eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
تو را ندیده‌اند صدایت را نشنیده‌اند روبرویت ننشسته‌اند گرمیِ دستانت را لمس نکرده‌اند با تو چشم در چشم نشده‌اند که اگر می‌شدند دیوانگی‌‌ام را سرزنش نمی‌کردند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
در خلوت خود شبی صدایت کردم بر کشتی عشق ناخدایت کردم از شوق تو و تاب و تب دیدارت صد موج جنون خود فدایت کردم دل را که لطیف بود مانند حریر با عشق تو فرش زیر پایت کردم طوفان به دلم نشست با رفتن تو در ساحل غم دگر رهایت کردم در دفتری از خاطره های شنی ام صد شکوه ز جور و از جفایت کردم من برگ به برگ صفحه ی عشقت را سوزانده و بر خدا شکایت کردم با رفتن تو شیشه ی این دل که شکست با قلب شکسته هم دعایت کردم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
خودش را در جهان اطرافش پیدا میکرد، در گرمای آفتاب در خنکی رودخانه در هیاهوی آدمهای اطرافش در برخورد موج‌ها به دیواره‌ی سنگی در بوی چمن معلق در هوا در بازی سگ‌های کوچکِ کمی آنطرف‌تر در بوسیدن دو فردی که سمت راستش نشسته بودند و در دعوای دو نفر دیگری که سمت چپش نشسته بودند و حتی در گُذر‌‌‌‌ بی اعتنای اُردک‌های سوار بر تلاطم‌ موج‌ها. او در سکوتِ کوچک خودش، به شکل و فرمِ پر هیاهو اما آرامِ اکنونِ زندگی‌اش در اتصال بود. او مد‌ت‌ها بود رابطه‌اش را با زندگی ترمیم کرده بود. و اکنون میدانست هر لحظه‌ای که زندگی بر او ظاهر میشود، فرصتی برای ترمیم کردنِ رابطه‌اش با خودش است. چه با درد و جنگ و مبارزه ظاهر شود چه با آرامش و سکون و آزادی. هر روز، هر لحظه، به هر شکل و فرمی که زندگی‌ظاهر شود، قرار است او در مورد خودش شناخت پیدا کند. و او هیچوقت، اینقدر، با خودِ در حالِ پیدا شدنش، راحت و آرام و صبور و کنجکاو نبوده است. و این نتیجه‌ی اعتماد او به زندگی در هر شکل و فرم، تحمل دردهایش بدون غر زدن و تلاش برای شناخت خودش بود. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گر نشان زندگی، جنبندگی است خار در صحرا، سراسر زندگی است هم جعل زنده است و هم پروانه، لیک فرق ها از زندگی ، تا زندگی است... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
آسمان دل من ابری و بس بارانی است در سرا پرده ی جان زلزله ی ویرانی است خانه ی دل غم اندوه تو را جار زده دل دریایی من بی تو دگر طوفانی است بیخود از خود شدم از برق نگاهت آنروز حال سرگشته گی ام زمزمه ی حیرانی است در فراق غم دلبر چه خزان ها دیدم عاقبت قسمت ما بی سر و بی سامانی است ساز شیدایی من را همه فریاد زدند بی تو در کلبه ی احزان دل من زندانی است راز دل با تو بگویم به تو ای محرم دل راز من عاشقی و آه و غم و هجرانی است آه از این درد جدایی که مرا خواهد کشت درد جانسوز فراق تو غمی طولانی است تو همان معنی عشقی و من آواره ی تو تا تو خورشید منی خانه ی من نورانی است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
نخفته ایم که شب بگذرد، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس، بال و پر بزند نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند نسیم، بوی تو را می برد به همره خود که با غرور، به گل های باغ سر بزند ب از تب تو و من سوخت، وصل مان آبی مگر بر آتش تن های شعله ور بزند تمام روز که دور از توأم چه خواهم کرد؟ هوای بستر و بالینم ار، به سر بزند؟ چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست! دو دیده ام مژه بر هم، دمی اگر بزند بپوش پنجره را، ای برهنه! می ترسم که چشم شور ستاره، تو را، نظر بزند! غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Hoorosh Band . Mahdi DarabiMahdi Darabi _ Shabaye Niloofari.mp3
زمان: حجم: 9.2M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ جهان جای عجیبی ست اینجا هرکس شلیک می کند خودش کشته می شود...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو را به جای همه کسانی که نشناخته‌ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می‌شود دوست می‌دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام دوست می‌دارم تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می‌دارم تو را به خاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم تو را به خاطر بوی لاله‌های وحشی به خاطر گونه‌ی زرین آفتاب گردان تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم تو را به جای همه کسانی که ندیده‌ام دوست می‌دارم تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم تو را به اندازه‌ی همه‌ی کسانی که نخواهم دید دوست می‌دارم اندازه قطرات باران، اندازه‌ی ستاره‌های آسمان دوست می‌دارم تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می‌دارم تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم تو را به جای همه‌ی کسانی که نمی شناخته‌ام… دوست می‌دارم تو را به جای همه‌ی روزگارانی که نمی زیسته‌ام… دوست می‌دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه، تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم، دوست می‌دارم. ✍️ (فرانسوی) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
انـار شــو کـــــــه تمــــام لب تــــــو را بمکم به بغضم این همه سوزن نزن که می ترکم شب است و عطر خوشِ نانِ تازه ی تنِ تو بگـــــــــــــو چکار کنم با دلِ پـــــر از کپکم دهانم آب می افتد ، چقدر می افتد دهـــانم آب برایت ، انــــار بــا نمکم انار سوخته ام من ، دلِ مرا بچلان نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم شبی که بغض کنی صبح می چکد گل گل صــدای گـریه ی تـــــو از لبـــان نی لبــــکم مخواه دختر چوپان ! که باد حمله کند به دشتهای پر از گله های شاپرکـــم تو می شوی ملکه ، گوشواره ات گیلاس بساز بــا نـخ گیسوت ، تــاج قــاصدکــــم شبیه تکه ی ابـری غریبه ام،تو بگــو به چشمهات که باران کنند نم نمکم ببین دست من این تا به فرق در مرداب بدل شده است به فریاد آخـرین کمکم تو چون عروسک خاموش قصه ها شده ای و مــن غریبه‌یِ شهرِ هــزار آدمکــــم شبیه غربت یک لاک پشت در برکــه همیشه دور و برِ چشمهات می پلکم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
در میان رنگهای قرمز دنیا فقط می توانم پشت لبهای تو بایستم پناه ببرم به افرای بالغی که در رگهای گردنت روییده بود صدای چوبی تو می توانست در کلافگی یک ظهر تابستان پرنده ای از مرا به شاخه اش بگیرد و از میان اینهمه رنگهای زرد فقط رو به کبود تند تنت به احتیاط انگشت می شوم آه... که انگشت همان کاری را می کند که نی لبک با باد وقتی می نوازدت ... و از میان رنگهای سبز فقط با تو می شود عرض خیابان را جنگل بود تا شصت ثانیه در یشم چشمانت چون چموشی به چشمه ای رسید و با تکلیف خدای پلکها تشنه از بهشت تو رانده شد. آه... که نمی دانی بوی خزه ای از فردوسِ تو با من چه می کند ... تمام طول این خیابان را هم کتف کاجهای سمی چون پروانه ای از آتش _بی تو جهنم می شوم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
نمیدانم تا به حال صدایی بلندتر از صدای چشم هایمان شنیده ای؟ تا به حال کسی همزمان از دو پنجره عشق را به آغوش کشیده است؟ دلم می خواست دور از خیال می دیدمت قبل از غروب خورشید و قبل از طلوع شب... و نگاهم را به نگاهت میدوختم و هُرم نفسهای افسار گسیخته ات شبهایم را به جنون می رسانید. نمیدانم "تو" کجای این فاصله ها ایستاده ایی که که خنده های پر از تنهایی من دلتنگی کوچه ها را بیشتر می کند و از نبودنت گلهای شعمدانی پشت پنجره ی اتاقم پژمرده می شوند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh