خوش آن که سکه ی خورشید را دو پاره کنی
سپس دو نیمه ی آن را،دو گوشواره کنی
خوش آن که از سر شاخ فصول بر چینی
بهار را و گل دامن بهاره کنی
تو مثل عشق لطیفی،سَـزَد که خوابت را
ز شعر بستر و از نغمه گاهواره کنی
شبی برابر آیینه،پاک عریان شو !
که بهت خود، همه در چشم من، نظاره کنی!
دو آفتاب و دو گل، از بلوز،خواهد زد
اگر تو چاک گریبان ز شور پاره کنی
زنده به راه تو طاق از کمان رنگینش،
فلک،به گوشه ی ابرو اگر اشاره کنی
کویر بودم و بارانی از تو،باغم کرد
بهار می شوم ار بارشی دوباره کنی
بکن که از همه خوبان تو در خوری تنها،
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنی...
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
انگار
قبل از آمدنت...
تو را دوست داشتم!
انگار تو را در جایی
و در جهانی دیگر
دیده بودم ...
انگار همه ی آن چیزهایی را
که دوست داشتم را می دانستی
و همه ی آنها را در تو می دیدم..
انگار تمام رویاهایم
تکه تکه بهم چسبیده بود
و آرزویی را که در دلم داشتم...
با حضور تو برآورده شد!
همه چیز قبل از آمدنت
شروع شده بود
دوست داشتنت بهانه بود!
من از قبل عاشقت بودم...
✍️ #محسن_صفری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
باتو خوشبخت ترین آدمِ این قافله ام
گم نشو، دور نشو،
بی تو جهانم خالیست
بی تودنیای من از درد، به هم می پیچد
بی توسهم من از این حادثه،
بی اقبالیست...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
عصر بارانی ویک آینه تنهایی
پنجره ی پراز دلتنگی
یک کوچه لبریز از نبودنها
و یک من که از فرط پریشانی
واژه ها را چنگ میزند
درد از دردهای این دل بیمار می نالد
درمان این دل تنگ شعر نیست
فقط کمی از تو
بسیاری از همه چیز است!
کاش برگردی و
اندکی از خودت را برای من بگذاری ....
✍️ #مینو_پناهپور
📚 برگی از دفتر کاهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
براتون اتفاق افتاده کسی رو به یه اسم خاص صدا بزنید ؟!مثلا یک واژه باشه که فقط مخصوص خودش باشه ؟! شبیه من .. بهش می گفتم «عزیزِ قلبم !» .خیلی درد داره هااا ! خیلی ها عزیزن ! عزیزِ دل ! عزیزِ جون ! اما اون فرق داشت ! نه که بقیه عزیز نباشن نه ! اون خواستنش خاص بود ! بودنش خاص تر ! می دونست توی دنیا به تنها کسی که می تونم بگم «عزیزِ قلبم » خودش و لا غیر ! برای همین هوا برش داشت ! شبیه تمام قصه هایی که وقتی معشوق می فهمه عاشقشی ، دامن بر می چینه و چشم می بنده و قلبش میشه یه تیکه سنگ (البته اون قلبش چوبی بود از قبل تر ها پیش از ظهور من حتی ،خودش بهم گفته بود ! ) _پس شد چوب تر !! مغرور تر !!
و وقتی شنیدم رفتنش شده طنابِ دارِ دور گردنم اصلا تعجب نکردم !!!
«عزیزِ قلبم !»
چقدر دلم برای گفتن این ترکیب لک زده !
چقدر دلم تنگ شده که بگم تا بشنوه !
همینقدر خراب و داغون که فکر می کنید !
رفتن ها به این راحتی ها تموم نمی شن !
همیشه یک کلمه ، یک بیت شعر ، یک آهنگ ، یک عطر ، یک جای دنج ، یک نگاه مشابه
آدم رو پرت می کنه به عمیق ترین سیاه چال خاطرات !
شیرین و تلخم نداره !
آدم دلش می خواد فقط برگرده به دلخواهش !
همین .
✍️ #آرزویزدانی_ر_ه_ا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
یک نفـر از دور میخواند ،صــدایش آشناست
مثل من او هم از این دنیای آدمها جداست
یک نفـــر از دور میخــواند من او را دیـــدهام
او درون چشمهــایش، وسعتـی بیانتهاست
آنقدر پاک است احساسش که حتی میشود
از نگاه او بپــرسی، خــانــهی باران کجاست...
در نفسها، در صدایش، عشـق معنا میشود
او که دستان نجیبش، معبـد پروانههاست
گر چه میخنــدد که رنگی نــو بگیــرد زنــدگی
پشت هر لبخند تلخش گریههای بیصداست
ای تــو مثــل من اسیــر ســردی ایــن روزهـا
دست گرمت را به من بسپار، فردا مال ماست
✍️ #مجید_رئوفی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
قادر نیستم با کلمات بیان کنم
حسرتی که در من است،
در کلمات نمیگنجد.
اما در خالیِ آغوشِ گشودهام
در جریانِ خونِ رگهایِ بازوانام
در هر ضربان قلب من
تو
طنینانداز میشوی
عبور میکنی
دوباره به من بازمیگردی
و تا ابد
میمانی.
تو از عمق وجودم،
سرچشمه میگیری.
اما
هر نفس
در سرمای وجود من
یخ میزند
منجمد میشود
و به یادم میآورد
تو
همان کسی هستی
که
دوباره
و دوباره
مرا ترک گفت.
✍️ #هالینا_پوشویاتوسکا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هر شب
من و مهتاب با بوسه
بدرقه ات می کنیم تا خواب !
بخواب ای
شُکوه هر شعر و شیدایی !
بخواب ای
دلیل آفتاب و هر روشنایی !
بخواب که فردا ، زندگی
با چرخشِ چشمان تو
آغاز خواهد شد ... !
✍️ #مینا_آقازاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
و البته که ظاهر مهم است، هرکس گفته نیست شوخی کرده. البته که چشم و ابرو و لب و کتف و گیسوان و طرز راه رفتن و مدل لباس پوشیدن و اندازه و شیوه آرایش دلبر مهم است. البته که وقتی نگاهش میکنی، باید دلت غنج برود برای خاکسترشدن در آغوشش.
اما، آیین دلبری انگار بعد از مقابله تن با تن شروع میشود. آنجا که مراعات کردن را یاد می گیریم، که خودخواهی را کنار می گذاریم، که از هم می آموزیم، که به حرمت یار اخلاق بدی را که او را می آزارد کمتر میکنیم، که یاد می گیریم بیشتر فکر کنیم و دقیق تر کلمات را انتخاب کنیم اما در عین حال اجازه داشته باشیم همیشه خودمان باشیم، آنجا که دلتنگی حریصمان نکند و حرص از مای عاشق یک موجود متوقع پرده در و هتاک نسازد، آنجا که بفهمیم حروف رابطه کمتر شدهاند و زبان نگاه سلیستر.....
من فکر میکنم دوست داشتن راه میانبری است به آدم بهتری شدن. هر حس و حال و رابطه ای که خوب بودن، خوب ماندن و اصلاح شدن کاستی ها را از ما دریغ می کند، هر اسمی که دارد بی شک ربطی به دوست داشتن - و در شکل متعالیش عشق - ندارد.
دلبر، یار، پیش از هرچیز کسی است که می توانی کنار او به تمامی شبیه خودت باشی، تو را با کاستی هایت می پذیرد، و می توانی درباره هر موضوع ساده ای مدتها با او حرف بزنی، بدون آن که خستهات کند یا خسته اش کنی. همین.
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #بی_گناه
🔸 #علیرضا_قربانی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
ای معشوق
ای محالِ صادق؛
ممکن شو ؛
شانههایم عطش بوسههای تو را
کم دارند ؛
غافلگیرم کن...
✍️ #نصرت_رحمانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
عطر گل ها نیست این بوی غریب از موی توست
وین نسیم عطر گردان قاصد گیسوی توست
كیست «شب بو»؟تا نسیم او برآشوبد مرا
در من این شیدایی از یاد تن خوش بوی توست
زلف مشكین را به باد صبحگاهی داده ای
وین قیامت ها همه از نافه ی آهوی توست؟
هم تو سيـرابم توانی کرد، ای جاری ترین!
ای که دریـا از عطش پروردگان جوی توست
چشمه ی آب حیات است _آه خضر من! _نه چشم
این که جوشان زیر طاقطرفه ی ابروی تو ست
دو گل سرخ و سفید و پنج پر ، چون آفتاب
وا شده بر ساقه های همگنِ بازوی تو ست
چون گل خورشید گردان محو دیدار تو شد
که به هر سو می روی خورشید چشمش سوی توست
عشق نجوا کرد با دیدار تو در گوش شعر:
اینک آن کاو لایقِ تختِ غزل بانوی تو ست
صبح شد برخیز و بنشین رو به روی آینه
تا ببینی بهتر از خورشید رویاروی تو ست
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh