eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
معتاد بود. به صدا... به آغوش... به طعم شراب لب های خوش رنگ ... و به کلمات... معتاد بود به کسی که عاشقانه ترین کلمات رو تو قلبش می ساخت. طاقت خماری نداشت. برای همین صبح تا شب و شب تا صبح صداش رو تزریق می کرد. رویا می ساخت. وقتی نبود درد می کشید و صبوری می کرد. گفته بودم نذار بفهمه معتادش شدی. نذار بفهمه نباشه خواب و خوراک تو از بین می‌ره. نذار بفهمه کم‌رنگ شدنش از پا درت میاره. گفته بود باشه ولی معتاد بود. به چشم ها ... به موهای لخت بلند ... به بوی تن بعد هم آغوشی ... و به کلمات... معتاد کسی بود که بهش اعتیاد نداشت. گفته بودم اگه بفهمه معتادش شدی ازت فرار می کنه. گفته بود باشه ولی معتاد بود. به بوسه های آرام و طولانی ... به صدای نفس های نامنظم بعد هر آغوش ... به تلاش های بیهوده... و به کلمات...‌ گفته بودم معتاد شدن یعنی ضعیف شدن ... یعنی ترحم دیدن ... یعنی فراموش شدن ... گفته بود باشه ولی معتاد بود ... به خاطرات ... به خاطرات ... به خاطرات... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
شعر که شدی لمست میکنم و نت به نت می نوازمت آواز می شوی و از چشم هایم می باری شعر که شدی حبست می کنم میان سینه ام در سلول کوچکی که فقط جای توست شعر که شدی تا دهان به دهان نچرخی و فقط برای من بمانی شعر که شدی... بوی رفتن نده فقط از عشق بگو که رفتنت مرگ و ماندنت خود زندگی ست... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست!! ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست!! مرا در اوج می خواهی! تماشا کن، تماشا کن... دروغین بودم از دیروز، مرا امروز حاشا کن!! در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها!! فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم!! دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟؟ رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند... شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند به سوی اوج ویرانی پُل پرواز من بودند گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم؟ رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رهاکردند همه خود درد من بودند گَمان کردم که هم دردند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
سهم من از انتظار تماسی بود که به اشتباه با بهانه گرفته شد الو قطع نکن تا کمی نفس برسد من ناجوانمردانه سکوت مرگ شده ام مرا به یادبیاور دراولین برخورد شب شعربودو دیدار تو من در حیاط منتظرت بودم که آمدی حیات دیگری شکل گرفت تودرراه منتظرم بودی که وسط قدم هایت دویدم به امید دیدار مرا در دیدارهای بعد به یادبیاور که تهران این رفیق تمام راه از شرق تا غرب چه زلزله هایی را رد می کرد تا بهم برسیم شعرهایم یخ بندان تنهایی ست و عاشقانه هایی که به واسوخت تبدیل شده اند دستی برای گرم شدن نداشته اند مرا به یادبیاور کلماتی در من به جریان افتاده است که شدیدا نیاز به هوای تو دارند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
صد بوسه‌ی نداده میان دهان توست من تشنه‌کام و آبِ خنک در دُکان توست سر تا به پا زنی تو و زیباست این تضاد زان شرمِ دخترانه که در دیدگان توست باغی تو با بنفشه‌ی گیسو و سروِ قد یاسَت تن است و گونه و گل ارغوان توست خورشید رُخ بپوشد و در ابر گم شود از شرمِ آن سُهیل که در آسمان توست با بوسه‌ای در آتش خود سوختی مرا انگار آفتاب درون دهان توست این‌سان که با هوای تو در خویش رفته‌ام گویی بهار در نفسِ مهربان توست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
یک قلپ چای خوردم و رسیدم به خط هشتم. نوشته بود " مرد ها تنوع طلبند. باید با تمایلاتِ ذاتی آنها کنار آمد." این باید گفتنش کمی به زنانگی ام برخورد. کتاب را بستم و فکر کردم به اینکه چرا هیچ کجای دنیا نمی‌گویند که زن ها تنوع طلبند. چرا همیشه زن ها سازگارند. راضی اند به آنچه یا آنکس که دارند. این خصلتشان هم وظیفه‌ی‌شان شده ! اما مرد ها طبیعتشان تنوع طلبیست. انگار حق دارند که چشمشان بچرخد. فکرشان برود. زن ها هم باید این را درک کنند ! یادم آمد که یک بار آقا جان به ماه منیر گفته بود : خانم جان من یک دانه دل دارم و تو آنقدر بزرگی که دلم را با هزار مشقّت اندازه ی داشتنت کردم. دیگر نه چشمم می‌چرخد نه دلم. هیچ گمان نکنی که مرد ها دلشان هم که گیر باشد فکر و ذهنشان طبیعیست که بپرد. اصلا ! مرد اگر مرد باشد هیچ کس جز محبوبش را نمی‌بیند و نمی‌خواهد. اگر دید تکلیفش مشخص است... بعد رو کرد به من و با صدایی آرام گفت : وقتش که رسید، همین یک اخلاق را اگر در مردت ببینی باقی ماجرا را، اگر از من می‌شنوی، عشق حل می‌کند. غیر از این باشد یک دل است و یک چمدان که تا به خودش بیاید می‌بیند که دارد از خمِ کوچه میگذرد.... نگاهی کردم به کتاب و با خودم گفتم همانی که اولین بار تنوع طلبی را به زبان آورد یَحتَمِل محبوبش آنچنان هم محبوب نبوده... وگرنه به قول آقا جان ، مرد اگر مرد باشد فکر و ذکرش این است که قد و قواره ی دل اش به قدرِ بزرگیِ محبوب اش باشد.. ولاغِیر ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این "هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار درددل کنم و دردسر شود ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند دیگر قرار نیست کسی باخبر شود موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است بگذار گفتگو به زبان هنر شود ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
EhaamEhaam _ Ashegh Sho.mp3
زمان: حجم: 11.7M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ وسیع‌ترین شکل تنهایی... دور ماندن از کسی است که دوستش داری حالا هی... جهانت را با غریبه‌ها شلوغ کن...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
چشم وا کن بگذار عشق به جایی برسد! مو رها کن که به من نیز هوایی برسد! می نشینم که تو را یک بغل اندازه کنم! توی اغوش تو گاهی نفسی تازه کنم… غرق در شور تو باشم که خودت کیف کنی… نمک انقدر بپاشم که خودت کیف کنی… از همان کوه که به عشق تو عمری کندم! داستانی بتراشم که خودت کیف کنی! آنقدر شعر بخوانم که بگویی به به… پیشت انقدر بمانم که بگویی به به… سمت مو های تو هی دست درازی بکنم! تا که با روح روان همه بازی بکنم… مینشینم که کمی قصه ببافد مویت… مرز جولان مرا رسم کند بازویت! زخم دل ها كه تو دادي همه يادم برود… آن همه حرف زيادي همه يادم برود! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
‌عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام در سکوتت شورِ صد غوغا فقط من دیده ام در دو چشمان تو تنها آسمان را با وضوح همجوار آبی دریا فقط من دیده ام گاه اهل ساغر و گاهی مرا عابد کنند مسجد و میخانه را یکجا فقط من دیده ام میدهد درمان به من چشمی که زخمم میزند این تناقض های شیرین را فقط من دیده ام یک نگاهت مرگ و داده دیگری آب حیات نئشگی را در خماری ها فقط من دیده ام روی تو صبح سپید و شام تیره زلف توست صبح زیبا را شب یلدا فقط من دیده ام در لطافت چون بهشت و در غرورت دوزخی درگلستان سوز آتش را فقط من دیده ام جمع اضداد است عشق و کس نمیفهمد چرا عشق را در قاب این دنیا فقط من دیده ام ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
یک دکمه از پیراهنت وقتی که وا می‌شه می‌شه تموم آدمای شهرو شاعر کرد با دکمه‌ی دوم، بدون هیچ تردیدی دستور قتل خیلیا رو می‌شه صادر کرد آغاز جنگای جهانی توو همین لحظه س پس دکمه‌ی سوم شروع رسمی جنگه من تحت تاثیر نوار غزه ام، قطعا توو مشت من با دکمه‌ی بعدی دو تا سنگه ویروس‌های مستقر در دکمه‌ی پنجم تغییر می‌ده سیستم‌های دفاعی رو با رقص کُردی می‌کشونه تا سر کوچه جانباز خیلی درصد قطع نخاعی رو یک جنگ نرمه، دکمه‌های بعدی و بعدی پیراهنت یک مجلس شورای تشویشه با اتهامات زیادی روبرو هستی اخلال در نظم عمومی، شاملش می‌شه انگیزه‌ی یک انقلاب کاملاً شخصی در من چریک تازه‌کاری فکر تخریبه اشغال تو بی درد و خونریزی که ممکن نیست طرحِ نخستین کودتا، در دست تصویبه ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh