زندگی در چشم من هر روز بدتر میشود
دل چو من دارد به کیش عشق کافر میشود
وقت عشق و شادی و خنده ندارد این دلم
صبح و ظهر و شام من با غم فقط سر میشود
بس که دلتنگم ز بعدت با صدای هر کلاغ
چشم اشعارم چو چشم هر غزل تر میشود
دفتر عمرم به دست بادهای بی کسی
بعد تو چون برگ هر پاییز پرپر میشود
من کنار خمره های مِی خمارم رحم کن
داغ عشق تو مداوا کی به ساغر می شود
تکه تکه میشوم شب از هجوم یاد تو
کل جانم چشم و چشمم خیره بر در میشود
✍️ #سجاد_احمدیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
رفتم، ولی نگو که کم آورد و جا زده
هجرت فرار نیست، فقط دور بودن است
شیرینِ من! نگاه تو شورِ مرا گرفت
تنها گناهِ چشمِ شما شور بودن است!
با تو، جهنمِ دلِ من میشود بهشت
حتی بهشت، وعدهی با حور بودن است
آخر غرور هر دوی ما را شکست داد
تنهاشدن عقوبتِ مغرور بودن است
جورِ تو را چجور به دوشم کشیدهام؟
این هم تقاصِ وصلهی ناجور بودن است
گفتی میانِ من و خودت انتخاب کن
این انتخاب نیست، که مجبور بودن است!
بر دار می،کشند مرا؛ فرش میشوم
این دارِ شعر، حاصلِ منصور بودن است
عیبِ تو را ندیده گرفتم، که عاشقم
رازِ بقای عشق فقط کور بودن است...
✍️ #حسین_اظهری_ساجد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هیچچیز به اندازهی ساده بودن، شیک نیست.
ساده بودن، آسان بودن نیست. خیلی هم دشوار است. تو بینقاب، بیپرده و راحت باشی و همزمان، قوی باشی و حسگرهایت هم کار کند. دور از تفرعن و تکبر، حرف بزنی. ساده بیایی، ساده بروی. سادگی، شفافیت است و ربطی به سادهلوحی و حماقت ندارد. سادگی در خود سکوتی دارد. آدم اگر پُر باشد، دلیلی برای پیچیده نشان دادن خود ندارد، دلیلی برای عوض کردن خود و نقابگرفتن ندارد. پیچیدگیهای ساختگی، همه از ضعف است. فیلسوفی گفته بود: آب را گلآلود میکنند تا عمیق به نظر برسد.
✍️ #معین_دهاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ای تعریفِ توأمانِ من از هستی و نیستی!
ای چراغِ هنوز روشنِ آن خانۀ غمگین
در شبی که برایم دست تکان دادی
و بزرگراهی از روی خانه گذشت!
دیگر
برای تعمیر زندگی، سنی از من گذشته است،
تنها میتوانم شبها بالای پلهای بلند بایستم،
چراغهای روشن قرمز را تماشا کنم که در تاریکی دور میشوند
و تو را
به خاطر بیاورم
با نور کوچک و سرخی میان انگشتانت
در خاطرۀ شبی دور.
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
اگرچه دوری و دیری، اگرچه دلسنگی
اگرچه با دلِ تنگم همیشه در جنگی
شکسته شیشهی قلبم، گلایه نیست که این
تقاصِ آینه باشد مجاورِ سنگی
شبیه شاخهی لرزان، چگونه شانهی من
به هق هقم ز غمت مینوازد آهنگی
بدون هیچ گلایه، شبیه مجنونم
که میکِشد به ابد بارِ سختِ دلتنگی
امیدِ وصل تو این مرده زنده میدارد
اگرچه فاصلههامان به قدر فرسنگی...
✍️ #سمیه_تقوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سکوت میکنم امشب به جای گفتوشنود
مرا ببخش که دل، گرم صحبت تو نبود
من آن تبسّم بیپاسخم که هیچکسی
به یاد من غزل عاشقانهای نسرود
گناهکارم و در دام خود گرفتارم
اسیر در قفسِ تن به اتّهام وجود
دروغ گفتم و سوگند خوردم... آه، دریغ!
بخوان دوباره دلم را به جایگاه شهود
به آسمانِ حقیقت ببر مرا ای دوست
که عشقهای زمینی دل مرا نربود...
✍️ #علی_مقیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
محبوب من!
نمیدانم بعد از اینهمه ماه بیخبری میتوانم تو را همچنان محبوب من خطاب کنم؟!
همانطور که نمیدانستم وسط بازار سعدالسلطنه رضا اِسپل اسمم را میخواهد چه کار!
خیره شدم به حروف انگلیسی اسمم که رضا زد توی گوشیش درست وسط کادر سایت ناسا و بعد هم توضیح داد که اسمم روی یک تراشه میرود مریخ.
من مریخش را نشنیدم چرا که یک آن تو حی و حاضر شدی. تکیه داده بودی به یکی از ستونهای آجری حیاط. قرص ماه توی آسمانِ پشت سرت بالا آمده بود. صورتت توی تاریکی بود اما صدات را شنیدم که با اطمینان جوری که مو لای درزش نرود در جواب من که گفته بودم دلم میخواهد به ماه سفر کنم گفتی پس حتما میروی!
من به این احتمال غیر ممکن خندیده بودم آن وقتها. همانطور که به حرف رضا خندیدم قبل از این که صاعقهی خاطره بزند به سرم و وسط یکی از حیاطهای سعدالسلطنه جلوی رضا که دستپاچه شده بود بزنم زیر گریه.
اگر بودی لابد اسکرین شات سایت ناسا را که اسمم را با فونت درشت در خودش داشت برایت میفرستادم و به تو که خدای فراموش کردن حرفها و قولهات بودی آن مکالمهی چند سال پیش را یادآوری میکردم.
اما تا تو از اینجا که منم هزار سال نوری فاصله است و از دست تلسکوپ رضا هم کاری برنمیآید.
من فکر میکنم آدمهایی که زمانی بارها و بارها به سمت ماهشان جهیدهاند و زخمی و خاکی بر جا ماندهاند گوشه قلبشان حفرهای دارند شبیه ماه، خاکستری و سرد که توان این را دارد به آنی با اشارهای غلیان کند، نور بتاباند بر حسرت غریبشان و وسط شلوغترین بازارها به گریهشان بیندازد.
پس اگر هنوز از چشمهام میباری میتوانم تو را محبوب من خطاب کنم.
همین!
✍️ #پریسا_زابلی_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند:
نام: #آلان_رئوفی
تکنیک: #مداد_رنگی و #کنته
#آلان_رئوفی متولد 1365 در شهر کوچک #نوسود از توابع استان #کرمانشاه می باشد.
نقاش خود آموزی که از همان کودکی عاشق نقاشی بود.
وی می گوید مدادهایم بیشتر از هر وسیله دیگری احساس درونی ام را بیان می کردند.
برای همین با آنها انس گرفتم و تا کنون توانسته ام از نعمت وجودشان بهره ببرم.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh