اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
خطوط باران را
روی آسمان نقاشی می کنم "
"مزرعه ی قهوه را در چشم های تو می کارم"
قهوه برای تو خوب است!!!
برای شب بی خوابی هایت،
که به من فکر کنی!
برای من
که هر روز راس ساعت ۵ عصر
کنار پنجره ای
نزدیک باغچه ای پر از گل های بنفشه و نیلوفر
با عطر تو چای می نوشم!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
شبی کنار مهتاب
"رو اندازی از ستاره برایت می گسترانم"
پیراهنم را پر می کنم از ساقه ی شب بو،
و به تو می گویم؛
که امروز هیچ خانه ای خراب نشد،
هیچ کودکی نگریست،
هیچ لبخندی سردش نشد،
بیا باهم عکسی دونفره بیاندازیم؛
و آنرا میان انگشت هایمان قاب کنیم"
تا تصویر لحظه هایی که
با سرانگشتانمان
لبان یکدیگر را می بوسیم
زیباتر دیده شود...!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
کول بَرها را از سردشت پایین می کشم؛
و می نشینم روزها کنار رودخانه ی گَهر!
و از میان ریل های قطار تا اروند رود،
نام تو را ؛
با صدایم
به گرد تونل ها می کشم...
شاید هوا معتدل تر شود،
و زندگی عشیره ای باشد ؛
مهاجری از تبار تو،
که
به سمت من کوچ می کند...!
اگر از این شهر جان سالم به در ببرم !
ورود هیچ کس را به آن ممنوع نخواهم کرد ،
جایی میان مزارع قهوه ی چشم هایت
اتراق می کنم"
در حالی که نیلوفرها را به روی انگشت هایم
لاک و مهر خواهم کرد!
بنفشه ها را چتر موهایم می کنم"
و به بی خوابی تو فکر می کنم!
"عطر تو را روی تنم می پاشم"
"چهار گوشه ی دلت را می بوسم"
"و به اتفاق چشم هایت
چای می نوشم......"
#زینب_سادات_حسینی(ترنّم)
پ.ن
"تو یک نفر نیستی، طعم لحظه ای ناممکن نخواهی بود.
تو جمعیتی در من، لذت یک عمر.
تمام منی"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
زیباییات را همه میبینند
اما فقط منم که میدانم
این پوست آدمیزادی
پیراهنیست که از روی زخمهایت تن کردهای
من در زیر پوست تو
از رفتار خون با رگهایت در جریانم
من گلبولهای قرمز تو را
به وقت حمل مولکولهای اندوه دیدهام
و دارم سعی میکنم شعری ببافم
از رنجی که به بافت استخوانهایت رسیده
تو زیبایی
این را همه میدانند
من اما تنها کسی هستم که میبینم
تو از روی پیراهنات
برهنگیات را پوشیدهای
✍️ #حسن_آذری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
نامی تازه برايت بر میگزينم
که من بدانم و تو فقط
نامی که از ميان برگهای شعر من پر بکشد
چهچهی بزند يا سوتی بلند
عشوهای بگشايد به شکفتن غنچهوار
اشکی از عذار فروچکاند
و هرکس گمان کند که مخاطب اوست
اما فقط من و تو يقين کنيم
عاشقان میتوانند
نمیتوان با يک دل دو عشق را از گردنهها گذراند
اگر میخواهی بميرم
خنجر و فنجان زهر را دور انداز
لبخندی بخلان در جانم
يا انگشتی بگذار بر لبانم
همين
عاشقان میتوانند...
✍️ #منوچهر_آتشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
بعضی صداها را دوست داشتم.
صدای گشتن دنبال خودکار در شلوغی جامدادی. بازو بسته کردن لیوان حلقه ای. از جلو نظام ناظم.
صدای هان؟ نگاه کن! با تو ام. سرت را بالا بگیر ببینم پیراشکی نیمکت جلویی را چرا خوردی؟
صدای گریه هایم. بخشیده شدن. سر خوردن روی نرده های راه پله. شکاندن گچ پای تختهی سیاه.
آقا اجازه ما نوشتیم. دیکته های معلمی که لهجه داشت. صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس. پچ پچه های هنگام تقلب. فریاد بیرون دویدن از مدرسه.
صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود. صدای سلام کردنش با چشم. صدای زنگ خانهمان. صدای کلید انداختن پدرم. صدای باز کردن شکلات هایی که میآورد.
صدای موج های رادیو. صدای آژیر خطر. شنوندگان عزیز توجه فرمایید، توجه فرمایید.
صدای دکتر ارنست. بیگلی بیگلی. سوت های داخل سینما. صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله. صدای خنده های از ته دل!
چقدر صدای این روزها را دوست ندارم.
چقدر گوشم گناه دارد. چقدر ناخواسته بزرگ شدم. چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود.
✍️ #رسول_ادهمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هر شب به رفتن فکر می کنم اما
هر صبح
پیراهنم را از چمدانی که در خیال بسته بودم
بیرون می کشم
هر شب به رفتن فکر می کنم
اما
هر صبح
موهایم را می بافم
سر کار می روم و به نرفتن ادامه می دهم
چند زن مثل من
مدام لای لیوانهای ته گنجه
در پی دری به سمت کوچیدنند
چند تن مثل من ملافه ها را جوری صاف می کنند که انگار
جاده های جهان را برای رفتن
تو تابه حال
از خانه ات در طبقه آخر یک آپارتمان تونلی برای فرار کنده ای
تو تا به حال
وقت اتو کشیدن
نقشه فرارت را هم کشیده ای؟
آدم چطور می تواند پشت دری که قفل نیست اینقدر زندانی مانده باشد؟
✍️ #رویا_شاه_حسین_زاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو
ظلمت شمارِ سرزدنِ آفتابِ تو
جانِ تهی به راه نگاهت نهاده ام
تا پر کنم هر آیینه جام از شرابِ تو
گیسوی خود مگیر ز دستم که هم چنان
من چنگ التجا زده ام در طناب تو
ای من تو را سپرده عنان ، در سکون نمان
سویی بتاز تا بدوم در رکاب تو
یک بوسه،یک نگاه از آن چشم و آن دهان
اینک شراب ناب تو و شعر ناب تو
گر بین دیگران و تو پیش آیدم قیاس
دریای دیگری نه و آری سراب تو
جز عشق نیست، خواندم و دیدم هزار بار
واژه به واژه سطر به سطر کتاب تو
این جاست منزلم که بسی جُستم و نبود
آبادی یی از آنسوی چشم خراب تو
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
🔹 نام اثر #جا_مانده_از_قافله_عشق
✍️ شاعر #عرب_خالقی (بحر طویل)
🎤 صداخوانی #زینت_بیکی_نژاد
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🌼 @shernosh
Zinat BeykiNejat Zinat BeykiNejat _ Ja Mande Az Ghafeleye Eshgh.mp3
زمان:
حجم:
7.8M
🔹 نام اثر #جا_مانده_از_قافله_عشق
✍️ شاعر #عرب_خالقی (بحر طویل)
🎤 صداخوانی #زینت_بیکی_نژاد
🎧 مادحین #مرحوم_ذاکر ؛ #اکبری ؛ #مقدم و #رسولی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
باز از سینه دلم – با دل خون-پای برهنه زده بیرون _ به گمانم شده مجنون
به کجا میبردم این که چنین بال کشیده است و پریده است و رهیده است
چه جانکاه – کشید از دل خون آه –
دلم سوخت برای دلم و تا که نشستم به بَرِ حرفِ دلِ خویش
شنیدم که به لب ندبه کنان – مویه کنان – موی کنان
آه کشان – از دل و جان – گفت: سوال از چه؟
ببین حال شب و روزم و این غصه جانسوز
که یاران و رفیقان همه گشتند مسافر- همه زائر- همه حاجی-همه مُحرم
و گمانم که هم الان همگی گرم طوافند
به دور حرم قبله عالم -همان عشق معظم -همان روح مکرم
خداوند غم و اشک محرم- و من غم زده اینجا- تک و تنها
باز هم با دل خون گفت:
دل من تو کجا دیده دو چشمت
که در این ظلمت گمراهی و این عصر سیاهی
که کسی خرج کسی شعله کبریت نکرده است
دو خورشید طلائی -که دو تا پرچم سرخ است نمادش
به مدار هم و با هم بدرخشند و بتابند و نخوابند شب و روز
دل گمشدگان را چو بیابند
چه بزمیست در این سفره
که یک سوی بود جنت الارباب و بود سوی دگر جنت العباس
و در آن بین چه بین الحرمینی است
که با شور حسینی همه سینه زنان -گریه کنان- ناله زنان
شور بگیرند برای پسر حضرت زهرا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
امشب عشق در خاموشی محض با من سخن میگوید
امشب راز عاشقی را از چشمهایت در سکوت میخوانم
امشب دل و جانم از تف عشق میسوزد
ای معشوق من من راز بازی عشق را بی پرده میدانم
امشب دردمندان در سکوتند و شیدایان مست
امشب عاشقان بیخودند و بیقراران در شور عاشقی دربست
امشب بساط عشق پا بر جاست
و دل و دلبر گوییا بیقرارانی هستند دست در دست
امشب بزم دلم بر پاست
و مستان هر کدام باده بدست
رقصی انچنان تا میانه میدان است
که باید از دل و جان گفت مردان میدان ناز شصت
اگر مستی که در حضوری
اگر بیگانه که تو از عشق دوری
اگر اشنایی که عشق چو سلیمان است و اشنایان چو موری
و اگر جای دل در پیش معشوق است تو از شاهراه عشق در حال عبوری
امشب را که چه بگویم دل در پی ماه رخان است
و عشق جای خوش کرده و در دل عاشقان است
امشب عکس تو پدیدار در مهتاب اسمان است
و من شاعر در خم ابرو و چشم مست تو غزلی میسرایم که رباینده جان است
✍️ #فاطمه_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تو انگار خوب میدانستی که وقتش است.
وقتِ آنکه بیایی و به دنیای من رنگِ زندگی بپاشی.
میدانستی که دیگر وقت آن است که غم هایم به سفری دور و دراز بروند و معنی خوشحالی را بیشتر از هرکس دیگری بفهمم.
انگار همهی اینها را از قبل میدانستی!
و سرانجام از کوچه هایی که بوی شعر و پرتقال میدادند، آمدی، ماندی و من تازه فهمیدم که قبل از تو زندگیام، چه قدر بی معنی بوده است...
✍️ #شقایق_جلیلی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد
چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد
ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد
عقل میگفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود: نباید به مساوا برسد !
《گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ...
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد....》
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
جمشید هیچ قرص خوابی روش اثر نداشت
فقط هوا که تاریک میشد یه صندلی آبی ورمیداشت
با اون سیبیلا یه خط درمیونش با یه لیوان چایی میرفت زیر درخت جا خوش میکرد
خیره میشد به آسمون دنبال ماه میگشت...
واسش فرقی نداشت وسط بهمن باشه و یه متر برف رد پاشو قایم کنه یا پاییز باشه و یه متر برگ نارنجی جای صندلیشو پرکرده باشه...
جای جمشید همیشه زیر درخت خرمالو بود،میگفت راحتم اونجا... عاشق ترم اونجا...
هرشب میشست اونجا تا ماهو ببینه
میگفت ماه یه آینه گنده اس تو آسمون که شبا میگرده کوچه به کوچه تا دلبرو پیدا کنه
قشنگیشو منعکس کنه و تا صب بالاسرم باشه که نترسم از تنهایی اینجا
میگفت ماه خودش یه تیکه سنگه از اونا که باقی بچه ها باش روزا لِی لِی بازی میکنن
ولی وقتی دلبرو میبینه میشه ماه...
ولی امون از شبایی که ابری بود هوا
مگه جمشید آروم میگرفت؟
مگه جمشید میخوابید تا صب؟
✍️ #سینا_صحرایی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh