eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
Aminadin MomeniAminadin Momeni _ Ashegh Shodea'm.mp3
زمان: حجم: 12.1M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ دورتر هم بروی من به تو می اندیشم... از تماشای سراب تو خوشم می آید ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
باران و هوای ابری گیلانت پاییز نفس کشیدن چشمانت من با تو قدم زدم کنار ساحل دریا شده گیسوان سرگردانت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
داد از این دهری لاادری عصیان زاده جسم‌‌ دریا جگر و روح‌ بیابان زاده داد از این عامی‌ رسواشده در جلد خواص داد از این هیچ کم از هیچ سر از پا نشناس از پدرکشتگی رعیت و ارباب نپرس نقل این واقعه از رستم و سهراب نپرس این دو خط شعر رکب‌خورده‌ی دنیاست رفیق گفتم و گفت دو تا آدم تنهاست رفیق؛ گفتم: آزادی ما مسأله‌ای ساده نبود گفت: جُز بستن و واکردن قلاده نبود گفتم: این باغ زمین سوخته میراث من است! گفت: خاکستر شومینه‌ی هیزم شکن است گفتم: از عشق هزار ‌آینه‌خوانی کردیم گفت: آن‌هم غلطی بود، جوانی کردیم گفتم: عشق است و بلایای شکر در شکرش گفت: نامادری‌ام بود که گور پدرش گفتم: از عشق کسی هست که پرهیز کند؟ گفت: این لاشه فقط شامه‌ی سگ تیز کند گفتم: عشق است و غزل با دل طاق آمده جفت خنده‌ و اخم بهم دوخت و در گوشم گفت: مرحبا بچه به ملق‌زدنی شاد شدی لفظ و معنی به هم آلودی و استاد شدی مرحبا مسخ دو تا به به و چه چه شده‌ای بت بازاری هفتاد و دو ابله‌ شده‌ای شاعری جوهر آمیخته با زهر بلاست فکر کردی که همین گفتن حلوا حلواست؟ گفتم: ارباب هنر را چه غم از سود و ضرر گفت: دانا به گوهر نازد و نادان به هنر گفتم: از پنجره خورشید تمام آمده است گفت: این فاحشه، دزد سر بام آمده است گفتم: از دزد بعید است چراغ آوردن! گفت: آورده به صندوقچه خالی کردن گفتم: از خرمن دین گفت : الک‌ باید کرد؛ به تنوری که گلستان شده شک‌ باید کرد گفتم: از حجره‌ی ایمان نشدی حلقه به گوش گفت: ما تاجگزاریم نه دستارفروش؟ گفتم: این قوم قسم خورده‌ی حق الناسند ! گفت: از پل که گذشتند تو را نشناسند گفتم: اینان نه مگر نوحه گر یاس شدند؟ گفت: شمرند که در تعزیه عباس شدند گفت: شرمنده‌ی شمشیر یزیدم کردند بس که پشت سپر این قوم شهیدم کردند گفتم: از کفر تو ایمان به ستوه آمده است! گفت: خر باش پسر! کشتی نوح آمده است گفتم: ای موج به ساحل زده پیشانی ننگ... گفت: از سر که گذشت آب، چه ما‌هی چه نهنگ گفتم: از روزنه، گفت: از شب بیداد بپرس حال این شمع‌ زبان سوخته از باد بپرس گفتم: ای باد، چه ‌می‌خواهی از این چرخیدن؟ گفت: طوفان شدن و نسخه‌ی خود پیچیدن شمس خود نیستی آتش‌زن خود باش پسر نیمه‌ی دیگر اهریمن خود باش پسر آنکه شمع دوهزار انجمنت می‌خواهد خرقه‌ آتش زن و منبر شکنت می‌خواهد گفتم: این مرتبه رفتیم که رفتیم پدر گفت: از سفره‌ی نفرین شده نان‌خور کمتر ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
🔹 نام اثر ✍️ نوشته 🎤 صداخوانی 🎶 آواز 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍁 @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Faramosh Mishavi.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🔹 نام اثر ✍️ نوشته 🎤 صداخوانی 🎶 آواز 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال جایی نمی روی که باز گردی ! همیشه همینجایی؛ زیرپوستم میان جانم درست کنار همین تکه ذغال گرگرفته ای که نامش دل است ... گه گاه در میان هیاهوی روزگار لحظه ای، آنی، دمی ... فراموش می شوی !! مانند آتشی به زیر خاکستر ... 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خواستم تا ته این قصه بمانم که نشد غزلی از ته دل با تو بخوانم که نشد خواستم حادثه باشم، که بیفتم به دلت لذت عشق به خونت بدوانم که نشد خواستم اشک مرا پاک کنی در بغلت تن در آغوش غریبت برهانم که نشد خواستم دست تو بر شانه ی من تکیه کند و تو را مال دل خویش بدانم که نشد خواستن نیست توانستن و من از ته دل خواستم آتش عشقی بنشانم که نشد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خیالی نیست اگر نیستی و دقایقم بودن تو را کم دارند خیالی نیست اگر بجای ترنمِ دلنواز صدایت ترانه‌ی تلخ تنهایی را برای سکوت سرکشم زمزمه میکنم خیالی نیست اگر پای یقینم لنگ میزند وُ تنِ ترک خورده‌ی باورم لباسِ شک پوشیده است خیالی نیست اگر دور از تو سر به شانه‌ی دیوار اتاق بغض‌هایم را بغل کرده‌ام و اشک‌هایم را پوشیده‌ام وَ صورت قلبم را با سیلی سرخ نگه داشته‌ام همه‌ی اینها خیالی نیست چون در کوچه پس کوچه‌های خیالم تمام دلتنگی‌ام را به دوش واژه‌ها میگذارم وُ به لطف شعر به هرآنجا که تو هستی سر میزنم جانم می‌بوسمت می‌پوشمت می‌نوشمت وَ تمام نبودن‌هایت را جبران میکنم ای ساکن دائمی کلبه‌ی مُحَقّرانه‌یِ خیالِ من... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گفت: تو در من چون استخوان ترقوه‌ای! فکر کردم به این‌که بهتر بود می‌گفت چون قلب، چون خون و یا اکسیژن، چرا استخوان ترقوه؟! گفت: ترقوه اولین استخوانی‌ست که در بدن شکل میگیرد و شکستنش دردناکتر از شکستن هر استخوان دیگری‌ست! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو را ندیده‌اند صدایت را نشنیده‌اند روبرویت ننشسته‌اند گرمیِ دستانت را لمس نکرده‌اند با تو چشم در چشم نشده‌اند که اگر می‌شدند دیوانگی‌‌ام را سرزنش نمی‌کردند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
در خلوت خود شبی صدایت کردم بر کشتی عشق ناخدایت کردم از شوق تو و تاب و تب دیدارت صد موج جنون خود فدایت کردم دل را که لطیف بود مانند حریر با عشق تو فرش زیر پایت کردم طوفان به دلم نشست با رفتن تو در ساحل غم دگر رهایت کردم در دفتری از خاطره های شنی ام صد شکوه ز جور و از جفایت کردم من برگ به برگ صفحه ی عشقت را سوزانده و بر خدا شکایت کردم با رفتن تو شیشه ی این دل که شکست با قلب شکسته هم دعایت کردم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خودش را در جهان اطرافش پیدا میکرد، در گرمای آفتاب در خنکی رودخانه در هیاهوی آدمهای اطرافش در برخورد موج‌ها به دیواره‌ی سنگی در بوی چمن معلق در هوا در بازی سگ‌های کوچکِ کمی آنطرف‌تر در بوسیدن دو فردی که سمت راستش نشسته بودند و در دعوای دو نفر دیگری که سمت چپش نشسته بودند و حتی در گُذر‌‌‌‌ بی اعتنای اُردک‌های سوار بر تلاطم‌ موج‌ها. او در سکوتِ کوچک خودش، به شکل و فرمِ پر هیاهو اما آرامِ اکنونِ زندگی‌اش در اتصال بود. او مد‌ت‌ها بود رابطه‌اش را با زندگی ترمیم کرده بود. و اکنون میدانست هر لحظه‌ای که زندگی بر او ظاهر میشود، فرصتی برای ترمیم کردنِ رابطه‌اش با خودش است. چه با درد و جنگ و مبارزه ظاهر شود چه با آرامش و سکون و آزادی. هر روز، هر لحظه، به هر شکل و فرمی که زندگی‌ظاهر شود، قرار است او در مورد خودش شناخت پیدا کند. و او هیچوقت، اینقدر، با خودِ در حالِ پیدا شدنش، راحت و آرام و صبور و کنجکاو نبوده است. و این نتیجه‌ی اعتماد او به زندگی در هر شکل و فرم، تحمل دردهایش بدون غر زدن و تلاش برای شناخت خودش بود. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh