eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
ول معطل است تقویم که خیال می کند هرروز را دارد می گذارند بر ما بی آنکه بداند ما گاهی می مانیم... در یک تاریخ در یک روز در یک ساعت و هرروز مرورِ دوباره می کنیم حالا می خواهد مرورِ دوباره ی یک نگاه باشد یا یک حرف یا حتی یک سلامِ ساده ! ول معطل است تقویم که نمی داند ما گاهی در تمامِ روزهایش یک نفر را می بینیم می خواهیم می بوسیم و این تکرار تکراری نشدنی ترین اتفاق است تقویم برایِ کسی که دل دارد از آن روزی که دل می سپارد آغاز و در همان روز ختم می شود . ✍️ 📚 تو در من خدایی دیگری 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
زنان ؛ دو دسته اند..... زنانی که عاشق شدن را خوب بلدند ؛ و زنانی که معشوق بودن را.... اگر نمیتوان هر دو را باهم بود ؛ من ترجیح میدهم جزء دسته ی اول باشم! . . چون میدانم ؛ میتوانم چنان عاشق استواری باشم ؛ که یکروز ؛ به یادم بیفتی! و همین کافیست...... . چه شیرین است مدام به خواب و خلوت تو آمدن ! وقتی حتی نتوانی به پلیس شکایت کنی! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گفته‌ام واژه‌ها سکوت کنند تا تو یک بیت شاهکار شوی گفته‌ام شرع و عرف را بُکُشند که تو قانون روزگار شوی داده‌ام سازهای دنیا را با دو تا تارِ مو دوتار کنند همه‌ی گوشه‌های موسیقی به سکوت تو افتخار کنند گفته‌ام شاهزاده‌های جهان تشنه‌ی دستبوسی‌ات باشند همه‌ی دختران ایرانی ساقدوش عروسی‌ات باشند گفته‌ام نقش‌ها به قالی‌ها حافظ تخت و تاجمان باشند همه‌ی نخل‌ها و شالی‌ها شاهد ازدواجمان باشند آمدم با ترانه‌ای دیگر کهنه‌ْزخم تو را علاج کنم آمدم بر تنت مقیم شوم آمدم با تو ازدواج کنم..... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
به چه درد می خورد این شعر اگر گلوله ای را از شلیک شدن باز ندارد؟ به چه درد می خورد این شعر اگر پرندگان را به این درخت بازنگرداند اگر بند نیاورد خون را از پای این سرباز اگر پاک نکند اشک را از گونه های آن مادر اگر نان را قسمت نکند میان کودکان اگر ابرها را کنار نزند و خورشید را نیاورد میانِ میزِ صبحانه تا مثل زرده ی تخم مرغی نیم پز سهیم شوند همگان در آن به چه درد می خورد این شعر اگر شب را به پایان نرساند اگر فانوس ها را روشن نکند اگر باد را آرام نکند اگر دلِ طوفانیِ دریا را به دست نیاورد برای اطمینان ماهیگیران اگر آب را بازنگرداند به این رودخانه اگر با نوکِ کفشش پاک نکن این خطوطِ مرزی را اگر دور نیندازد این سیم های خاردار را بگو این شعر به چه درد می خورد اگر اگر اگر جنگ تمام شود و لبخندی بر لبانِ معشوقه ات نیاورد به چه درد میخورد این شعرها وقتی مثل سکه هایی در جیبم خش خش میکنند که سال هاست دیگر رواج ندارند؟ ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
پاهای من دیگر خیابان را نمی فهمند این سنگ ها موی پریشان را نمی فهمند! خاموش کن تلویزیون را، خانه را، شب را مادر! خبرها درد انسان را نمی فهمند! اینجا تمام شب، سراسر راحتم مادر این خاک ها نرم اند، دیگر راحتم مادر موریانه‌ها هرشب برایم شعر می‌خوانند روی سرم، بر دست و پایم شعر می‌خوانند گریه نکن مادر! ببین اینجا چه آرام است! با قهوه‌ی مرگی که تلخ و نابهنگام است! از دخترت چیزی نمانده، جز تنی زخمی جز روسریِ سرخِ حسرت، دامنی زخمی تاریخ هم نام مرا از یاد خواهد برد و روسری کوچکم را باد خواهد برد گریه نکن مادر! سراغم را بگیر از مرگ افتاده در من، اتفاقم را بگیر از مرگ امشب بمان و سرنوشتم را بباف از سر تاریکِ تاریکم، چراغم را بگیر از مرگ! مادر بمان! من از جهان مرگ میترسم! از دست ها، از استخوان مرگ می ترسم! اینجا کسی جز تو نمی فهمد چه می گویم! من کوچکم! من از دهان مرگ می ترسم! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
يهو حرفشو قطع كرد و چشم هاشو بست، هوارو بوكشيد و گفت: بوی چشم هاش میاد! پرسيدم:چشم هم مگه بو میده دیوونه؟ گفت:آره! بیشتر از تمامِ تن،بیشتر از دست ها...موها...لب ها! جالب اينه كه از راه دور هم میشه حسش کرد! از توی عکس، از پشت شیشه، از پشت مرگ حتی! لعنتى بوش هم حسابى موندگاره! با یه بار دیدن همچین تو ذهن و تنت حک میشه که تا عمر داری پاک نمیشه! یکیو میشناختم بوی یه چشم هایی تو جونش مونده بود که فقط یه بار از دور دیده بودش و همونجا تو ذهنش حک شده بود جوری که هنوز بعد سال ها داره دنبالش میگرده! اصلا این بوی چشم هاست که آدمو عاشق میکنه! وای بویِ چشم هاش! همین آدمی که الان رد شد رو دیدی؟ بوی چشم هاش شبیه اون بود، همون بویِ خُمارِ مِشکىِ يارِ قديمى رو میداد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خواب دیدم که خدا عاشق چشمان تو شد اشک ریزانِ دعا، دست به دامان تو شد مات و مبهوتِ از این خلقت زیبای عجیب آسمان را به تو بخشید و گُل افشان تو شد روسری از سر تو رفت عقب، ماه گرفت ماه پَرپَر شد و پَژمرد و به قربان تو شد چه شد این چشم منِ مُلحدِ افسانه پرست تار مویی ز تو را دید و مسلمان تو شد با دل سرکش بی عاطفه ی خسته ی من تو چه کردی که دلم گوش به فرمان تو شد آنقدَر از تو نوشتم همه جا پیش همه قصّه ی شاعری ام یکسره دیوان تو شد جگرم خون شده، ای کاش که می فهمیدی در خودش گم شده بود آنکه غزل خوان تو شد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
لیلی! بی‌خط‌وخال باش با من بیا که خوب‌ترینم با من که آبروی عشقم با من که شعرم..، شعرم..، شعرم! وای... در من وضو بگیر سجاده‌ام، بایست کنارم رو کُن به من که قبله‌ی عشاقم وآن‌گه نماز را، با بوسه‌ای بلند، قامت ببند! لیلی! با من بودن خوب است، من می‌سرایمت! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
چه شد که پیشینیان ما به این نتیجه رسیدند که این دنیا دو خدا، اهورا مزدا و اهریمن، دارد؟ آنها هم لابد بدشان نمی‌آمد سر و ته ماجرا را با یک خدا به هم بیاورند و کار خودشان و بقیه را راحت کنند. بدشان نمی‌آمد ولی مانده بودند با این همه تناقض در جهان چطور کنار بیایند. مانده بودند چطور ممکن است جهان یک خدا داشته باشد آنوقت همین یک خدا، همین یک موجود قدر قدرت و صاحب نهایت آگاهی و خرد هم این همه نفرت ساخته باشد هم این همه عشق، هم رنج ساخته باشد هم آسایش. هم یک عده را سیر بخواهد، هم یک عده را از گرسنگی بمیراند. مانده بودند چطور ممکن است یک خدا یک سری پیغمبر بفرستد و بعد طرفدارانشان را به جان هم بیندازد. پیشینیان همه اینها را می‌دیدند و به نظرشان می‌آمد که نه همه اینها نمی‌تواند کار یک موجود یکپارچه باشد. خدا را چه دیدی؟ شاید حق با پیشینیان بود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
روزها شب شد و شب‌ها همه بی‌دوست، سرآمد چه خبر بود که از هر که به جز او، خبر آمد؟ عمر خوشبختی کوتاه من، آن نیم نفس بود که پری‌وار من آن لحظه‌ی قدرم به بر آمد رقمم از چه قلم بود که در دفتر عمرم هر ورق از ورق پیش، غم‌انگیزتر آمد تازه از بدرقه‌ی درد به خویش آمده بودم که به مهمانیم از سوی تو دردی دگر آمد گله از دوست ندارد پر خونین من، آری سنگ، سنگی‌ست که از بخت سیاهم به پر آمد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
ایهام و استعاره و تمثیل و نقطه چین... آسان که نیست شاعرِ چشمان او شدن! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh