چشم قهوه ای من
تو در چشم های من زندگی میکنی
از هر پنجره ای نگاه میکنم
فقط مهر تو را میبینم
تو را دوست ميدارم
به اين بهانه كه در ذهنم قدم ميزنی
شعر ميسرايی ،
آهنگ های عشق را با ترانه اميد ميخوانی
و من به جهان طور ديگری نگاه ميكنم
چشم قهوه ای من،
من را آنگونه که میخواهی معنا کن
معنایی بنام عشق
با پله هایی بنام:
دوست داشتن...
✍️ #فرزاد_هاشم_زاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
باید صبحی پیدا کنم پر از بوی تو
روشنی بخش تمام آرزوهایم
صبح هایی که قربانی میشوند
بدون نوشیدن شرابی از
لبهای تو
برای من چیزی بگو
از باران و بابونه
مستم کن از بوی بهارنارنج
گره از پلکهای نیمه باز خود بگشا
مرا با طنین زیبای صدایت بخوان
دستهایم را بگیر و
از زوال عشق رهایم کن
برایم بهشتی بساز ابدی
جایی که هر صبح چیدن بوسه
از لبهایت آزاد باشد !!
✍️ #مینو_پناهپور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
حالا که خوب میشناسمت
چقدر عمیقتر از همیشه دوستت دارم
چقدر حضورت آرامم میکند
و چقدر حال ثانیههایم با بودنت خوب است!
راستش را بگو
برای همه همینی؟
یا من بیش از اندازه دوستت دارم؟
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮئی ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﻦ ﮔﻢ ﺑﺸﻮﯼ
ﭼﻮﻥ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﺗﻮ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﯾﮏ ﻗﻄﻌﻪ ﯼ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ
ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻧﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺐ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﺭﻭﯼ ﺳﻦ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻧﻔﺴﺖ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ
ﻣﺜﻞ ﺍﮐﺴﯿﮋﻧﻢ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
✍️ #بابک_سلیم_ساسانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
#شما_فرستادید
شامگاهان می افتد درختی
بر بستر خاک
سکوت، پژواکِ صدای شب می شود
و اعتبارِ چشم های مضطرب ستارگان
میدانی...!
میدانی، چقدر سخت است
لبی که، "به خنده باز می شود
نباشد کسی"
تا بشنود صدای شکستنِ
دردش را...
✍️ #مهرانه_خادمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
در من کوچهایست
که با تو در آن نگشتهام...
سفریست
که با تو
هنوز نرفتهام...
روزها و شبهاییست
که با تو به سر نکردهام...
و عاشقانههاییست
که با تو
هنوز
نگفتهام...
در من حرفاییست که
هنوز نفس میکشند...
آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیدهاند
در من
و در کعبهی من،
سجدهایست برای قامت تو
در من پارهای از تو میتپد
و این جان نیمهجانم از او زنده است
در من
و در رگهای من
خونی از احساس سبز تو جاریست
و شکوفه میزند همچون گلی سرخ
در من...
در من
تو و حس تو
هست هنوز و هنوز...
✍️ #افشین_یداللهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
زن نیستم که مثل تو
میوههای توی تُنگ را
شیرین تر از اصالتش نگه دارم !
و گلهای جهان ،
_«مادر» صدایم کنند.
زن نیستم که مثل تو
جای زخم هایم را پنهان کنم
لوله ی تفنگ را بگیرم به سمت
" هیچکس "
و برای بچه ها
قصه ای از صلح و آزادی بگویم !
زن نیستم که مثل تو
که گاهی مثل تو
بشینم و شالگردن ببافم
ببافم که سردش نشود
( برای معشوقی که با غریبهها گرمتر بود )
ببافم، یکی زیر
_ زیر بازی نمیکنم، مثل مردی که دوستش دارم !_
یکی رو
_ رو راستم توی عشق، شکل کاری که عطر با مشام می کند_
بعد تابزنم برای روز مبادا
دو دستی تحویل کمد بدهم،
و دو دستی مثل مجرم ها
همیشه طلبکار زیباییات باشند !
و چه می دانند ...
که رازی ست میان تو و کمد
میان کمد و تاریکی
و پیراهن گلدارِ تنهایی که دوست دارد
دشت را
روی تن " تو " پرو کند ...!
✍️ #حمید_جدیدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر #پاییز_قشنگ_است
✍️ شاعر #مژگان_عباسلو
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی_نیا
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
▫️ در کانال #آرتا_تی_وی با کیفیت اصلی ببینید
https://aparat.com/v/l1JQp
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
فراخوان+جشنواره+محیط+زیست.pdf
حجم:
680.7K
▫️ حوزه هنری انقلاب اسلامی زنجان برگزار میکند:
🔹 فراخوان جشنواره عکس و پوستر محیط زیست
🔸 آخرین مهلت شرکت در جشنواره 5 مهرماه 1402
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #صبر_خدا (عجب صبری خدا دارد)
✍️ شعر و صدای استاد #رحیم_معینی_کرمانشاهی
▫️ منتشر شده در کانال #شعرهای_باران_خورده
▫️ پی نوشت:
کانال ادبی "شعرهای باران خورده" به جناب استاد #علیرضا_ناظمی؛ شاعر و ادیب ارجمند تعلق دارد. علاقمندان می توانند از طریق لینک زیر وارد کانال شده، آثار و اشعار استاد را مورد مطالعه قرار دهند.
♻️ کانال ادبی "شعرهای باران خورده"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh
من یک زن از قبیلهی غمگینم
در قلب اضطراب وطن دارم
در من زنان قریه جگر خوناست
صد گفته در گلو قدغن دارم
شد سالها قلمرو خونینم
تا پا بهپای گریه اتن کردم
از کشته پشته ساختهام در خود
چندین و چند گور و کفن دارم
بیچارهگیست قسمت من دائم
روحم شکنجه میشود از آغاز
گلهای دامنم همه پژمردند
در سر امید سیر چمن دارم
یا یک زن از قبیلهی قیرقیزم
رویای من بلندی واخان است
در من هنوز هلهله موجوداست
پیراهن امید به تن دارم
لب تشنهام به غایت تنهایی
در بسترم حرارت صد زخم است
باران سوزناست به فرقم آخ
بر لب هزار بخیه سخن دارم
آری بُلند بانوی پامیرم
با دخت آفتاب رفیقم من
هر شب به صحن کوچهی مهتابی
از عشق آیتی به دهن دارم
من ارتعاش ممتد و تاریکم
در رگ رگم تراوش صد درد است
سودایی ام حقیقت من مرگ است
بر سینه غصههای کهن دارم
در چنگ دود مُدهش تریاکم
در رخوت از تغافل تقدیرم
محکوم مرگ مغزی تاریخم
هر چند باغها به یخن دارم
من یک زن از قلمرو تاتارم
محکوم سُم اسب مغول هستم
یا بغض یک هلاکت پنهانم
صد ها هزار درد و محن دارم
✍️ #مژگان_ساغر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🌼 @shernosh