eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شعرنوش
زیباترین بهانۀ شاعرشدن تویی ناگفته‌های بی‌وطنم را وطن تویی در بیت‌بیت هر غزلم ردپای توست مضمون تویی ردیف تویی فوت‌و‌فن تویی عشق از سرِ زمین و زمانه زیادی است صورت گرفته است اگر در بدن تویی یوسف اگر شده‌ست زلیخای دیگری تفسیر پاره‌پاره‌ترین پیرهن تویی دیگر نیاز نیست به تیغ و ترنج‌ها حکمِ میان فرضیه‌ها اولاً تویی از خاک چل‌ستون گِل ما را سِرشته‌اند آیینه جان! شبیه‌تر از من به من تویی چرخی بزن نبوت خود را شروع کن تنها پیمبری که خدا خوانده «زن» تویی با بوسه‌ای به معجزه‌ای زنده کن مرا عمر دوبارۀ منِ در‌خود‌کفن تویی 🖌 رضا احسان‌پور @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
همه از چشم تو گفتند و هنرمند شدند وای از آن روز که چشمت هنرستان بشود 🖌 علی صفری @shernosh
هرروز می روم به مسیری که دیدمت جایی که عاشقانـه به جانم خریدمت جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای امـا بـرای آنـکه بـمانـی نـچـیدمت یادم نرفته است که چشمان خسته ام افتاده در نـگاه تـو بــود و ندیدمـت یعنی ندیدم آمده بـاشی بــرای مـن اما به چـشم آمده ها می کـشیـدمت گرمن خدات می شدم ای نازنیـن مـن این گونـه بـا وقـار نـمی آفریدمـت حتی به جای اینکه بچینم تو را ز خاک یک عمر عاشقانـه فـقط پـروریدمت دیوانـه ام کـه بـا هـمه بی وفائیت سی سال می نوشتمت و می شنیدمت آری برای این که بـدانی چـه می کشم هر روز می روم به مسیری که دیدمت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
یکی از همین روزها تقویم را بهم می ریزم! دلتنگی ام را می دهم باد ببرد، پیچکی میشوم بر دست های عاشق تو و دیگر هیچ غروبی غروب جمعه نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
زیبایی نگاهت ستودنی ست کاش حواست به چشمانت باشد... چشمانی که رستاخیز جان من است... کاش میدانستی... نگاهت،کجای قلبم را نشانه می رود... که هر روز و هر شب شیداتر از قبل خواستنت را به بال پروانگی عشقم می بندم رها می کنم در آسمان دلدادگی قلبم... ماه بودنت چه زیبا پرتو افشانی می کند کهکشان هستی ام را و چه رویایی رنگ عشق می زند بر بوم سپید احساسم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
با خودم عهد بسته‌ام بار دیگری که به زمین سفر کنم کوله‌پشتی‌ام پر از شکوفه و شراب باشد برای اولین سلام خورشید را به خانه‌ام بیاورم باغ را به قلب‌ام به دالان ترانه سفر کنم به آنجا که سهمی از خوشبختی و آزادی فراهم است در آنجا واژه‌های عشق و امید را بردارم و برای زمین سوغات بیاورم در باغچه‌ی خانه‌ام نرگس بکارم و کسی را دوست بدارم کسی را که باغ را می‌شناسد و به قناری‌ها دانه می‌دهد کسی که کوله‌پشتی‌اش پر از شکوفه و شراب باشد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
آفتاب را به من بسپار و فرداها را به دست هایم دیروز ها را در جیب هایم بریز و به این حرفهای سرد و وارونه ی مردم فکر نکن هوا آن قدرها هم بد نیست برای تو و برای دوست داشتن همیشه صبح است... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
نفس کشیدمت عمیق، همچون هوای اول صبح! همانقدر پاک ، همان قدر دلنشین نگاهت کردم دقیق! همچون تابلویی بی نقص! همانقدر زیبا! همان قدر ظریف گویی بعد از دیدنت ، نفس کشیدنت لحظه ، لحظه ات را از خودت گرفته باشم همانقدر خودخواه، همانقدر مجنون ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
دلم آرامشِ طولانیِ با یار می خواهد! کمی بوسه، کمی مویت، کمی دیدار می خواهد میان حسّ تنهایی، میان حال مخدوشم از آن "آرام باش جانم"، دلم بسیار می خواهد! میان اینهمه مردم،نفهمید هیچکس من را تو باش و دردِ دل گویم، دلم غمخوار می خواهد روانم بس پریشانو، شده فکروهمه چیزم، مرا آیا که از عمق دلش، دلدار میخواهد؟ دلم درمانده ازاینحال،واین هرروز تکراری بیا! با تو دلم اصلاً فقط تکرار می خواهد! همین مصرَع برای کلّ حالِ روحِ من کافیست: دلم آرامش طولانی با یار می خواهد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
برای دیدنت امروز هم، دلم تنگ است میان و عقل و دلم باز هم سرِ جنگ است تو شاه دُختی و من یک غلام دلبسته میان من وَ وصالت هزار فرسنگ است نبودم هیچ زمانی ز مهرِ تو ، غافل ولیک مصلحت و عشق را سرِجنگ است چگونه تاب بیارم به وقتِ دلتنگی منی که نبضِ دلم با دلت، هماهنگ است بیادِ روزِ قشنگی که دیدمت از دور میان باغ گلی که حصارش از سنگ‌ است برآی و رخ بنمای و بتاب و روشن کن طلوع اگر نکند آفتاب، این، ننگ است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
از تنم تا تنش یک وجب بود وقت چسبیدن لب به لب بود عقل ! امّـا جدایی طلب بود بود ! امـّـا دخالت نمی کرد! عشق من ، لکه ی دامنش بود من حواسم به پیراهنش بود او حواسش به مرز تنش بود بود! امــّا رعایت نمی کرد!! آن شب از جان مستم چه می‌خواست دست او روی دستم چه می‌خواست وسوسه از شکستم چه می‌خواست تف بر این ارتجاع صعودی! دستش افتاد در موج موبم پاره شد جامه از رو به رویم! مانده ام از چه چیزی بگویم! آه یوسف! تو دیگر که بودی... عقل می‌گوید: « این کار زشت است » عشق می‌گوید: « این سرنوشت است ! اولین درب های بهشت است آخرین دکمه های لباســش! » باز کردم ! رسیدم به آتش! آتش ، امّــا برای سیاوَش! خیره در سرخیِ التماسش غرق در آبی چشم هایش من حواسم به او... او حواسش... آخرین دکمه های لباسش... آخرین دکمه های لباسش... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh