eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
چشم قهوه ای من تو در چشم های من زندگی میکنی از هر پنجره ای نگاه میکنم فقط مهر تو را میبینم تو را دوست ميدارم به اين بهانه كه در ذهنم قدم ميزنی شعر ميسرايی ، آهنگ های عشق را با ترانه اميد ميخوانی و من به جهان طور ديگری نگاه ميكنم‌ چشم قهوه ای من، من را آنگونه که میخواهی معنا کن معنایی بنام عشق با پله هایی بنام: دوست داشتن... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
باید صبحی پیدا کنم پر از بوی تو روشنی بخش تمام آرزوهایم صبح هایی که قربانی میشوند بدون نوشیدن شرابی از لبهای تو برای من چیزی بگو از باران و بابونه مستم کن از بوی بهارنارنج گره از پلکهای نیمه باز خود بگشا مرا با طنین زیبای صدایت بخوان دستهایم را بگیر و از زوال عشق رهایم کن برایم بهشتی بساز ابدی جایی که هر صبح چیدن بوسه از لبهایت آزاد باشد !! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
حالا که خوب می‌شناسمت چقدر عمیق‌تر از همیشه دوستت دارم چقدر حضورت آرامم می‌کند و چقدر حال ثانیه‌هایم با بودنت خوب است! راستش را بگو برای همه همینی؟ یا من بیش از اندازه دوستت دارم؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺷﺎﮔﺮ ﻧﺎﻣﺮئی ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﻦ ﮔﻢ ﺑﺸﻮﯼ ﭼﻮﻥ ﻣﻪ ﺁﻟﻮﺩﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺗﻮ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩ ﯼ ﯾﮏ ﻗﻄﻌﻪ ﯼ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻧﺖ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺷﺐ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﺳﻦ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻧﻔﺴﺖ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ ﻣﺜﻞ ﺍﮐﺴﯿﮋﻧﻢ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﻨﺴﺮﺕ ﻣﺮﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
شامگاهان می افتد درختی بر بستر خاک سکوت، پژواکِ صدای شب می شود و اعتبارِ چشم های مضطرب ستارگان میدانی...! میدانی، چقدر سخت است لبی که، "به خنده باز می شود نباشد کسی" تا بشنود صدای شکستنِ دردش‌ را... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
در من کوچه‌ای‌ست که با تو در آن نگشته‌ام... سفری‌ست که با تو هنوز نرفته‌ام... روزها و شب‌هایی‌ست که با تو به سر نکرده‌ام... و عاشقانه‌هایی‌ست که با تو هنوز نگفته‌ام... در من حرفایی‌ست که هنوز نفس می‌کشند... آرزوهایی که هنوز به انجام نرسیده‌اند در من و در کعبه‌ی من‌، سجده‌ای‌ست برای قامت تو در من پاره‌ای از تو می‌تپد و این جان نیمه‌جانم از او زنده است در من و در رگهای من خونی از احساس سبز تو جاری‌ست و شکوفه می‌زند هم‌چون گلی سرخ در من... در من تو و حس تو هست هنوز و هنوز... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
زن نیستم که مثل تو میوه‌های توی تُنگ را شیرین تر از اصالتش نگه دارم ! و گلهای جهان ، _«مادر» صدایم کنند. زن نیستم که مثل تو جای زخم هایم را پنهان کنم لوله ی تفنگ را بگیرم به سمت " هیچکس " و برای بچه ها قصه ای از صلح و آزادی بگویم ! زن نیستم که مثل تو که گاهی مثل تو بشینم و شالگردن ببافم ببافم که سردش نشود ( برای معشوقی که با غریبه‌ها گرمتر بود ) ببافم، یکی زیر _ زیر بازی نمیکنم، مثل مردی که دوستش دارم !_ یکی رو _ رو راستم توی عشق، شکل کاری که عطر با مشام می کند_ بعد تابزنم برای روز مبادا دو دستی تحویل کمد بدهم، و دو دستی مثل مجرم ها همیشه طلبکار زیبایی‌ات باشند ! و چه می دانند ... که رازی ست میان تو و کمد میان کمد و تاریکی و پیراهن گلدارِ تنهایی که دوست دارد دشت را روی تن " تو " پرو کند ...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
فراخوان+جشنواره+محیط+زیست.pdf
حجم: 680.7K
▫️ حوزه هنری انقلاب اسلامی زنجان برگزار میکند: 🔹 فراخوان جشنواره عکس و پوستر محیط زیست 🔸 آخرین مهلت شرکت در جشنواره 5 مهرماه 1402 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 (عجب صبری خدا دارد) ✍️ شعر و صدای استاد ▫️ منتشر شده در کانال ▫️ پی نوشت: کانال ادبی "شعرهای باران خورده" به جناب استاد ؛ شاعر و ادیب ارجمند تعلق دارد. علاقمندان می توانند از طریق لینک زیر وارد کانال شده، آثار و اشعار استاد را مورد مطالعه قرار دهند. ♻️ کانال ادبی "شعرهای باران خورده" 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
من یک زن از قبیله‌ی غمگینم‌ در قلب اضطراب وطن دارم در من زنان قریه جگر خون‌است صد گفته در گلو قدغن دارم شد سال‌ها قلمرو خونینم تا پا به‌پای گریه اتن کردم از کشته پشته ساخته‌ام در خود چندین و چند گور ‌ و کفن دارم بیچاره‌گی‌ست قسمت من دائم روحم شکنجه می‌شود از آغاز گل‌های دامنم همه پژمردند در سر امید سیر چمن دارم یا یک زن از قبیله‌ی قیرقیزم رویای من بلندی واخان است در من هنوز هلهله موجوداست پیراهن امید به تن دارم لب تشنه‌ام به غایت تنهایی در بسترم حرارت صد زخم است باران سوزن‌است به فرقم آخ بر لب هزار بخیه سخن دارم آری بُلند بانوی پامیرم با دخت آفتاب رفیقم من هر شب به صحن کوچه‌ی‌ مهتابی از عشق آیتی به دهن دارم من ارتعاش ممتد و تاریکم در رگ رگم تراوش صد درد است سودایی ام حقیقت من مرگ‌ است بر سینه غصه‌های کهن دارم در چنگ دود مُدهش تریاکم در رخوت از تغافل تقدیرم محکوم مرگ مغزی تاریخم هر چند باغ‌ها به یخن دارم من یک زن از قلمرو تاتارم محکوم‌ سُم اسب‌ مغول هستم یا بغض یک هلاکت پنهانم صد ها هزار درد و‌ محن دارم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh