امّا فهمیده بود،
می خواست بگوید:
او هم عاشق شهریور است
امّا هر وقت تا می رسید
فرصت شهریور تمام می شد
نه #شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست #شهریور را ببیند
دانه های دلش خون شد
و ترک برداشت...
سالهاست انار سرخ است...
سرخ از داغی و تندی عشق
و قرن هاست #شهریور
بوی #پاییز می دهد...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
نفس بگیر که جان در تنم دمیده شود
دلم دوباره به بند غمت کشیده شود
نشسته باشم و یکدم ز راه سر برسی
و تار عشق تو در رگرگم تنیده شود
به کار خیر معطل نکن که با این کار
جهان خراب و سپس از نو آفریده شود
بیا و عشق بیاور به شهر خستهی ما
که خاطر همه درگیر این پدیده شود
و اندکی به کنارم حضور داشته باش
که دستهای غم از دامنم بریده شود
✍️ #حلیمه_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
چون ناگهانشعری که در من شکل میگیری
با آنکه دوری، در خیالم زندهتصویری
با چادر گاج سفیدت، مثل یک گلبرگ
هی میدرخشی در نگاهم ماهِ پامیری!
برباد دادی زندگیات را به پای من
خاکت شوم، ایمانده تنها در دم پیری
آزادگی در چشمهای خستهات پیداست
هرچند با غمهای خیلی سخت درگیری
در روزگاری که شبیه جبههی جنگ است
مانند یک سربازِ عاشق از سرت تیری
ما، کودکانه سر دچار درد و ویرانی
تو، مادرانه در پی تهداب و تعمیری
قربان رویت، مادر گیسو سپید من!
بیشک که دین عشق را پیغمبری، پیری
از قونیه تا بلخ چشمم فرش راه تو
ای مظهر زنهای زیبای اساطیری
✍️ #لیلی_غزل
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
حس میکنم با دیگران بیگانه بودن را
عاقلتر از هر عاقلی دیوانه بودن را
زندانی این شعلههای سرد تنهایی
باید کمی تمرین کند پروانه بودن را
یا با غم دلتنگیات یا با سر زلفت
یادآوری کردی قرار شانه بودن را
پیمانمان جای خودش مردم نمیفهمند
یک لحظه از دنیای هم پیمانه بودن را
من دوست دارم خندههای کودک خود را
لالایی شبهای این دردانه بودن را
با خستگیها، خستگیها، خستگیهایش
من دوست دارم مادر این خانه بودن را
✍️ #عاطفه_سادات_موسوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
خوابم گرفته
و میدانم
تا پلکهایم را ببندم
قدمزنان میآیی و
کنارم مینشینی ...
... میخندیم
موسیقی گوش میکنیم
چای میخوریم
گپ میزنیم
شعر میخوانیم
خسته میشوی
خوابت میگیرد
و من پایین همین شعر
کتابم را برایت
امضا میکنم
نگاهم میکنی و
خوابآلوده میخندی
بعد
آهسته کنارم دراز میکشی
کتابم را
روی سینهات باز میگذاری و
میخوابیم ...
حالا باید بخوابم
به امید دیدار
شاید فردا صبح
زندگی
شکل دیگری گرفته باشد
مثلاً اینکه چشمم را باز کنم و ببینم
کتابم
روی سینهات باز است و
کنارم
خوابیدهای
✍️ #رضا_نظری_ایلخانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
خطوط باران را
روی آسمان نقاشی می کنم "
"مزرعه ی قهوه را در چشم های تو می کارم"
قهوه برای تو خوب است!!!
برای شب بی خوابی هایت،
که به من فکر کنی!
برای من
که هر روز راس ساعت ۵ عصر
کنار پنجره ای
نزدیک باغچه ای پر از گل های بنفشه و نیلوفر
با عطر تو چای می نوشم!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
شبی کنار مهتاب
"رو اندازی از ستاره برایت می گسترانم"
پیراهنم را پر می کنم از ساقه ی شب بو،
و به تو می گویم؛
که امروز هیچ خانه ای خراب نشد،
هیچ کودکی نگریست،
هیچ لبخندی سردش نشد،
بیا باهم عکسی دونفره بیاندازیم؛
و آنرا میان انگشت هایمان قاب کنیم"
تا تصویر لحظه هایی که
با سرانگشتانمان
لبان یکدیگر را می بوسیم
زیباتر دیده شود...!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
کول بَرها را از سردشت پایین می کشم؛
و می نشینم روزها کنار رودخانه ی گَهر!
و از میان ریل های قطار تا اروند رود،
نام تو را ؛
با صدایم
به گرد تونل ها می کشم...
شاید هوا معتدل تر شود،
و زندگی عشیره ای باشد ؛
مهاجری از تبار تو،
که
به سمت من کوچ می کند...!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
ورود هیچ کس را به آن ممنوع نخواهم کرد ،
جایی میان مزارع قهوه ی چشم هایت
اتراق می کنم"
در حالی که نیلوفرها را به روی انگشت هایم
لاک و مهر خواهم کرد!
بنفشه ها را چتر موهایم می کنم"
و به بی خوابی تو فکر می کنم!
"عطر تو را روی تنم می پاشم"
"چهار گوشه ی دلت را می بوسم"
"و به اتفاق چشم هایت
چای می نوشم......"
#زینب_سادات_حسینی(ترنّم)
پ.ن
"تو یک نفر نیستی، طعم لحظه ای ناممکن نخواهی بود.
تو جمعیتی در من، لذت یک عمر.
تمام منی"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
زیباییات را همه میبینند
اما فقط منم که میدانم
این پوست آدمیزادی
پیراهنیست که از روی زخمهایت تن کردهای
من در زیر پوست تو
از رفتار خون با رگهایت در جریانم
من گلبولهای قرمز تو را
به وقت حمل مولکولهای اندوه دیدهام
و دارم سعی میکنم شعری ببافم
از رنجی که به بافت استخوانهایت رسیده
تو زیبایی
این را همه میدانند
من اما تنها کسی هستم که میبینم
تو از روی پیراهنات
برهنگیات را پوشیدهای
✍️ #حسن_آذری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
نامی تازه برايت بر میگزينم
که من بدانم و تو فقط
نامی که از ميان برگهای شعر من پر بکشد
چهچهی بزند يا سوتی بلند
عشوهای بگشايد به شکفتن غنچهوار
اشکی از عذار فروچکاند
و هرکس گمان کند که مخاطب اوست
اما فقط من و تو يقين کنيم
عاشقان میتوانند
نمیتوان با يک دل دو عشق را از گردنهها گذراند
اگر میخواهی بميرم
خنجر و فنجان زهر را دور انداز
لبخندی بخلان در جانم
يا انگشتی بگذار بر لبانم
همين
عاشقان میتوانند...
✍️ #منوچهر_آتشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
بعضی صداها را دوست داشتم.
صدای گشتن دنبال خودکار در شلوغی جامدادی. بازو بسته کردن لیوان حلقه ای. از جلو نظام ناظم.
صدای هان؟ نگاه کن! با تو ام. سرت را بالا بگیر ببینم پیراشکی نیمکت جلویی را چرا خوردی؟
صدای گریه هایم. بخشیده شدن. سر خوردن روی نرده های راه پله. شکاندن گچ پای تختهی سیاه.
آقا اجازه ما نوشتیم. دیکته های معلمی که لهجه داشت. صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس. پچ پچه های هنگام تقلب. فریاد بیرون دویدن از مدرسه.
صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود. صدای سلام کردنش با چشم. صدای زنگ خانهمان. صدای کلید انداختن پدرم. صدای باز کردن شکلات هایی که میآورد.
صدای موج های رادیو. صدای آژیر خطر. شنوندگان عزیز توجه فرمایید، توجه فرمایید.
صدای دکتر ارنست. بیگلی بیگلی. سوت های داخل سینما. صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله. صدای خنده های از ته دل!
چقدر صدای این روزها را دوست ندارم.
چقدر گوشم گناه دارد. چقدر ناخواسته بزرگ شدم. چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود.
✍️ #رسول_ادهمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هر شب به رفتن فکر می کنم اما
هر صبح
پیراهنم را از چمدانی که در خیال بسته بودم
بیرون می کشم
هر شب به رفتن فکر می کنم
اما
هر صبح
موهایم را می بافم
سر کار می روم و به نرفتن ادامه می دهم
چند زن مثل من
مدام لای لیوانهای ته گنجه
در پی دری به سمت کوچیدنند
چند تن مثل من ملافه ها را جوری صاف می کنند که انگار
جاده های جهان را برای رفتن
تو تابه حال
از خانه ات در طبقه آخر یک آپارتمان تونلی برای فرار کنده ای
تو تا به حال
وقت اتو کشیدن
نقشه فرارت را هم کشیده ای؟
آدم چطور می تواند پشت دری که قفل نیست اینقدر زندانی مانده باشد؟
✍️ #رویا_شاه_حسین_زاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو
ظلمت شمارِ سرزدنِ آفتابِ تو
جانِ تهی به راه نگاهت نهاده ام
تا پر کنم هر آیینه جام از شرابِ تو
گیسوی خود مگیر ز دستم که هم چنان
من چنگ التجا زده ام در طناب تو
ای من تو را سپرده عنان ، در سکون نمان
سویی بتاز تا بدوم در رکاب تو
یک بوسه،یک نگاه از آن چشم و آن دهان
اینک شراب ناب تو و شعر ناب تو
گر بین دیگران و تو پیش آیدم قیاس
دریای دیگری نه و آری سراب تو
جز عشق نیست، خواندم و دیدم هزار بار
واژه به واژه سطر به سطر کتاب تو
این جاست منزلم که بسی جُستم و نبود
آبادی یی از آنسوی چشم خراب تو
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh