eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
سرود چشم تو مثل نسیم ، جذاب است نگاه ناز تو تسکین درد اعصاب است نفیر ناله گام سکوت هر نفست ویاری از هوس شبچراغ مهتاب است به پیش گام بلندت نشسته سرو و چنار ز سایه سار وجود تو بید سیراب است مرور ثانیه های دقایق شَبهات هوای دلکش یار و قنوت سَرداب است مشوش است گل نیلوفرین مژگانت شکنج موی تو آرامشی ز مُرداب است به گیسوی شب تو می خورد کسی سوگند هوای عطر تنت موج موج گرداب است شراب سرخ لبانت انار "سنگان" و صدای چک چک چاقوی تیز قصاب است قنوت چشم مرا آشیانه ات کردی فضای صحن دلم آستان ارباب است به خطِ نسخه نوشتند آیه در دقایق ها به تارُک غزلی که دوای سهراب است نماد حُسن تو همچون شُکوه "باغ مُعین" بلند مرتبه کاخی بزرگ آداب است من از لطافت طبعت چه خوب فهمیدم سرود چشم تو مثل نسیم ، جذاب است ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
▪️کانالی متفاوت ▫️اگر به دنبال کانالی با اشعار کلاسیک ، سپید و دلنوشته های ناب هستید ▫️اگر می خواهید بی واسطه با شاعر در ارتباط باشید ▫️اگر تمایل دارید به حوزه ی ادبیات و شاعری وارد شوید 😍 حتماً کانال شعرهای باران خورده رو دنبال کنید 👇 💠 کانال ادبی "شعرهای باران خورده" را از اینجا 📲 بخوانید. 📚 اشعار 🆔 @alireza_nazem
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصـه پر حادثــه حاضــر باشم تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم شاید این گونه خدا خواست مرا زجر دهد تا برازنده اســـم خوشِ شاعــر باشــــم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو یک عمر مسافــر باشـــم شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من در پس پرده ایمان بــه تــو کافـر باشـم دردم این است که باید پس از این قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــر باشـــــم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو باشی ؛ رازقی باشد ؛ غزل باشد ؛ خدا باشد بگو این دل اگر آنجا نباشد ؛ پس کجا باشد؟! خدا می‌خواست هم‌عصرِ تو باشم ؛ هم‌کلامِ تو خدا می‌خواست چشمانت برایم آشنا باشد خودش می‌خواست لبخندت سلامم را بلرزاند خودش می‌خواست قلبِ ساده‌ی من مبتلا باشد بگو وقتی دو دل با هم یکی باشد ؛ چرا باید هزاران سالِ نوری دستِ‌شان از هم جدا باشد؟! بگو وقتی دو دلواپس ؛ دو دلدادہ ؛ دو دلبسته دلت را بسته می‌خواهم ؛ چرا باید رها باشد؟! نمی‌خواهم که پابندِ دلِ بی‌طاقتم باشی تو باید شاد باشی تا جهان بوده‌ست و تا باشد رها کن شاعران را ؛ ما به غم شادیم و آزادیم مگر آزادگی باید میانِ قیدها باشد!؟ خداحافظ نگفتم تا نگویی"زود برگردی" خدا می‌خواست لبخندِ تو ختمِ ماجرا باشد اگر زن باشی و شاعر؛ خودت هم خوب می‌دانی که رفتن از کنارِ دوست ؛ باید بی‌صدا باشد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
مثل هرشب درخیالم با تو نجوا می کنم غصه واندوه را یکباره حاشا می کنم تا دوباره دست‌ من‌ مهمانِ دستانت شود منتظر می مانم و این پا و آن پا می کنم شب میانِ غصه هایم ‌ناگهان‌ گم‌ میشوم با طلوعِ صبح، خود را در تو پیدا می‌کنم آه اگر روزی برایم حضرتِ آدم شوی بی گمان خود را برایت مثل حوا میکنم بی‌خیالِ وزن و قالب، بی خیالِ قافیه من غزل را پیشِ چشمانِ تو معنا‌ می کنم گرچه زخمی گشته ای ازدرد ودلتنگی ولی با تمام قلبِ خود زخمت مداوا می کنم روزهای رفته را در ذهن خود خط می زنم کلِ تقویمِ دلم را، وقفِ فردا می کنم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
نکند خام شوی حضرت پاییز برو که در این شهر دگر دست به گیسویی نیست برهوت است نه انگار بهاری بوده بر لب جوی چرا قامت دلجویی نیست همه ی شهر به پای قدمت زانـــو زد خبری از در و دروازه و بارویی نیست هر کجا که دلی از زخم به خون غلتیده خوب که می نگری جز رد ابرویی نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تا آمدم یک خط بخوانم درس را هربار یاد تو افتادم من و شاعر شد این خودکار گویا جهان مصرع به مصرع شعر بارید و یک بیت من می‌خواندم و یک بیت هم دیوار گاهی شدم غرق خیالت، گاه آشفتم من امتحان دارم، برو! دست از سرم بردار! یادت همیشه با من و بی من کجایی تو؟! ای بی وفای بی مروت! با توأم ای یار! هی لابه لای جزوه هایم نقش می بندد غیر ارادی اسم تو، عاشق شدم انگار! مشروط خواهم شد، ندارم چاره ای، اما منصور حلاجم، ندارم باکی از این دار! گفتند آب و نان نخواهد شد برایت عشق؛ گفتم نخواهد شد برایم درستان هم کار! پایان شعرم بود و روی جزوه خوابم برد میخواستم یک خط بخوانم درس را این بار! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
▫️ 🤨 اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنيا را نه جان و روح مي بخشم نه املاک بخارا را مگر بنگاه املاکم؟ چه معني دارد اين کارا؟ و خال هندويش ديگر ندارد ارزشي اصلاً که با جراحي صورت عمل کردند خال ها را نه حافظ داد املاکي، نه صائب دست و پا ها را فقط مي خواستند اين ها، بگيرند وقت ما ها را...؟! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
لیوان ز لبت بوسد و من بوسه ز لیوان دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان؟! 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
🔰 دومین دوسالانه جایزه ملی غزل «حسین منزوی» ▪️در بخش های: تک اثر - مجموعه غزل - پژوهش (در مورد آثار حسین منزوی) ▪️در دو زبان فارسی و ترکی ▪️ارسال از طریق http://www.festivalzanjan.ir ▪️آخرین مهلت : ۱۰ آذر ۱۴۰۲ ┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄ 🆔 https://eitaa.com/Honarmandan_Zanjan_ir 🆔 https://rubika.ir/Honarmandan_Zanjan_ir 🌐 http://www.zanjan.basijhonarmandan.ir ┄┅┅❀💠🇮🇷💠❀┅┅┄
بهار زنی است که سیلی پاییز روی تنش شکوفه های بنفش می شود؛ و سپیدیِ زمستان روی موهایش شکوفه می کند! این شعر هرشب روی اجاق گاز جا می افتد؛ و هر صبح، عطرِ چاییِ پخش شده روی میزِ صبحانه می شود...! شبیه مادری که گوشه‌ی چادرش را به دندان گرفته، تا زندگی را داغِ داغ از تنور نانوایی بیرون بکشد...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh