eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
بی طاقتی هایم را برایت تمبر می زنم تو هم از دلبستگی هایت بنویس! راستی ... شهری که در آن بویی از من نیست ... آسمانش آبیست؟! ✍️ (راگا) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Sina ShabankhaniSina Shabankhani _ Nazdikaye Paeiz.mp3
زمان: حجم: 8.1M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ آنكه آغوش را كشف كرد، لال بود... ميخواست همه چيز را به يكباره بيان كند! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
من از خزان به بهار، از عطش به آب رسیدم من از سیاه‌ترین شب به آفتاب رسیدم هم از خمار رهیدم، هم از فریب گذشتم که از سراب به دریایی از شراب رسیدم به جانب تو زدم نقبی از دورن سیاهی به جلوه‌ی تو، به خورشید بی‌نقاب رسیدم اگر نشیب رهـا کردم و فـراز گزیـدم به یاری تو بدین حُسن انتخاب رسیدم شبی که با تو هم‌آغوش از انجماد گذشتم به تب، به تاب، به آتش، به التهاب رسیدم چگونه است و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم که درتـو، درتـو به زیباترین جواب رسیدم کتـاب عمـر ورق خورد بار دیگر و با تو به عاشقانه‌ترین فصل این کتاب رسیدم چرا به ناب‌ترین شعـر خود سپاس نگویم تورا؟ که در تو به معنای عشق ناب رسیدم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
سلام. خیلی وقته نگفتم سلام. فکر کردم یادم رفته‌باشه، مث همه‌چی. اما یادمه. سلام. هزار ساله حرف نزدیم، یعنی حرفی هم نبوده. صبح دوستت گفت حالم رو پرسیدی و نگرانی، گفتم دو خط بنویسم برات. نگران که نیستی، می‌دونم. دوستت این‌جوری گفت. هوا بارونه این‌جا. صبح رفتم کوه، مه بود. تو بیراهه نشستم و آتیش روشن کردم و کتاب خوندم و مست کردم. مث قدیما. کتابش خیلی قشنگه، اگه مث قبلنا بود تیکه‌های خوبش رو واسه‌ت میفرستادم میگفتم ببین این همینگ‌وی پدسگ چقد خوبه، بعد تو واسه‌م می‌نوشتی اما تو از همه بهتری، قند تو دلم آب می‌شد. اما هیچی مث قبل نیست. می‌خوام بگم از اون آبان که خون از شهر سر رفت، دلم دیگه دل نشد. حتی واسه تو. حتی با تو. حالا واسّادم بغل پنجره به بارون نگاه می‌کنم. همه‌چی دوره رییس. یا من دور شدم از همه‌چی. آقافروغی داره می‌خونه مث لاک‌پشت تو خودم قایم شدم. من قایم نشدم ولی، نامرئی شدم. مث یه مورچه‌ی سیاه رو یه سنگ سیاه تو یه شب سیاه. هستم اما به چشم نمیام. آدم اگه به چشم کسی که می‌خواد نیاد، بعدش دیگه نامرئی میشه. کوتاهش کنم که حوصله‌ت سر نره. مث قبل یه دونه‌ی پیزوری برفم، فقط مث قبل کف دست تو آب نمیشم. دستت دوره، خودت دوری، صدات رو یادم رفته از بس صدام نکردی. حالم رو پرسیده‌بودی، پرسیدن نداره، ولی خوبم. هنوز زود گریه‌م می‌گیره، هنوز آدما رو می‌خندونم، هنوز شوخیای مزخرف می‌کنم و بعدش پشیمون میشم، هنوز حسود و کله‌خراب و دیوونه‌م، هنوز وقتی بارون بیاد دلم تنگ میشه برای وقتایی که بارون میومد و پر می‌شدم از شوق دیدنت و گفتن جمله‌ی بیا بغلم سردمه. شما هم که حال خوبی داری. خبرش رو دارم. خیلی وقته فهمیدم من از هرکی برم، حالش بهتره. حالا بخند و گوشواره شو به گوش دنیا که قشنگه. چه خوبه که حالم رو پرسیدی. دلم تنگ شده‌بود واسه این که واسه‌ت بنویسم. آخر نامه‌س، ته حرفم تویی همیشه. ای آدم ظریف خواستنی که مث زن شعرهای منزوی حتی نبودنت هم اعجازه، هیچ‌وقت نگفتم برات که لبات سنگ مزارم بود، رفتی و شدم میت بی کفن بی گور. اگه شد گاهی از دور ببوس، سردمه. همین. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
بغلم کن میخواهم جای لبهایم روی پیراهن سفیدت نقش ببندد در خیابان راه بروی و همه به نقش و نگارهای صورتی چسبیده به یقه پیراهنت نگاه کنند و با دست نشانت بدهند و لبخند بزنند... جوری بغلم کن که عطرت روی موهایم جا بماند باران ببارد و بوی نم باران با عطر موهایم در آمیزد باد بوزد و دنیا را مست کند.. محکم مرا در اغوش بکش نگاهم کن جوری که برق چشمانمان صاعقه شود و رگبار نوبرانه عشق یکریز ببارد.. اصلا مرا ببوس از آن بوسه های عمیق که نفسهایمان را در هم می پیچاند و عشق در وجودمان شعله می کشد. بغلم کن لعنتی جانم یک جور عجیب که هر که ما را دید تردید کند که تو مرا بغل کرده ای یا من تو را.. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
این عکس را در موزه ای در شهر لاهه دیدم. از موزه که بیرون آمدم زن دنبالم راه افتاد؛ سایه به سایه، قدم به قدم. به خانه که رسیدم او در خانه بود. به آینه نگاه کردم، او در آینه بود. راستی آنها چطور عکس مرا به دیوار موزه شان آویخته بودند! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
... و چه زیباتر که اگر باران صدایت می‌زدم ! که اگر باران.... ... و خشک‌ات می‌زد - در چشم‌هایم که به آبی‌های دور ِهفت دریا خیره شدند... موج می‌زدی در حلقه‌ی نیلوفری ذهن - از بی‌پاسخی که چرا از میان این همه نام‌ها ؛ باران؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
هیچ احساسی ندارم اما تو باور مکن که همیشه این گونه‌ام! من با تو شب‌هایی دارم که تا صبح در آغوش هم تنگ می‌چسبیم و می‌غلتیم و در هم می‌رقصیم . و صبح هنگام به نماز می‌ایستیم بی وضو به شکرانه‌ی شب هایی که می‌گذرد با هم و روزهایی که می‌گذرد بی هم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
و من باید از تو می شنیدم چیزی را که هرگز به دیگری نگفته بودم! می دانی ؟دنیا گاهی بی هوا ساعتش را نگاه میکند و دهان ِ آدم ها را میگیرد. و من همیشه میترسیدم که اینهمه دلتنگی را چگونه تنهایی به گور ببرم؟ و خیال کن رفته باشم بی آنکه بدانم ساعت چند است بی هوا... میترسم، از اینهمه دلتنگی بر دل در گور و خیال کن رفته باشم و تو یک آن یادت بیفتد هنوز نبوسیده ای شانه هایِ مرا... کدام پرنده بود؟ کدام پرنده بودی؟ کدام پرنده بودم؟؟ پرنده ها را چه کسی از هم میشناسدشان؟! وقتی بر شانه هاشان بوسه ای ندارند؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گفت: همه ش که نباید تو فکر اتفاقای افتاده باشی، گاهی هم باید به اتفاقای نیفتاده فکر کنی، به پاهات فکر کن که هنوز داریشون، به چشمات که هنوز سر جاشونن، به خونه ات که هنوز سیل نبرده تش، به مادرت که هنوز زنده اس. بالاخره یه چیزایی توو زندگی هست که اتفاق نیفتادن و تو میتونی به خاطر همونا خوشحال باشی. گفتم: پس عشق چی؟! آخه هنوز تو عمرم عاشق نشدم... گفت: راستشو بخوای عشق تنها چیزیه که نمیدونی اتفاق افتادنش بهتره یا اتفاق نیفتادنش. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
به سالهای دور فکر میکنم بی اختیار سنگینی سرم را روی بیخوابی های شبانه ام رها میکنم در یادت می افتم.. نشانی ام را به باد داده ام تا قایقی بسازم من و تو را به هم برساند اما نمی توانم هر بار که دلتنگ می شوم چشمانم خیس می شود به سال‌های دور فکر میکنم «انگشت به دهان مانده ام کجا دل به دل راه داشت!؟؟؟» ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh