عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خوانده ام ... يعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند
درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است
چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها
چای با عطر هِل و گلهای قوری بهتر است
من سرم بر شانه ات؟ يا تو سرت بر شانه ام؟
فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است؟
✍️ #حامد_عسکری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
ای لبت از استکان چایی ام لب سوزتر
رنگِ چشمان تو از کار خدا مرموزتر
بخت من از لخت موهای سیاهت تیره تر
پوستت از روزهای روشنم هم روزتر
آهم از طرز نگاه و حرف هایت سردتر
هرچه عشقت شعله اش کم عشق من افروزتر
مادرت می گوید از من دورباشی؟! خود بگو
من به تو عاشق ترم یا مادرت دلسوزتر؟
جمع شاگردان مرا استاد میخوانند و من
در کلاس عشق تو از بچّه نو آموزتر. . . !
✍️ #کاوه_احمدزاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
به تو، در نیمهشبی خنک، پیوستن. خود را بر موهای تو آویختن، در تو گم شدن، و دیگر هرگز پیدانشدن.
شبها، برهنه بر ساحل تو خفتن پس از شرابخواری در برکههای تنت، نفسکشیدن تو را تماشا کردن، و برای قامتت _نه چندان بینقص، نه چندان باشکوه اما امن_ ذکر رفع بلا خواندن زیرلب. به انتظار روز، چشمهای بستهات را تماشاکردن. برآمدن خورشید از لبخندت، و بردمیدن روز از ترقوهات، و روشنایی بوسهای کوتاه.
روز را، دور از تو، بیقرار گذراندن. به دیدن تو فکر کردن، و بیهوده لبخندزدن. دست را، شاخهی ترد نوازش را، تا ملاقات دوبارهی تو آرام نگهداشتن. از دیدن اسم کوچکت روی تابلوی یک فروشگاه، مست شدن. با پروانهها پریدن، و با درختان مغرور ماندن.
تصاحب شدن توسط تو. در آغوش تو، کودک شدن. در آغوش تو، شرم بلوغ دوباره. در آغوش تو بزرگ شدن. در آغوش تو زیستن. در آغوش تو مردن.
ای توی نامقدر که نبودنت جهنم طولانی من شد، آیا کسی که تو را مینوشد از حجم خوشبختی خود خبر دارد؟
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
از میان تمام واژههای دنیا
تنها نام تو را دوست دارم؛
واژهای که مرا به گریه میاندازد
واژهای که مرا به خنده میاندازد
واژهای که طرز ادای حروفش را دوست دارم
با چشمهای خودت ببینی
تا خاطرهای بردارم از حیرت آشکارت
من
خاطرات زیادی از تو ندارم امّا
زیاد به تو فکر میکنم
و از هر خیابانی که میگذرم،
قبلاً درحالِ فکر کردن به تو از آن گذشتهام
درحال فکر کردن به تو راه میروم، آواز میخوانم
درحال فکر کردن به تو میخوابم، بیدار میشوم
درحال فکر کردن به تو زندگی میکنم
درحال فکر کردن به تو
یک آن یادم میافتد که دیگر
چیز زیادی برای تجربه کردن نمانده است
چیزی
برای تجربه کردن نمانده است،
آنقدر با تو زیستهام بیتو
که فکر میکنم دیگر
میتوانم بمیرم.
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
کاش میشـد
تـو حـرف بـزنی و من
حـرکت لبهـایت را تمـاشـا کنم
واژه هـای گیـجم
گرچـه گُـم انـد در
ابـعاد و اضـلاعِ اَدَبیـاتی بی نوشـــتار
امـا آشــنا هسـتند ...
آشـنا به دوسـت داشـتن
بـه صـداقـت
به عشـــق ...
در حـوالی تـو ام
و می بیـنَمَــت که
در شخصـیتِ سـرسخـتِ و مــرمـوزِ خـودت
چه مغـــرورانه
فـاتحِ قـلبِ بی گنــاهِ مـن شـده ای
و چـه بی تابـانه دوسـتت دارم
کاش می فهمیــدی ...
✍️ #ژیلا_معصومی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
وقتی که تو روز آفتابی را
در کوچهى پرسههای پاییزی
با حسّ زنانه دوست میداری،
احساس غرور میکند خورشید!
وقتی که سحر، هنوز خوابآلود
از بستر شب کناره میگیری
شب با خورشید کینه میورزد
کاو را ز تو دور میکند خورشید
هر صبح که بار میدهی از لطف
در خانهى خویش عاشقانت را
پیش از همه با سلام رنگينش،
اعلام حضور میکند خورشید
در غلتاغلت خواب قیلوله
وقتی که شعاع آرزومندش
از پنجره بر تن تو میتابد
احساس سرور میکند خورشید...
وقتی به غروب چشم میدوزی
پیش از رفتن برای فردا صبح
از چشم تو کاسهى بزرگش را
سرشار ز نور میکند خورشید
گفتند: زمین خاکی از جذْبه
در حیطهى آفتاب میچرخد
اما تو که راه میروی گویند:
بر خاک عبور میکند خورشید
آنک آفاق! غرق لبخندی،
آمیخته از رضایت و لذّت
انگار که از تو خاطراتی را
در خویش مرور میکند خورشید
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هزار سال است که هر لحظه اش جنگیده ام
جنگ با تعلق
جنگ با خاطر و خاطرات تو
جنگ با درک نصفه نیمه ام از دنیای نصفه نیمه ام با تو
هزار سال است که در خواب تنها تو را می بینم
سرخوش
پیراهن سرخابی بر تن
گلی در دست
در میان جمع
و من حتی در خواب
حتی در حضور تو
تنها!
هزار سال است از تو نوشته ام
ماه را که دیده ام از تو خوانده ام
زیر باران با تو رقصیده ام
در هر سطر شعرم با تو عشق ورزیده ام
تو خوابیده بودی اما من زیر لاله ی گوشت حرف زده ام
حرفها زده ام
هزار سال است
بیداری اما خواب!
مرا ندیده ای
نشنیده ای
و پابپای من حتی دقیقه ای نرقصیده ای
هزار سال است با فصل پاییز
با جنون جدایی
با بی قراری
با این تعلق مریض به خاطر و خاطرات تو
جنگیده ام
✍️ #نیکی_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Avaze GouAvaze Gou _ Falsafeye Arbaein.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
🔹 نام اثر #فلسفه_اربعین
🔸 کاری از گروه فرهنگی ادبی #آواز_قو
▫️ مجری #زهره_کریمی
🎤 با همکاری #زینت_بیکی_نژاد ؛ #زهرا_مسعودی ؛ #فاطمه_حیدری ؛ #فاطمه_حتم_خانی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
▪️ معرفی برنامه:
▫️ رمز عدد 40 در چیست؟
▫️ چرا زیارت اربعین سفارش شده است؟
▫️ فلسفه ی پیاده روی اربعین چیست؟
▪️ برای یافتن پاسخ این سؤالات و بیشتر حتماً شنونده ی این برنامه باشید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ این عکس رو فرستاده بود و زیرش هم اینو نوشته بود:
این صحنهٔ زیبا رو برای همه ی شما سال بعد آرزو میکنم،
حالا برید مزدوج بشید تباها☺️
دربند کسی باش که در بند حسین است❤️
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
ﻋﺸﻖِ
ﺑﯿﻦِ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﻫﻤﺎﻥ لحظہای ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ
کہ هیچ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ
ﺍﺯ ﮔﻨﺎہ ﻟﺐﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ...
✍️ #علیرضا_اسفندیاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو خودت باغ بهشتی
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh