eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
هرگز نپرس چه خبر ؟ جز دوست داشتنت خبرى نيست تو خاطره ى با شكوه هستى صندوقچه ى اسرار از وقتى تو را شناخته ام خواب و روياى من شده اى با تو رنگ گل ها جلوه ندارند سيماىِ درختان را به ياد نمى آورم موجِ دريا و صداى شُر شُر باران را به ياد ندارم اى عشق كه در جان و روحم خانه كرده اى زندگى را با تار و پود دوست داشتن ميبافى و آن هنگام از تو مى نويسم قلم مى شكند شعر از ياد ميرود چگونه تو را بنويسم چگونه فراموشت كنم !؟ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو می‌دونستی آدم توی هر دقیقه چندبار پلک می‌زنه؟ چهارده بار! حالا یکی‌دوتا کم و زیاد. اصلاً تعدادش چه اهمیتی داره وقتی توی یه چشم به هم زدن همه‌ چی تموم می‌شه. توی کل زندگی یه پلک زدن کافیه برای این‌که آدم قبل نباشی. دیگه این‌همه پلک زدن برای چیه؟ فکر کن! رفتن، نبودن، نیست شدن، همش یه لحظه‌ست. بعد باید بشینی و سال‌ها به اون یه لحظه فکر کنی. تو فکر می‌کنی؟ من مطمئنم کسی که رفته، هیچ‌وقت به اونی که مونده فکر نمی‌کنه. خوش به حال تو که دیگه یادم نمیفتی، خوش به حال من که هنوز خوابت رو می‌بینم. خواب خوبه. همه اونایی که رفتن، بالاخره یه شب توی خواب برمی‌گردن، حتی تو. با همون لباسی که رفتی. 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
سرانجام زمانی می‌رسد که آدم‌ها هر کدام باید بروند پی زندگی خودشان. سر وقت تنهایی خودشان. باید حسابشان را نه با دیگری که با خودشان صاف کنند. باید با آن هیولای نیازمند ترسیده‌ی تنها مواجه شوند. سرانجام زمانی می‌رسد که لذت جواب نمی‌دهد، دلبستگی جواب نمی‌دهد، حتی شاید عشق هم نجات نباشد. بالاخره هر کس برمی‌گردد توی غار خودش. سرش را می‌گذارد روی بالشت خودش... همان بالشت پر از فکر و زخم و حسرت و رویا! بالاخره آدم خودش می‌ماند و خودش. و من از این بازگشت نمی‌ترسم. از رنج نمی‌‌ترسم. من بازگشته‌ام بارها و بارها. خسته و خاکی و دلتنگ بوده‌ام اما غریب و ترسیده نه! من بلدِ این راه شده‌ام. بلدِ رنج که مسیری بوده از خودم به دیگری، از دیگری به خودم. من بارها به خودم بازگشته‌ام و هر بار خودِ تازه‌ای را بازیافته‌‌ام. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
معمولی ام ؛ زنی که خود آرایی اش کم است یک زن که هوش و بهره زیبایی اش کم است یک زن که کهنه بودنش از حد گذشته و مستش نمی شوند ، که گیرایی اش کم است در این جهان تیره، فقط شعر و شعر و شعر دارایی من است که دارایی اش کم است این است آن جوانی موعود؟ پس چرا رنجش زیاد بوده و پویایی اش کم است؟ ناراحتم برای تلاش جوانه ها وقتی درخت، عمر شکوفایی اش کم است از بس که هی نقاب عوض می کند جهان یک زندگی برای شناسایی اش کم است در خانه ام چه دارم اگر مرگ سر رسید؟؟ این "خرده جان" برای پذیرایی اش کم است.. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
بهتر است به واقعیّت نزدیک نشویم، تهِ چیزها را نبینیم. در بچّگی برایم عروسکی خریدند، موهای بور لوله لوله داشت، چشم‌های فیروزه‌یی، به قشنگی رؤیا بود، با فشردن پهلوها می‌خندید و گریه می‌کرد، می‌گذاشتمش روی طاقچه، از دور نگاهش می‌کردم، تا روزی شیطان به جلدم رفت، با کارد شکم عروسکم را جر دادم. می‌خواستم راز گریه و خنده‌ی او را بدانم، آن وسط به‌جز یک مُشت پوشال و جعبه‌یی کوکی چیزی ندیدم؛ خیال‌بافی‌ها همه دود شد و هوا رفت، عروسک آش و لاش را با سرخوردگی دور انداختم. سرچشمه‌ی شادی‌ام را با دست خودم نابود کردم. افسوس! از این تجربه چیزی نیاموختم؛ در سراسر زندگی، کنجکاوی ابتدایی، مثل بویی ناخوشایند، دنبالم می‌کرد. با دیدن هر چیز زیبا، شکوهمند و حتّی مقدّس، آرام نمی‌گرفتم، آن‌قدر جلو می‌رفتم تا جعبه‌ی زنگ‌خورده را پیدا کنم، یا در خیالم بسازم. نگاه کردن و ستودن برای غرورم کم بود، از فرزانگی فاصله داشتم، به توحّش و خودخواهی نزدیک. شکست‌های پی‌درپی و پریشانی‌ها حاصل همین ولع بود. بعدها به‌زحمت یاد گرفتم فقط نگاه کنم، زرنگی‌های عامیانه را به حساب هوش نگذارم؛ حیف که دیگر دیر شده بود. با هر تجربه، پاره‌یی از ایمانم را جایی گذاشته بودم. حالا یک چیز را می‌خواهم: روی قلّه‌های دوردست ایستادن و نگاه کردن؛ تنها این نوع دوست‌داشتن، نجات‌دهنده است. [ غزاله علیزاده || ‌خانه‌ی ادریسیها / انتشارات توس / صص۴۱۴—۴۱۵ ] ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو فکر نمی‌کنی ما همـــدیگـــــر را جایی دیده باشیم؟! جایی در یک موسیقی...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
زیبایی‌اش مسخ کننده‌ بود، آنقدری که می‌توانست دستِ‌کم، چند ثانیه تو را مسحور و غرقِ تماشا کند. من کنارش زیبا بودم. هر آدمی تنها کنارِ یک نفر زيباست. آن‌وقت‌ می‌شود گفت، جهان هرچه که هست، زیباست... ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
ابروی تو را دیدم و گیسوی تو را نه آنگونه که پشت سر تو، روی تو را نه... آهوی غزل های دو صد شاعر این شهر چشمان تو را دارد و ابروی تو را نه باید به چه تشبیه کنم! رود هریرود!؟ هر رود ندارد دل آموی تو را نه فهمیده ام این را پس از آغاز نگاهت گل بوی تو را داشته و خوی تو را نه شب بو تر از آنی که به تعریف بگنجی شب موی تو را شاید و شب بوی تو را نه... سر لشکر زنبور عسل های جهان گفت این باغ ندارد لب کندوی تو را نه دیشب نشنیدی به تو ای ماه! زحل گفت من نام تو را دارم النگوی تو را نه او عشق ندارد به کنار تو، ولی من من عشق تو را دارم و پهلوی تو را نه ✍️ _ افغانستان 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
▫️ زن خوشگل و خوش اندام بودن مرد رو نگه نمیداره وگرنه به جنیفر لوپز خیانت نمیشد بچه ام مرد رو نگه نمیداره وگرنه به شکیرا خیانت نمیشد پول هم مرد رو نگه نمیداره وگرنه به بیانسه خیانت نمیشد تنها چیزی که مرد رو نگه میداره مردیه که تصمیم گرفته خودش رو نگه داره تمام. 🖊 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
♻️ ( ویژۀ شبهای زمستان ) 📚 نام کتاب ✍️ نوشتۀ 🎙صداخوانی 📻 ردیف / 🎧 در 39 🕊 منتشر شده در کانال فرهنگی ادبی 📚 داستان دختری از طبقه ی مرفه و خانزاده که بر خلاف رضایت والدینش، اصرار دارد با پسری از طبقه ی متوسط جامعه ازدواج کند امّا در این بین عمه خانم با گشودن صندوقچه ای قدیمی او را از یک راز مهم باخبر می سازد تا اینکه.... برای شنیدن روی قسمت مربوطه کلیک کنید: 🎧 قسمت اول 🎧 قسمت دوم 🎧 قسمت سوم 🎧 قسمت چهارم 🎧 قسمت پنجم 🎧 قسمت ششم 🎧 قسمت هفتم 🎧 قسمت هشتم 🎧 قسمت نهم 🎧 قسمت دهم 🎧 قسمت یازدهم 🎧 قسمت دوازدهم 🎧 قسمت سیزدهم 🎧 قسمت چهاردهم 🎧 قسمت پانزدهم 🎧 قسمت شانزدهم 🎧 قسمت هفدهم 🎧 قسمت هجدهم 🎧 قسمت نوزدهم 🎧 قسمت بیستم 🎧 قسمت بیست و یک 🎧 قسمت بیست و دو 🎧 قسمت بیست و سه 🎧 قسمت بیست و چهار 🎧 قسمت بیست و پنج 🎧 قسمت بیست و ششم 🎧 قسمت بیست و هفتم 🎧 قسمت بیست و هشتم 🎧 قسمت بیست و نهم 🎧 قسمت سی ام 🎧 قسمت سی و یک 🎧 قسمت سی و دو 🎧 قسمت سی و سه 🎧 قسمت سی و چهار 🎧 قسمت سی و پنج 🎧 قسمت سی و شش 🎧 قسمت سی و هفت 🎧 قسمت سی و هشت 🎧 قسمت سی و نه (قسمت آخر) ❄️ @shernosh