آرامم...
آرام و عمیق و آبی و تلخ...
و تجربه ثابت کرده ...
که هرکس ...
شباهت به دریا داشته باشد، ...
کسی گریههایش را جدی نمیگیرد...
راستی ...
چرا هیچجای دنیا ..
در شعر هیچ شاعری...
حرفی از اشک دریا نیست؟
یعنی میشود ...
کسی اینهمه ...
آرام و عمیق و آبی و تلخ است...
شبها اشک نریزد؟
✍️ #نسيم_لطفى
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
ديشب در سالن نمايش با دختری كه سكرتر درک هيل است آشنا شدم و شنيدن اسم تو از دهان او، يكمرتبه ميان آن همه شلوغی و غريبگی، چطور گيج و آشفتهام كرد. ديگر نتوانستم حرف بزنم. زبانم به لكنت افتاد و كلمات در ذهنم گم شدند. داشتم از اضطراب خفه میشدم. دوستت دارم. خدا میداند كه چقدر دوستت دارم. آنقدر به تو بستهام و از تو هستم كه انگار اصلا در تن تو به دنيا آمدهام و در رگهای تو زندگی كردهام و از دستهای تو سرازير شدهام و شكل گرفتهام و از صبح تا شب در دايرهای كه مركزش يادها و خاطرات توست دارم دور میزنم، دور میزنم و هيچچيز راحتم نمیكند. نه دريا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فيلمها، نه لباسهايی كه تازه خريدهام. نمیدانم چه كار كنم. بروم و سرم را به درختها بكوبم. داد بزنم. گريه كنم. نمیدانم. فقط میخواهمت. مثل اين دريا كه يک حالت فروكشندهی وحشتناک دارد میخواهمت و اين همه خواستن قابل تحمل نيست. مثل سيل از قلبم پايين میريزد و تنم را خرد میكند. میخواهم بيدار شوم و ببينم كه پهلويم هستی. چقدر میتوانم بيدار شوم و ببينم كه پهلويم نيستی و زندگيم يخ كرده و منجمد است. چقدر؟ تا كی؟ تا كجا؟
✍️ #فروغ_فرخزاد
📚 #نامه_به_ابراهیم_گلستان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
برای همه ما در طول زندگی لحظاتی پیش میآید که احساس میکنیم کاش کار دیگری میکردیم، جای دیگری میبودیم یا بیشتر تلاش میکردیم.
اما من فکر میکنم در آن لحظات ما فراموش میکنیم که اینهمه سال زندگی کردیم... و چه چیزی از زندگی سختتر!
همه این سالها برای آنچه که حالا هستیم جنگیدیم، یکه و تنها... روزهایی بوده که توان بلند شدن از روی تخت را نداشتیم اما تمام ظرفیت باقی مانده از جسم و روح و روانمان در آن لحظه را جمع کردیم، بلند شدیم و ادامه دادیم.
ادامه دادن کار زندههاست، شجاعت و صبوری و گذشت میخواهد و چه چیزی از ادامه دادن باشکوهتر!
و من فکر میکنم تو تا اینجای کار به تمامی زندگی کردی،
بسیار بیشتر از آنچه تصور کنی اثرگذار بودی
و مهمتر از همه این که از مهربانی کردن ناامید نشدی و مهربان ماندی.. و چه چیزی از مهربانی قشنگتر!
✍️ #پریسا_زابلی_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بنشین تا بنویسمت
برخیز تا ببینمت
بخرام تا بخوانمت
به آواز چکاوک و قناری
چه روز بود
از چه سال
پگاه یا پسینگاه.؟
که از بیشهزارِ خیالم بیرون خزیدی
گیسو حجاب عریانی
و شرم را
شیطان شکیباییام کردی.؟
چه شب بود
به چه ماه
که به تالار شعرم درآمدی.؟
پیدا و پنهان از ستونها
و یورش بردی به خلوت پرهیزم
به شور و کرشمه و آواز.؟
برخیز تا بسرایمت
بخرام تا بخوانمت
پیش آی تا ببوسمت.
پیش آی تا ببوسمت...
✍️ #منوچهر_آتشی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هر لبخند تو
هر بوسهی تو
به من آن قدرت را عنایت میکند
که کوهی را بر سر کوهی بگذارم.
کافی است که زیر بازوی مرا بگیری
و از من بخواهی.
به تو ثابت خواهم کرد..
که عشق، تواناترین خدایان است.
شور زندگی در من بیداد میکند.
امروز بیش از هر وقت دیگر زندهام
و نفسی که خون مرا تازه میکند تویی...!
✍️ #احمد_شاملو
📚 #مثل_خون_در_رگهای_من
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
خیلی وقتا تو زندگی
به خودمون دروغ گفتیم، دروغ گفتیم تا بگذره، دروغ گفتیم به خودمون تا کمتر درد بکشیم !
ولی دقیقا جایی که فکرش رو هم نمیکردیم همون دروغ یقه مون رو گرفت و دردمونو به رنج تبدیل کرد.
دروغ میگیم به خودمون وقتی تو خیالات
زندگی میکنیم،
درحالی که واقعیت چیز دیگه ایه
تو فکر میکنی کمتر اذیت میشی تو خیالات، ولی اینطور نیست هیچ کدوم از خیالات موندنی نیستن
اونها موقتی، زودگذر و سرگرم کننده ان.
دروغ میگیم وقتی با خودمون میگیم
«زمان بگذره درست میشه»،
در حالی که رابطه درست شدنی نیست
حد و مرزها از هم گسسته شده
و جدایی راه بهتریه برای هر دو طرف.
دروغ میگیم وقتی با خودمون میگیم
«من تغییرش میدم،
در حالی که آدم رو به روت تغییر نمیکنه تا خودش نخواد! تا خودش احساس نکنه یک چیز اساسی سرجاش نیست و باید درست بشه.
دروغ میگیم وقتی...
و من فکر میکنم، تلاش و ترجیحم این باشه که واقعیت رو ببینیم و تو
دنیای مه آلود و خیالیم زندگی نکنم.
ترجیح میدم بپذیرم تنهایی هست،
خیلی هم هست
و من باید دوستش داشته باشم چون خیلی وقتا چاره ای نیست،
شاید کسی هم نیست...
و توقعی هم نیست.
ترجیح میدم بپذیرم از دست دادن هست
هر آن که فکرشم نکنی ! بی خبر، شوکه کننده...
و با دونستنش آسیب کمتری بهم وارد میشه تا مدام بخوام ازش دوری کنم و
بندازمش تو کیف و زیپش رو بیندم بندازم پشتم.
ترجیح میدم بپذیرم یک وقتایی پوچی هست،
باید دست نگه داشت تا بگذره
برای همه هست ! که اگر نبود،
خیلی وقتا آدم بهتری نسبت به دیروزمون نمیشدیم. 🌱
✍️ #عادل_دانتیسم
📚 #مشاوره
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
کاش امروز اینجا بودی
باران میگرفت
قدم میزدیم
تو ذوق میکردی و من تماشا
کاش بودی و میدیدی
وقتی تو حواسم را زودتر از باران پَرت میکنی
خیس نمیشوم
من اینجا
بیتو
زیرِ باران
آب میشوم!
✍️ #حامد_نیازی
❤️ #امروز
❤️ #باران
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Roozbeh BemaniRoozbeh Bemani _ Bala Bolnad.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
🔹 #بالا_بلند // « #جدید »
🔸 #روزبه_بمانی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
چطور میشود
قلبی را پنهان کرد
که این همه عاشق است...؟!
✍️ #علیرضا_بروسان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 با آغوش باز و پذيرندگى كامل گذشته مان را در آغوش بكشيم.
▫️از هيچ كس و هيچ خاطره اى فرار نكنيم
▫️ هر آنچه كرده ايم, هر به ظاهر حماقت، اشتباه عظيم، سستى،...
هر آنچه بر ما گذشته است و همه ى گذشته مان را بدون واهمه و احساس غم، خشم، شرمندگى، ياس و يا نفرت نسبت به خودمان و يا سايرين، بپذيريم و بدانيم در هر زمانى با ميزان خرد و آگاهى آن زمان هر مطلبى را انجام داده ايم كه فكر مى كرديم بهترين حركت آن لحظه بوده است.
▫️ بايد با گذشته و خطاهاى خودمان و ديگران، كاملا پذيرا و باز برخورد كنيم تا بتوانيم نزديك به خود برترمان شويم.
▫️ با خودمان با عشق مطلق و مثل يك دوست مخلص برخورد كنيم.
✍️ #گلاره_سادات_اخوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
امروز بوسههای تو یادم آمد
در این زمین زیبای بیگانه
و کاکل کوتاه موهایت
و دستهایت
و شانههایت
و آن مورب نورانی از چشمهایت
چیزی میان مشکی و عسل و خرمایی
اینها تمام حافظهی من نیست
تنها اشارههایی از فاصله است
✍️ #رضا_براهنی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh