Aminadin MomeniAminadin Momeni _ Ashegh Shodea'm.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
🔹 #عاشق_شده_ام
🔸 #امین_الدین_مؤمنی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
دورتر هم بروی
من به تو
می اندیشم...
از تماشای سراب تو
خوشم می آید
✍️ #عمران_میری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
باران و هوای ابری گیلانت
پاییز نفس کشیدن چشمانت
من با تو قدم زدم کنار ساحل
دریا شده گیسوان سرگردانت
✍️ #زهرا_ناظمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
داد از این دهری لاادری عصیان زاده
جسم دریا جگر و روح بیابان زاده
داد از این عامی رسواشده در جلد خواص
داد از این هیچ کم از هیچ سر از پا نشناس
از پدرکشتگی رعیت و ارباب نپرس
نقل این واقعه از رستم و سهراب نپرس
این دو خط شعر رکبخوردهی دنیاست رفیق
گفتم و گفت دو تا آدم تنهاست رفیق؛
گفتم: آزادی ما مسألهای ساده نبود
گفت: جُز بستن و واکردن قلاده نبود
گفتم: این باغ زمین سوخته میراث من است!
گفت: خاکستر شومینهی هیزم شکن است
گفتم: از عشق هزار آینهخوانی کردیم
گفت: آنهم غلطی بود، جوانی کردیم
گفتم: عشق است و بلایای شکر در شکرش
گفت: نامادریام بود که گور پدرش
گفتم: از عشق کسی هست که پرهیز کند؟
گفت: این لاشه فقط شامهی سگ تیز کند
گفتم: عشق است و غزل با دل طاق آمده جفت
خنده و اخم بهم دوخت و در گوشم گفت:
مرحبا بچه به ملقزدنی شاد شدی
لفظ و معنی به هم آلودی و استاد شدی
مرحبا مسخ دو تا به به و چه چه شدهای
بت بازاری هفتاد و دو ابله شدهای
شاعری جوهر آمیخته با زهر بلاست
فکر کردی که همین گفتن حلوا حلواست؟
گفتم: ارباب هنر را چه غم از سود و ضرر
گفت: دانا به گوهر نازد و نادان به هنر
گفتم: از پنجره خورشید تمام آمده است
گفت: این فاحشه، دزد سر بام آمده است
گفتم: از دزد بعید است چراغ آوردن!
گفت: آورده به صندوقچه خالی کردن
گفتم: از خرمن دین گفت : الک باید کرد؛
به تنوری که گلستان شده شک باید کرد
گفتم: از حجرهی ایمان نشدی حلقه به گوش
گفت: ما تاجگزاریم نه دستارفروش؟
گفتم: این قوم قسم خوردهی حق الناسند !
گفت: از پل که گذشتند تو را نشناسند
گفتم: اینان نه مگر نوحه گر یاس شدند؟
گفت: شمرند که در تعزیه عباس شدند
گفت: شرمندهی شمشیر یزیدم کردند
بس که پشت سپر این قوم شهیدم کردند
گفتم: از کفر تو ایمان به ستوه آمده است!
گفت: خر باش پسر! کشتی نوح آمده است
گفتم: ای موج به ساحل زده پیشانی ننگ...
گفت: از سر که گذشت آب، چه ماهی چه نهنگ
گفتم: از روزنه، گفت: از شب بیداد بپرس
حال این شمع زبان سوخته از باد بپرس
گفتم: ای باد، چه میخواهی از این چرخیدن؟
گفت: طوفان شدن و نسخهی خود پیچیدن
شمس خود نیستی آتشزن خود باش پسر
نیمهی دیگر اهریمن خود باش پسر
آنکه شمع دوهزار انجمنت میخواهد
خرقه آتش زن و منبر شکنت میخواهد
گفتم: این مرتبه رفتیم که رفتیم پدر
گفت: از سفرهی نفرین شده نانخور کمتر
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #فراموش_نمیشوی
✍️ نوشته #هستی_دارایی
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎶 آواز #ماهی_روزبهانی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Faramosh Mishavi.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
🔹 نام اثر #فراموش_نمیشوی
✍️ نوشته #هستی_دارایی
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
🎶 آواز #ماهی_روزبهانی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
جایی نمی روی که باز گردی !
همیشه همینجایی؛
زیرپوستم
میان جانم
درست کنار همین تکه ذغال گرگرفته ای
که نامش دل است ...
گه گاه در میان هیاهوی روزگار
لحظه ای، آنی، دمی ...
فراموش می شوی !!
مانند آتشی به زیر خاکستر ...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد
غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد
خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت
لذت عشق به خونت بدوانم که نشد
خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت
تن در آغوش غریبت برهانم که نشد
خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند
و تو را مال دل خویش بدانم که نشد
خواستن نیست توانستن و من از ته دل
خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد
✍️ #فاطمه_سادات_بحرینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خیالی نیست اگر نیستی و دقایقم بودن تو را کم دارند
خیالی نیست اگر بجای ترنمِ دلنواز صدایت
ترانهی تلخ تنهایی را برای سکوت سرکشم زمزمه میکنم
خیالی نیست اگر پای یقینم لنگ میزند وُ
تنِ ترک خوردهی باورم
لباسِ شک پوشیده است
خیالی نیست اگر دور از تو
سر به شانهی دیوار اتاق
بغضهایم را بغل کردهام و
اشکهایم را پوشیدهام
وَ صورت قلبم را با سیلی سرخ نگه داشتهام
همهی اینها خیالی نیست
چون در کوچه پس کوچههای خیالم
تمام دلتنگیام را به دوش واژهها میگذارم وُ به لطف شعر
به هرآنجا که تو هستی سر میزنم جانم
میبوسمت
میپوشمت
مینوشمت
وَ تمام نبودنهایت را جبران میکنم
ای ساکن دائمی کلبهی مُحَقّرانهیِ خیالِ من...
✍️#مجتبی_خوش_زبان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گفت: تو در من چون استخوان ترقوهای!
فکر کردم به اینکه بهتر بود میگفت چون قلب، چون خون و یا اکسیژن، چرا استخوان ترقوه؟!
گفت: ترقوه اولین استخوانیست که در بدن شکل میگیرد و شکستنش دردناکتر از شکستن هر استخوان دیگریست!
✍️ #محمد_عسکری_ساج
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
تو را ندیدهاند
صدایت را نشنیدهاند
روبرویت ننشستهاند
گرمیِ دستانت را
لمس نکردهاند
با تو چشم در چشم نشدهاند
که اگر میشدند
دیوانگیام را
سرزنش نمیکردند
✍️ #مریم_امینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
در خلوت خود شبی صدایت کردم
بر کشتی عشق ناخدایت کردم
از شوق تو و تاب و تب دیدارت
صد موج جنون خود فدایت کردم
دل را که لطیف بود مانند حریر
با عشق تو فرش زیر پایت کردم
طوفان به دلم نشست با رفتن تو
در ساحل غم دگر رهایت کردم
در دفتری از خاطره های شنی ام
صد شکوه ز جور و از جفایت کردم
من برگ به برگ صفحه ی عشقت را
سوزانده و بر خدا شکایت کردم
با رفتن تو شیشه ی این دل که شکست
با قلب شکسته هم دعایت کردم
✍️ #لیلا_سهندی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خودش را در جهان اطرافش پیدا میکرد،
در گرمای آفتاب
در خنکی رودخانه
در هیاهوی آدمهای اطرافش
در برخورد موجها به دیوارهی سنگی
در بوی چمن معلق در هوا
در بازی سگهای کوچکِ کمی آنطرفتر
در بوسیدن دو فردی که سمت راستش نشسته بودند
و در دعوای دو نفر دیگری که سمت چپش نشسته بودند
و حتی در گُذر بی اعتنای اُردکهای سوار بر تلاطم موجها.
او در سکوتِ کوچک خودش، به شکل و فرمِ پر هیاهو اما آرامِ اکنونِ زندگیاش در اتصال بود.
او مدتها بود رابطهاش را با زندگی ترمیم کرده بود.
و اکنون میدانست هر لحظهای که زندگی بر او ظاهر میشود، فرصتی برای ترمیم کردنِ رابطهاش با خودش است. چه با درد و جنگ و مبارزه ظاهر شود چه با آرامش و سکون و آزادی.
هر روز، هر لحظه، به هر شکل و فرمی که زندگیظاهر شود، قرار است او در مورد خودش شناخت پیدا کند.
و او هیچوقت، اینقدر، با خودِ در حالِ پیدا شدنش، راحت و آرام و صبور و کنجکاو نبوده است.
و این نتیجهی اعتماد او به زندگی در هر شکل و فرم، تحمل دردهایش بدون غر زدن و تلاش برای شناخت خودش بود.
✍️ #پونه_مقیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh