12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #پاییز_نزدیک_است
✍️ نوشته #روزبه_معین
🎤 صدا خوانی #آیلا_گونش
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
دلم تنگ است و دل تنگی،برایم چشم تر دارد
کسی دیوانه تر از من به سودایم نظر دارد
بهارم رفته اما در تکاپوی خزان هستم
خزانی زرد و بارانی که بادی مختصر دارد
غمی کهنه گرفته در بغل آغوش سردم را
خیال خام من هر شب تقاضای سحر دارد
غریبان با غم دوری خود در التهاب اما،
وطن از دوری گلهای خود حالی دگر دارد
دوای درد های بی تو بودن را نمیدانم
ولی انگار یک دنیا دلم میل سفر دارد
✍️ #جواد_سپهری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من در ابتدای میانسالی
سنگ می اندازم جلوی پای زندگی
و لی لی کنان مردان زیادی را از یاد می برم
من زنان زیادی را زیسته ام
آن هایی که از شنیدن صدای چرخ و فلکی در کوچه رستگار شده اند
در پناهگاه ها مشق شب نوشته اند
در باجه تلفن دوستت دارم شنیده اند
در کوچه بالای مدرسه قرار ملاقات گذاشته اند
پشت پیکان پارک شده بوسه داده اند
زنانی شبیه غیبت های کلاس های دانشکده
دلدادگی ها، کلنجارها، مشروطی ها
آن ها که سرانجام امضا کرده اند و وصل شده اند
زنانی که لابه لای سبزی خوردن و دیگ آبگوشت کتاب های شعر فروغ را ورق زده اند
لابه لای قسط ها و قرض ها از رویای برج ایفل بالا رفته اند
و در رختخوابی از چه بوده ام، چه هستم، چه خواهم شد؛ مادرانگی را به تعویق انداخته اند
من زنان زیادی را زیسته ام
زنانی که هشت بار باور کرده اند
هشت بار خیانت دیده اند
هشتاد و هشت بار بی باور شده اند
من زنانی را زیسته ام که از یک سنگ قبر پریده اند و یتیم شده اند
یک شبه در رختخوابی دو نفره سرد شده اند
آن هایی که امضا کرده اند و فصل شده اند
من زنان زیادی را می زی ام
زنانی شبیه کافه های زیر پل کریمخان
شلوغ، تلخ
شبیه قرمزی هوسناک ته سیگارهای کنت
ملاقات های گس
پیشنهاد های چرند همیشگی
یک نیشخند تمیز،
و به گزینه تنهایی اجباری
یک چشمک ریز
زنانی پر از کشیده های نزده
آغوش های بسته
حرف های نگفته
زنانی تنها اما مشغول
زنانی بی مرد
اما پر از دوستان مردانه خوب
زنانی پر از هیجان، پر از قرص های ضد افسردگی
زنانی نزدیک اما دور افتاده از مادرانگی
شبیه عاشقانگی، شاعرانگی
شبیه یک ماشین و یک پخش صوت و یک اتوبان بی انتها... گاهی تا ته زندگی
زنانی که رنگ می پاشند به موهایشان، ناخنهایشان
زنانی که دلتنگ می شوند و کوتاه می کنند و جیغ می کشند در درونشان
من با قاب عکس ها سلفی میگیرم
و با زندگی کل کل می کنم
من شانه هایم را روی اجاق گاز گرم می کنم
من هفده سالگی ام را صدا میزنم
او خودکار بیک را میچرخاند در سوراخ نوار کاست ت د کا و مرا می برد روی موج آهنگ استیوی واندر...
پدر
صلات ظهر
شبیه کارمند شرکت مخابرات
از راه میرسد
از جلوی در اتاقم رد میشود
مادر صدایم میزند
و بوی ماهی دودی میزد زیر بینی ام
من سیرم
پرم از عشق...
کسی تکانم میدهد
هنوز خیابان شلوغ است
هنوز کسی که رفته نیامده
هنوز....
بلند میشوم قفل در را چک می کنم
و دوباره میخوابم
پدر از جلوی در اتاق رد میشود
پایش گیر می کند به یک سنگ سیاه
لیز میخورد
اذان میگویند
و من به خاطر می آورم که مردان زیادی را از یاد برده ام
✍️ #پریسازابلیپور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
شهر پر از زن هايى است
که وقتى از خيابان عبور مى کنند
چشمى
به دنبال شان نيست
پر از زن هايى كه
قانون جاذبه را نقض میکنند
_سيبى نمي افتد
تا زمان شان، سپرى شود_
زمان را
از مردانى مى پرسند
كه کنار اسکله مى ايستند
و براى قايق هايى که برنمى گردند
دست تکان مى دهند
مردى که در هم آغوشى
موهايم را باز نمى كند
شايد مى داند
انگورهاى مرده شراب نمى شوند
شايد مى داند
زنى که
زيبايى اش را گم کرده
بايد دورتر از آينه بايستد
✍️ #ابريشم_معينى
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
بعد از تو حتی رد شدن از کوچه آسان نیست
حتی برای گریه کردن یک خیابان نیست
.
این خاطرات لعنتی بعد از تو بیرحمند
زانو زدن کنج خیابان را نمیفهمند
.
دارم تو را حس میکنم با دستِ در دستم
با هرکه باشی باز هم دلواپست هستم
.
ای کاش من تنها دلیل بودنت بودم
از سایهات نزدیکتر پیراهنت بودم
✍️ #پویا_جمشیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هرچه در آمد از دهنش کرد بارمان
آن گل که غنچهی دهنش کرد خارمان
از کل شهر زخم زبانش به ما رسید
این بود از تمام جهان افتخارمان
ای عشق - لات کوچهی خلوت - تصدقت
جوری زدی که یکسره شد روزگارمان
گفتیم با شراب سری گرم می کنیم
دیدیم از آن خمارکش کهنهکارمان،
پیکی به قدر لب زدنی مانده بود و عدل
آن هم به لطف نیش تو شد زهرمارمان
زلف سیاهکار تو راه خیال بست
این هم از آخرعاقبت شام تارمان
از فرط خاکساری اگر دور هم شوی
چون سایه پشت پای تو آید غبارمان
خاتون چراغ حجلهی ما را شکستهای؟!
دستت درست بیش نبود انتطارمان
ما را به غمزه کشت و کفن کرد و آخرش
بی معرفت نکرد بیاید مزارمان
امید نیست هیچکسی یادمان کند
غیر از رفیقهای فراموشکارمان
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
عشقی را می پرستم
دور اما نزدیک ست به من
در رویا و خیال
با او در عاشقانه هایم عشق بازی می کنم
نسیم حضورش
هر روز با لمس دستان مهربانش
میان گیسوانم می پیچد
با چشمان و نگاه مخملینش
قلبم را نوازش می دهد
ملودی نگاهش را همنوا می کند با نگاه بارانی ام
دستانش را به من می دهد
قلبش را به من می سپارد
و من به شوق داشتنش
همراه با چکاوک های عاشق
آوازی سر می دهم از عشق
برای ستایش بودنش
سهم من از او
همین خیال و رویا ست
و برای من کافیست
که تمام جانم شود
زیرا این عشق ست
که درد را از کالبد تنم دور می کند ....
✍️ #باران_مقدم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من
به شادمانیِ شگرفِ اندوهِ عشق دچارم
و تمام نیمهشبهایی
که با دقّالبابِ تو در سینهام بیدار میشوم
میگویم: «به تو مدیونم ای قلب دیوانه!
که چهل سال آرامشِ بیهوده را دوام آوردی
تا به جای خوبِ قصه رسیدی»
مینویسم «دوستت دارم»
یک ثانیه بعد
جملهام «آنجا»ست
و این شادمانیِ مختصر آیا
چیزی از اندوهِ «اینجا» بودنِ آن پرنده کم میکند؟
که در خانۀ تاریک، بر زمین افتاده
و صدای کوبیدنِ چیزی به شیشه را
پرندۀ آن بیرون شنیده است
مینویسم «دوستت دارم» و لبخند میزنم
بهخاطر کلمات خوشبختم
که از شیشۀ ضخیمِ شب گذشتهاند
و آنجا
برای بهتر دیدنشان در تاریکی
دنبالِ عینکت میگردی.
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
گاهی یک خلوتِ دنج و بی واسطه
یک لیوان چای
و چند صفحه کتاب
برایِ خوشبختیِ آدم، کفایت می کند ...
همین که قدم زدن، چاره ی دردهایت باشد و
دلخوشی هایِ کوچک، دلیلِ لبخندهایت
یعنی تو خوشبختی!
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
بگو چگونه بميرمت
كه اينگونه در من نفس مي كشي
بگو چگونه وابسته ي بودنت نباشم
كه اينگونه زندگي ام را با من قدم مي زني
و خنده ات را بيخ گوشم جا مي گذاري
بگو چگونه در تو حبس نباشم
كه اينگونه در من جاري هستي
تو بگو چگونه ترسِ از دست دادنت را نداشته باشم
كه اينگونه با تو حالم خوب است....
✍️ #شیما_سبحانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
پسر جوانی که جلوی تاکسی نشسته بود با تلفن حرف می زد و خنده از روی صورتش جمع نمی شد. پسر داشت برای بعدازظهر قرار سینما رفتن می گذاشت. مکالمه اش که تمام شد راننده پرسید: «قدر این دوره را بدون، خیلی خوبه.» پسر خندید و کمی سرخ شد.
راننده گفت: «معلومه خیلی دوستش داری.» پسر گفت: «خیلی... خیلی.» گفت: «خوش به حال هر دوتاتون.» پسر پرسید: «شما کسی را دوست نداشتید؟» راننده گفت: «من اول ها که عاشق می شدم، عاشق هر کی می شدم از خودم خیلی بزرگ تر بود، نمی شد... آخرهام که عاشق می شدم، عاشق هرکی می شدم از خودم خیلی کوچک تر بود، باز نمی شد...» این را گفت و خندید. پسر جوان پرسید: «وسط ها چی شد؟»
راننده گفت: «وسط ها را نفهمیدم چی شد... گم شد...» و دیگر نخندید.
تلفن پسر جوان زنگ زد. پسر جوان گفت: «سلام... ا... آخه چرا؟» راننده پرسید: «قرارتون کنسل شد؟» پسر با سر تایید کرد. راننده پرسید: «چرا؟» پسر جوان آهسته گفت: «یه مشکلی براش پیش اومده.» راننده گفت: «لعنت به این مشکلات.»
▫️ #تاکسینوشت
✍️ #سروش_صحت
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
هربار که پیک برام چیزی میاره دم خونه، سعی میکنم با دادن یه میوه یا شکلات یا گز یا هر چیزی تو خونه داشته باشم، ازش تشکر کنم. امشب به آقای پیک که خیلی هم خوش تیپ و قشنگ بود یه پرتقال دادم با یه کیت کت. گفت بَه آقا دمت گرم، خانومم عاشق کیت کته. یه کیت کت دیگه هم بهش دادم، گفتم کلاه بذار سرت مرد حسابی. گفت خفه میشه آدم. گفتم وقتی یه نفر خونه منتظرته که با دیدن کیت کت چشمت برق می زد برای اونی که عاشق کیت کته، باید مراقب خودت باشی. گفت چشم.
یه ذره وایسادم تو سرما به رفتنش نگاه کردم. نمی دونم چرا به نظرم اومد خودش و موتورش دارن می رقصن و میرن. میخوام بگم بله، سرده و ویروسه و گرونیه، تلخیم و امید اسم یه گلدون خشک شده گوشه آشپزخونه منه، همه اینها درست، اما من می دونم شفا همیشه در مهربونیه.
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh