نگاه دلفریبت را خدای عشق می دانم
من از زیبایی بی حد و مرزت ، بسکه حیرانم !
نبات مصری لب های تو در روز بیماری
شفا می بخشد و گل می دهد در باغ چشمانم !
پریشانی دنیای مرا همواره می بینی
شبیه رقص گیسوی پریشانت ، پریشانم
حریم شعرهایم را به لبخندی معطر کن
قدم بگذار اینک بر دلم ، سرو خرامانم !
تو شور شاه بیت شعرهای حافظی ای عشق !
تو هُرم عاشقی در بیت های سعدی جانم !
تمام واژه های شعرهایم با تو همزادند
تو مفهوم تمام واژه های توی دیوانم !
لبت تلفیقی از شعر کلاسیک و مدرنیته است
همیشه با خودم شعر تو را با عشق می خوانم !
پُرم از عشق آغوشت ، تهی از دیگرانم چون
تو را آمیزه با حسّی هنرمندانه می دانم !
✍️ #امیر_نقدی_لنگرودی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
رو نیمکت پارک نشسته بود و به پسر بچه ای نگاه می کرد که نمی تونست بادبادک هوا کنه... هر چی نخ رو باز می کرد و با سرعت می دویید بادبادک بالا نمی رفت که نمی رفت...پسر بچه دیگه نفسش بند اومده بود... ولی همینطور ادامه می داد...
چشماش به تلاش و خستگی پسر بچه بود که رو کرد به من و گفت : تو از باختن می ترسی؟!
گفتم همه می ترسن... ولی من دیگه ترسم ریخته... با چشماش ازم پرسید چرا؟
یه پوزخند زدم و گفتم بعضی بازی ها دو سر باخته... قبل از شروع شدن می دونی دیر یا زود می بازی... واسه همینم هست که بدون ترس از باخت فقط از بازی لذت می بری...
با تعجب گفت فقط یه دیوونه می تونه وارد بازی بشه که می دونه دو سر باخته... من که خیلی وقته دیگه هیچ بازی رو شروع نمی کنم... می دونی باختن خیلی عذاب آوره ...
گفتم آره... ولی عذاب اصلی جایی هست که روز به روز موهای سفیدت بیشتر بشه و هنوز معنی زندگی رو درک نکرده باشی...
بهم گفت معنی زندگی چیه که همش میگی ؟ بگو منم بدونم...
تو چشماش زل زدم و گفتم " زندگی یعنی اینکه کاری که می خوایم رو انجام بدیم...حتی اگر به چیزی که می خوایم نرسیم...یعنی همین تلاش کردنا بدون اینکه به نتیجه ش فکر کنیم ..."
دیگه هیچ جمله ای بینمون رد و بدل نشد... نشستیم و پسر بچه ای رو نگاه کردیم که داشت زندگی می کرد...
✍️ #حسینحائریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
وقتی تو نیستی
من فکر می کنم تو
آنقدر مهربانی
که توپ های کوچک بازی
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه های فنجان ها ، حتی
از دوری تو رنج می برند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟
اینجا که ساعت و
آیینه و
هوا
به تو معتادند
و انعکاس لهجه شیرینت
هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم
می پیچد
ای راز سر به مهر ملاحت !
رمز شگفت اشراق!
ای دوست!
آیا کجاوه تو
از کدام دروازه می آید
تا من تمام شب را
رو سوی آن نماز بگزارم
کی ؟
در کدام لحظه ی نایاب ؟
تا من دریچه های چشمم را
در انتظار
باز بگذارم
وقتی تو باز می گردی
کوچکترین ستـاره چشمم خورشیـد است
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هر انسانی سزاوار این است که
حداقل یک دوست داشته باشد
که بتواند سر ترس ها و رازهایش،
سر احساس گناه و شادی اش به او اعتماد کند.
هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند
به چشم هایش نگاه کند و بگوید:
«تو کافی هستی. تو با تمام زخم هات، بی نقصی.»
✍️ #بریتنی_سی_چری
📚 از کتاب #هوای_او
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند:
#مرتضی_هاشم_آبادی در رشته ی گرافیک تحصیل نموده و نقاشی را به مدت 3۰ سالی هست که بصورت تجربی انجام میدهد. امّا نقاشی دیجیتال را حدود 10 سالی هست که کار می کند. البته او مطالعات؛ بررسی وتحقیق در مورد نقاشی را رها نکرده و از محضر استادان بزرگی همچون جناب #وکیلی و#سهرابی نیز بهره برده است.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh