از میان تمام واژههای دنیا
تنها نام تو را دوست دارم؛
واژهای که مرا به گریه میاندازد
واژهای که مرا به خنده میاندازد
واژهای که طرز ادای حروفش را دوست دارم
با چشمهای خودت ببینی
تا خاطرهای بردارم از حیرت آشکارت
من
خاطرات زیادی از تو ندارم امّا
زیاد به تو فکر میکنم
و از هر خیابانی که میگذرم،
قبلاً درحالِ فکر کردن به تو از آن گذشتهام
درحال فکر کردن به تو راه میروم، آواز میخوانم
درحال فکر کردن به تو میخوابم، بیدار میشوم
درحال فکر کردن به تو زندگی میکنم
درحال فکر کردن به تو
یک آن یادم میافتد که دیگر
چیز زیادی برای تجربه کردن نمانده است
چیزی
برای تجربه کردن نمانده است،
آنقدر با تو زیستهام بیتو
که فکر میکنم دیگر
میتوانم بمیرم.
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
کاش میشـد
تـو حـرف بـزنی و من
حـرکت لبهـایت را تمـاشـا کنم
واژه هـای گیـجم
گرچـه گُـم انـد در
ابـعاد و اضـلاعِ اَدَبیـاتی بی نوشـــتار
امـا آشــنا هسـتند ...
آشـنا به دوسـت داشـتن
بـه صـداقـت
به عشـــق ...
در حـوالی تـو ام
و می بیـنَمَــت که
در شخصـیتِ سـرسخـتِ و مــرمـوزِ خـودت
چه مغـــرورانه
فـاتحِ قـلبِ بی گنــاهِ مـن شـده ای
و چـه بی تابـانه دوسـتت دارم
کاش می فهمیــدی ...
✍️ #ژیلا_معصومی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
وقتی که تو روز آفتابی را
در کوچهى پرسههای پاییزی
با حسّ زنانه دوست میداری،
احساس غرور میکند خورشید!
وقتی که سحر، هنوز خوابآلود
از بستر شب کناره میگیری
شب با خورشید کینه میورزد
کاو را ز تو دور میکند خورشید
هر صبح که بار میدهی از لطف
در خانهى خویش عاشقانت را
پیش از همه با سلام رنگينش،
اعلام حضور میکند خورشید
در غلتاغلت خواب قیلوله
وقتی که شعاع آرزومندش
از پنجره بر تن تو میتابد
احساس سرور میکند خورشید...
وقتی به غروب چشم میدوزی
پیش از رفتن برای فردا صبح
از چشم تو کاسهى بزرگش را
سرشار ز نور میکند خورشید
گفتند: زمین خاکی از جذْبه
در حیطهى آفتاب میچرخد
اما تو که راه میروی گویند:
بر خاک عبور میکند خورشید
آنک آفاق! غرق لبخندی،
آمیخته از رضایت و لذّت
انگار که از تو خاطراتی را
در خویش مرور میکند خورشید
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هزار سال است که هر لحظه اش جنگیده ام
جنگ با تعلق
جنگ با خاطر و خاطرات تو
جنگ با درک نصفه نیمه ام از دنیای نصفه نیمه ام با تو
هزار سال است که در خواب تنها تو را می بینم
سرخوش
پیراهن سرخابی بر تن
گلی در دست
در میان جمع
و من حتی در خواب
حتی در حضور تو
تنها!
هزار سال است از تو نوشته ام
ماه را که دیده ام از تو خوانده ام
زیر باران با تو رقصیده ام
در هر سطر شعرم با تو عشق ورزیده ام
تو خوابیده بودی اما من زیر لاله ی گوشت حرف زده ام
حرفها زده ام
هزار سال است
بیداری اما خواب!
مرا ندیده ای
نشنیده ای
و پابپای من حتی دقیقه ای نرقصیده ای
هزار سال است با فصل پاییز
با جنون جدایی
با بی قراری
با این تعلق مریض به خاطر و خاطرات تو
جنگیده ام
✍️ #نیکی_فیروزکوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
Avaze GouAvaze Gou _ Falsafeye Arbaein.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
🔹 نام اثر #فلسفه_اربعین
🔸 کاری از گروه فرهنگی ادبی #آواز_قو
▫️ مجری #زهره_کریمی
🎤 با همکاری #زینت_بیکی_نژاد ؛ #زهرا_مسعودی ؛ #فاطمه_حیدری ؛ #فاطمه_حتم_خانی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
▪️ معرفی برنامه:
▫️ رمز عدد 40 در چیست؟
▫️ چرا زیارت اربعین سفارش شده است؟
▫️ فلسفه ی پیاده روی اربعین چیست؟
▪️ برای یافتن پاسخ این سؤالات و بیشتر حتماً شنونده ی این برنامه باشید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
✍️ این عکس رو فرستاده بود و زیرش هم اینو نوشته بود:
این صحنهٔ زیبا رو برای همه ی شما سال بعد آرزو میکنم،
حالا برید مزدوج بشید تباها☺️
دربند کسی باش که در بند حسین است❤️
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
ﻋﺸﻖِ
ﺑﯿﻦِ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﻫﻤﺎﻥ لحظہای ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ
کہ هیچ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ
ﺍﺯ ﮔﻨﺎہ ﻟﺐﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ...
✍️ #علیرضا_اسفندیاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو خودت باغ بهشتی
✍️ #پسر_مقدس
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
▪️ سه تصویربالا 👆👆
▫️ آگهی خلاقانه پست استرالیا برای تشویق مردم به #نامه_نوشتن برای عزیزانشان است.
▫️ اگر می خواهید کسی را واقعاً لمس کنید (در آغوش بگیرید) برایش نامه بنویسید.
▫️ نامه حس حالی دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست و هرگز در توصیف نمی گنجد.
🔹 نامه بنویسید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
نگاه دلفریبت را خدای عشق می دانم
من از زیبایی بی حد و مرزت ، بسکه حیرانم !
نبات مصری لب های تو در روز بیماری
شفا می بخشد و گل می دهد در باغ چشمانم !
پریشانی دنیای مرا همواره می بینی
شبیه رقص گیسوی پریشانت ، پریشانم
حریم شعرهایم را به لبخندی معطر کن
قدم بگذار اینک بر دلم ، سرو خرامانم !
تو شور شاه بیت شعرهای حافظی ای عشق !
تو هُرم عاشقی در بیت های سعدی جانم !
تمام واژه های شعرهایم با تو همزادند
تو مفهوم تمام واژه های توی دیوانم !
لبت تلفیقی از شعر کلاسیک و مدرنیته است
همیشه با خودم شعر تو را با عشق می خوانم !
پُرم از عشق آغوشت ، تهی از دیگرانم چون
تو را آمیزه با حسّی هنرمندانه می دانم !
✍️ #امیر_نقدی_لنگرودی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
رو نیمکت پارک نشسته بود و به پسر بچه ای نگاه می کرد که نمی تونست بادبادک هوا کنه... هر چی نخ رو باز می کرد و با سرعت می دویید بادبادک بالا نمی رفت که نمی رفت...پسر بچه دیگه نفسش بند اومده بود... ولی همینطور ادامه می داد...
چشماش به تلاش و خستگی پسر بچه بود که رو کرد به من و گفت : تو از باختن می ترسی؟!
گفتم همه می ترسن... ولی من دیگه ترسم ریخته... با چشماش ازم پرسید چرا؟
یه پوزخند زدم و گفتم بعضی بازی ها دو سر باخته... قبل از شروع شدن می دونی دیر یا زود می بازی... واسه همینم هست که بدون ترس از باخت فقط از بازی لذت می بری...
با تعجب گفت فقط یه دیوونه می تونه وارد بازی بشه که می دونه دو سر باخته... من که خیلی وقته دیگه هیچ بازی رو شروع نمی کنم... می دونی باختن خیلی عذاب آوره ...
گفتم آره... ولی عذاب اصلی جایی هست که روز به روز موهای سفیدت بیشتر بشه و هنوز معنی زندگی رو درک نکرده باشی...
بهم گفت معنی زندگی چیه که همش میگی ؟ بگو منم بدونم...
تو چشماش زل زدم و گفتم " زندگی یعنی اینکه کاری که می خوایم رو انجام بدیم...حتی اگر به چیزی که می خوایم نرسیم...یعنی همین تلاش کردنا بدون اینکه به نتیجه ش فکر کنیم ..."
دیگه هیچ جمله ای بینمون رد و بدل نشد... نشستیم و پسر بچه ای رو نگاه کردیم که داشت زندگی می کرد...
✍️ #حسینحائریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh