eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
خواستم بگويم چقدر چشمهايت شعرند دختر. اما نگفتم. از تيغ های كف دستم ترسيدم كه نوازشت كنم و خون سرخت گلهای سرخ را بی آبرو كند. "من ماشين توليد رنجم." يك روز، به يك نفر نگاه ميكنی كه چشمهايش شعرند. اما دم نميزنی. از تيغ های كف دستت ميترسی. دوست داری بگويی حتّی وقتی كنارت نشسته دلتنگش هستی، اما لال ميمانی. آن روز، ياد من بيفت. ياد من بيفت و يك بوسه بچسبان روی كتفِ خشكِ بادِ آذرماه تا به من برساند. بعد، به كلماتی كه نگفته ای شب بخير بگو. دراز بكش روی كاناپه، به سقف نگاه كن، و دردهای دلت را بشمار، و به رويای خيسِ كسی فكر كن كه سهم تو نشد، با چشمهايی كه شعر بود، با لبانی كه آتش بود، و با آغوشی كه تنها جزيره ی امنِ جهان بود. شب بخير، پرنده كوچك. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
گفت: دست به چوب بزنم ، گل می شود. دست به سنگ بزنم، لبخند. دست به درد بزنم، درمان. گفتم: پس شعبده بازی، جادو می کنی؟! گفت: نه، پیامبرم، معجزه می کنم. می خواهی برای تو هم معجزه کنم؟ خندیدم. گفت: باید بگذاری بیایم و توی قلبت بنشینم، چهار زانو. باید بگذاری بیایم و توی رگهایت راه بروم، آهسته آهسته. باید بگذاری بیایم و زیر پلکهایت دراز بکشم، آرام و بی صدا. می گذاری؟ خندیدم. آمد و نشست و راه رفت و خوابید. در قلبم، در رگهایم، زیر پلکهایم. و این گونه شد که هر روز معجزه ای اتفاق افتاد ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
بزن که گردۀ من یار خنجر تنهاست که زخم‌خورده‌تر از هر دلاور تنهاست به غیر اشک سلاحی در اختیارم نیست تمام لشکرم این چند کفتر تنهاست چه بیم از اینکه رَود عمر مانده‌ام بر باد به‌ باد‌ رفتن اگر قسمت پر تنهاست زمین به میل علف‌های هرز می‌روید تبر نصیب درخت تناور تنهاست ندارم از تو و دوری شکایتی وقتی «نداشتن»، همۀ یک قلندر تنهاست قسم به چشم‌به‌راهی که بازخواهی‌گشت که صبر معجزۀ هر پیمبر تنهاست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
آدم ها کوله‌ باری از خاطراتِ خوب و بد را با خود جابجا می‌‌کنند بدون اینکه واقعا بدانند با آنها چه باید کرد در واقع، یادگاری‌ها ارزشمند‌ترین دست آورد‌های زندگی‌ ما هستند خاطرات را باید روی طاقچه گذاشت، تا کنارِ شمع دانی‌‌های نقره بدرخشند و بی‌ اختیار یادِ آینه را زنده کنند خاطرات را باید در گلدان‌های پشتِ پنجره کاشت، تا انتظار رنگِ تازه‌ای به خود بگیرد و بازگشت، رنگِ تازه تری خاطرات را باید نوشت. آنها را باید نوازش کرد. خاطرات نیاز به لمسِ مهربانِ انگشتانِ ما دارند و این را کمتر کسی‌ می‌‌داند اصلا باید با خاطرات خوابید. چه فرق می‌کند صبح روی بالشت ردِّ پای کدام اتفاق باشد؟ همین که چشمانت را به روز باز می‌‌کنی‌ و یادت میاید که یک وقتی‌ ، جایی‌ ، با کسی‌ که دوستش داشتی ، لحظه‌ای به یاد ماندنی را ساخته‌ای ، همین آغوشت را گرم می‌‌کند حتی اگر به طورِ دردناکی خالی‌ باشد ....... ✍️ 📚 در خانه ی ما عشق کجا ضیافت داشت 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟! چه شد که بینِ تو و من چنین نفاق افتاد؟! زمان به دستِ تو پایانِ من نوشت آری مسیرِ واقعه این‌بار از این سیاق افتاد دو رودخانه‌ی عشقِ من و تو شط شده بود ولی دریغ که راهش به باتلاق افتاد! خلافِ قاعده‌ی سرنوشت بود انگار میانِ ما دو موازی که انطباق افتاد جهان برای همیشه سیاه بر تن کرد شبی که ماهِ تمامِ تو در محاق افتاد شِکر به مزمزه چون شوکران شود زین پس مرا که طعمِ دهانِ تو از مذاق افتاد خزان به لطفِ تو چشم و چراغ تقویم است که دیدنِ تو در این فصل اتّفاق افتاد چه زندگانیِ سختی‌ست زیستن بی عشق ببین پس از تو که تکلیفِ من چه شاق افتاد! پس از تو جفت سرشتی و سرنوشتیِ من -غریب‌واره‌ی تو- تا همیشه تاق افتاد تو فصلِ مشترکِ عشق و شعرِ من بودی که با جداییِ تو بین‌شان طلاق افتاد هوای تازه تو بودی، نفس تو و بی تو دوباره بر سرم آوارِ اختناق افتاد به باورِ دلِ ناباورم نمی‌گنجد هنوز هم که مرا با تو این فراق افتاد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
27.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 گزارش تصویری " " ▫️ میزبان ▪️ سرکار بانو ▫️ مجری ▫️ نوازنده ی نی 🔸 میهمانان : ▫️اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ پرسنل زحمتکش استان زنجان ▪️ مکان: سالن اجتماعات انجمن حمایت از بیماران کلیوی ▪️ زمان: سه شنبه 21 آذر ماه 1402 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Mahdi DarabiMahdi Darabi _ Yadam Narafteh.mp3
زمان: حجم: 9M
🔹 // « » 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ نه اینکه عشق نبود نه اینکه بوسه نمی‌زد بر جان آدمی، شادی نه اینکه آغوش آزادی وا نبود بود اما برای ما نبود. اسب‌های اساطیر در عَلَفْ‌چَرِ مغرب می‌چریدند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
اتوبان، رودخانه‌ای غمگین است که مرا از تو دور می‌‌کند آب که از سر ما گذشت اما ماهی‌ها غرق نخواهند شد تنها در کنار اتوبان می‌ایستند و برای شیشه‌های بالاکشیده، دست تکان می‌دهند تا از سرما یخ بزنند و روی آب بیایند تنها سنگ‌ها هستند که برای همیشه ته‌نشین خواهند شد ■ . تو با شوهرت ماهی می‌خوری من زل می‌زنم به ماه و دیوانه می‌شوم و کوچه ها را آواز می‌خوانم و به سنگ ها لگد می‌زنم و زنم و... بغضم می‌ترکد از تو که دور می‌شوم کوچه که هیچ! گاهی اتوبان هم بن‌بست است من رودخانه‌ای را می‌شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به فاضلاب ریخت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی نیمِ باقی‌مانده هم هروقت فرصت داشتی بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی خانه‌ای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته‌ست، کاش اندکی در مهربانی نیز همت داشتی ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو در قلب من جاودانه خواهی ماند همچون آمدن غروب در پس طلوع خورشید محبوب من تا این منِ عاشق هست تا نبض احساسم می زند تا زمانیکه وجودت را در تک تک سلولهای تنم حس میکنم به تو وفادار خواهم ماند و ابدی دوستت دارم ای عشق ای حس زیبای جاودانگی کاش بدانی تا چه اندازه خوشبختم که عاشق تو هستم هر چند که تو دوری و گریزان معبودم! عشق من به تو بسان برگ درختان در تغییر و رنگ باختن نیست همچون سنگ است در دل خاک لازم و تغییر ناپذیر که در گذر زمان صیقل داده می شود و زیبا همیشه و جاوید در قلب من می ماند...‌ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh