آن مست همیشه با حیا چشم تو بود
آن آینـه ی رو بــه خـدا چشم تو بود
دنیا همه شعر اســت به چشمم اما
شعـری که تـکان داد مرا چشم تو بود
✍️ #میلاد_عرفان_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
با آخرین کلمههایم
میگویم دوستت دارم
سر میچرخانی به جستجوی صدا
و مرا نمییابی
من تیکتاکِ ساعتِ بیعقربهام
حتی از یاد تو هم رفتهام
مثل جادهی خاکی
که زیر آسفالت مانده
چرا جادههای خاکی اسمی ندارند؟
چرا بر چند تُن آسفالت اسم میگذارند؟
سالها بعد
مرا با چه نامی صدا میزنی؟
آیا کلمهای خواهد ماند
که با آن "سلام" بسازی
"کجا بودی" بسازم؟
ای دوست، چگونه مرا خواهی یافت؟
من کلمهی دوردستم
از همه جا دورم
***
دیگر کلمهای ندارم
تا نشانی تازهام را با آن بنویسم
پستچی پشتِ در است
و تو هر چه میگردی
در را پیدا نمیکنی
✍️ #معین_دهاز
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Hamed TahaHamed Taha _ Age Bargardi Mibini.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
🔹 #اگه_برگردی_میبینی
🔸 #حامد_طاها
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
اگر
زخمهات رو
درمان نکنی
به کسانی
زخم خواهی زد
که هیچ نقشی
در زخمی کردنت
نداشتند!
✍️ #حیران_قزلباش
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خیال میکنم با آن حجم از کینه که در وجود تو هست و این میزان دلتنگی و بیقراری که در سینهی من، میتوانیم کشوری را اشغال کنیم. یا سرزمین دیگری بسازیم. میتوانیم جزیرهی ناشناختهای را از اعماق اقیانوسی بیرون بکشیم یا شهری را به زیر آب ببریم. اما دریغا نمیتوانیم، ریشهی ستم را بخشکانیم. نقشمان در کمرنگ کردن جفا و بیرحمی آدمیان ناچیز است. و صد البته این دو موهبت، امکان بازگشت به کسانی که دوست داشتهایم را به ما بازنخواهد گرداند.
در این سفر به کشفی تازه رسیدهام. رابطهی من با سفر، شبیه رابطه با خواب است. چشم میبندم و با خود میگویم این بار دیگر بیدار نخواهم شد. سفر بیمراجعه.
شب در کنار آتش کولیها گذشت. آرام، خلوت، و عجیب است. در آسمان نه ستاره میبینی نه ابر. سوی چراغهای "کاسلگاندولفو" پیداست. نمیشد شب را در رم بگذرانم. اگر دست خودم بود سفر بیمراجعه را همین امشب تمام میکردم. برمیگشتم. برای همین به کاسلگاندالفو رفتیم. اما زیر هیچ سقفی دوام نمیآورم. محمد بینوا عاجز شده. در اتاقی که اجاره کرده بودیم ماند. من آمدم پیش اینها. غروب فاجعه است. مردی نیمبرهنه در لیوانی دسته فلزی شرابی عجیب تعارف کرد. قول داده بودم چند شبی را دور از می بگذرانم. امروز صبح، دیروز و روزهای قبل هم. در پیمانشکنی با خودم ید طولایی دارم، میدانی. خودم که «او» نیستم. به خاطرش تا اینجا آمدهام. حالا نمیتوانم شب را در شهر بگذرانم. نشست انجمن قلم سه روز دیگر ادامه دارد. نخواهم رفت. میروم در شهر پیدایش کنم. نزدیک نخواهم شد. از کنارش با سری افتاده عبور خواهم کرد.
دختری کولی آوازی سحرآمیز میخواند. خواستم تا صبح همین را بخواند. میگوید کولی هستیم، دیوانه نیستیم. میخندند. به دختر؟ به آواز؟ به من؟ چه فرقی میکند.. من دیوانه هستم. اما به طریقی کولی هم هستم... روی خاک دراز میکشم، امشب روی سنگها میخوابم. دختر هنوز میخواند. اسمش به فارسی میشود «سپیدار». راستی تو تفاوت سپیدار را با تبریزی میدانی؟ من نمیدانم...
🔹 از #نامههای_دریابند به #عزالدین_ماه_رویان|بهار ۱۳۵۵
🖊 او در سفری به همراه محمد مختاری، غلامحسین ساعدی و چند تن دیگر و به دعوت انجمن قلم ایتالیا به رم سفر میکنند. دریابند در کاغذ جداگانهای ترجمهای از آواز دختر کولی؛ که میگوید نامش به فارسی سپیدار خوانده میشود نوشته و آن را ضمیمهی نامه کرده است:
عشق (هم به معنی عشق است و هم معشوق را با این اسم صدا میکنند)، عشق...
تو که از من میگذری و حتی نامم را به زبان نمیآوری
که به من نزدیک نمیشوی اما مانند باری بر قلبم باقی میمانی تنها برای اینکه بگویی هستی
عشق عشق...
تو برای من سوگند خوردی که گذر زمان درد را آرام میکند
مرا از این فکر آزاد کن که من خود توام
نجاتم بده، مرا از خودم رها کن.
خودم را سترون و غیرقابل فهم حس میکنم
شکنندهتر از همیشه و غیرقابل توجه
عشقم، مرا از این فکر از خودت آزاد کن، چرا که میخواهم برای خودم هم زندگی کنم.
عشق...
به جستجوی من بیا، مرا پیدا کن و بوی خود را به مشامم برسان
مرا از این فکر رها کن که من خود توام
مرا از خودم برهان
چرا که تنهایی من میان اشکهایم در باد حل شده است.
مرا با خود ببر و مرا از این فکر رها کن
چرا که میخواهم برای خود نیز زندگی کنم...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
📀 #کتاب_صوتی (دفترچه معنوی)
✍️ #نویسنده :پال توئیچل
🖊 ضمن شنیدن این فابل که به معرفی کتاب می پردازد به علاقمندان #آگاهی و #آرامش_معنوی پیشنهاد میکنم تهیه و مطالعه نمایید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
دفترچه ی معنوی_ معرفی.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
📀 #کتاب_صوتی (دفترچه معنوی)
✍️ #نویسنده :پال توئیچل
🖊 ضمن شنیدن این فابل که به معرفی کتاب می پردازد به علاقمندان #آگاهی و #آرامش_معنوی پیشنهاد میکنم تهیه و مطالعه نمایید.
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هر وقت که از چشمان آسمان
نم نم باران به روی پنجرهی اتاق
مى خورد
دلم بهانه ىِ تو را مى گيرد
عشقِ تو ...
يادِ تو ...
گرمىِ دستانت..
هر وقت به آسمان نگاه میکنم
یاد تو میافتم
خورشید دلنواز نگاهت را میبینم
که چگونه در آسمان دلم دلبری میکند
ابرهای شوقی میبینم
که انگار بیتابانه دنبال تو میگردند
راستی صداى باد را مى شنوى..!!؟؟
گويى شعرى عاشقانه زمزمه مى كند
براىِ من و تو ...
آاااه محبوبم،
تو اينگونه عاشق بودهاى؟
كه با صداىِ باد و باران واژه دوستت دارم
را بشنوى..!
من صداى پاهايت را که
در اين حوالى پيچيده مى شنوم
بدونِ چتر زير باران
عشقِ من ، مى بينى ؟؟
باران ، من ، حتى بهار هم به تو ختم
ميشود
باران که نه فقط،،
زندگی با تو زيباست ...
✍️ #مهسا_ميرزاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آرامم...
آرام و عمیق و آبی و تلخ...
و تجربه ثابت کرده ...
که هرکس ...
شباهت به دریا داشته باشد، ...
کسی گریههایش را جدی نمیگیرد...
راستی ...
چرا هیچجای دنیا ..
در شعر هیچ شاعری...
حرفی از اشک دریا نیست؟
یعنی میشود ...
کسی اینهمه ...
آرام و عمیق و آبی و تلخ است...
شبها اشک نریزد؟
✍️ #نسيم_لطفى
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ديشب در سالن نمايش با دختری كه سكرتر درک هيل است آشنا شدم و شنيدن اسم تو از دهان او، يكمرتبه ميان آن همه شلوغی و غريبگی، چطور گيج و آشفتهام كرد. ديگر نتوانستم حرف بزنم. زبانم به لكنت افتاد و كلمات در ذهنم گم شدند. داشتم از اضطراب خفه میشدم. دوستت دارم. خدا میداند كه چقدر دوستت دارم. آنقدر به تو بستهام و از تو هستم كه انگار اصلا در تن تو به دنيا آمدهام و در رگهای تو زندگی كردهام و از دستهای تو سرازير شدهام و شكل گرفتهام و از صبح تا شب در دايرهای كه مركزش يادها و خاطرات توست دارم دور میزنم، دور میزنم و هيچچيز راحتم نمیكند. نه دريا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فيلمها، نه لباسهايی كه تازه خريدهام. نمیدانم چه كار كنم. بروم و سرم را به درختها بكوبم. داد بزنم. گريه كنم. نمیدانم. فقط میخواهمت. مثل اين دريا كه يک حالت فروكشندهی وحشتناک دارد میخواهمت و اين همه خواستن قابل تحمل نيست. مثل سيل از قلبم پايين میريزد و تنم را خرد میكند. میخواهم بيدار شوم و ببينم كه پهلويم هستی. چقدر میتوانم بيدار شوم و ببينم كه پهلويم نيستی و زندگيم يخ كرده و منجمد است. چقدر؟ تا كی؟ تا كجا؟
✍️ #فروغ_فرخزاد
📚 #نامه_به_ابراهیم_گلستان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
برای همه ما در طول زندگی لحظاتی پیش میآید که احساس میکنیم کاش کار دیگری میکردیم، جای دیگری میبودیم یا بیشتر تلاش میکردیم.
اما من فکر میکنم در آن لحظات ما فراموش میکنیم که اینهمه سال زندگی کردیم... و چه چیزی از زندگی سختتر!
همه این سالها برای آنچه که حالا هستیم جنگیدیم، یکه و تنها... روزهایی بوده که توان بلند شدن از روی تخت را نداشتیم اما تمام ظرفیت باقی مانده از جسم و روح و روانمان در آن لحظه را جمع کردیم، بلند شدیم و ادامه دادیم.
ادامه دادن کار زندههاست، شجاعت و صبوری و گذشت میخواهد و چه چیزی از ادامه دادن باشکوهتر!
و من فکر میکنم تو تا اینجای کار به تمامی زندگی کردی،
بسیار بیشتر از آنچه تصور کنی اثرگذار بودی
و مهمتر از همه این که از مهربانی کردن ناامید نشدی و مهربان ماندی.. و چه چیزی از مهربانی قشنگتر!
✍️ #پریسا_زابلی_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بنشین تا بنویسمت
برخیز تا ببینمت
بخرام تا بخوانمت
به آواز چکاوک و قناری
چه روز بود
از چه سال
پگاه یا پسینگاه.؟
که از بیشهزارِ خیالم بیرون خزیدی
گیسو حجاب عریانی
و شرم را
شیطان شکیباییام کردی.؟
چه شب بود
به چه ماه
که به تالار شعرم درآمدی.؟
پیدا و پنهان از ستونها
و یورش بردی به خلوت پرهیزم
به شور و کرشمه و آواز.؟
برخیز تا بسرایمت
بخرام تا بخوانمت
پیش آی تا ببوسمت.
پیش آی تا ببوسمت...
✍️ #منوچهر_آتشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh