eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
27.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 گزارش تصویری " " ▫️ میزبان ▪️ سرکار بانو ▫️ مجری ▫️ نوازنده ی نی 🔸 میهمانان : ▫️اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ اعضاء محترم انجمن ادبی ▫️ پرسنل زحمتکش استان زنجان ▪️ مکان: سالن اجتماعات انجمن حمایت از بیماران کلیوی ▪️ زمان: سه شنبه 21 آذر ماه 1402 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
Mahdi DarabiMahdi Darabi _ Yadam Narafteh.mp3
زمان: حجم: 9M
🔹 // « » 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ نه اینکه عشق نبود نه اینکه بوسه نمی‌زد بر جان آدمی، شادی نه اینکه آغوش آزادی وا نبود بود اما برای ما نبود. اسب‌های اساطیر در عَلَفْ‌چَرِ مغرب می‌چریدند. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
اتوبان، رودخانه‌ای غمگین است که مرا از تو دور می‌‌کند آب که از سر ما گذشت اما ماهی‌ها غرق نخواهند شد تنها در کنار اتوبان می‌ایستند و برای شیشه‌های بالاکشیده، دست تکان می‌دهند تا از سرما یخ بزنند و روی آب بیایند تنها سنگ‌ها هستند که برای همیشه ته‌نشین خواهند شد ■ . تو با شوهرت ماهی می‌خوری من زل می‌زنم به ماه و دیوانه می‌شوم و کوچه ها را آواز می‌خوانم و به سنگ ها لگد می‌زنم و زنم و... بغضم می‌ترکد از تو که دور می‌شوم کوچه که هیچ! گاهی اتوبان هم بن‌بست است من رودخانه‌ای را می‌شناسم که با دریا قهر کرد و عاشقانه به فاضلاب ریخت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
نیمی از جانِ مرا بردی، محبت داشتی نیمِ باقی‌مانده هم هروقت فرصت داشتی بر زمین افتادم و دیدم سراغم آمدی دستِ یاری چیست؟ سودایِ غنیمت داشتی خانه‌ای از جنسِ دلتنگی بنا کردم، ولی چون پرستوها به ترکِ خانه عادت داشتی زخم خوردم، گاهی از ایشان و گاه از چشمِ تو با رقیبان بر سرِ جانم رقابت داشتی ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته‌ست، کاش اندکی در مهربانی نیز همت داشتی ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
تو در قلب من جاودانه خواهی ماند همچون آمدن غروب در پس طلوع خورشید محبوب من تا این منِ عاشق هست تا نبض احساسم می زند تا زمانیکه وجودت را در تک تک سلولهای تنم حس میکنم به تو وفادار خواهم ماند و ابدی دوستت دارم ای عشق ای حس زیبای جاودانگی کاش بدانی تا چه اندازه خوشبختم که عاشق تو هستم هر چند که تو دوری و گریزان معبودم! عشق من به تو بسان برگ درختان در تغییر و رنگ باختن نیست همچون سنگ است در دل خاک لازم و تغییر ناپذیر که در گذر زمان صیقل داده می شود و زیبا همیشه و جاوید در قلب من می ماند...‌ ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
زیباترین بهانۀ شاعرشدن تویی ناگفته‌های بی‌وطنم را وطن تویی در بیت‌بیت هر غزلم رد پای توست مضمون تویی ردیف تویی فوت‌و‌فن تویی عشق از سرِ زمین و زمانه زیادی است صورت گرفته است اگر در بدن تویی یوسف اگر شده‌ست زلیخای دیگری تفسیر پاره‌پاره‌ترین پیرهن تویی دیگر نیاز نیست به تیغ و ترنج‌ها حکمِ میان فرضیه‌ها اولاً تویی از خاک چل‌ستون گل ما را سرشته‌اند آیینه جان! شبیه‌تر از من به من تویی چرخی بزن نبوت خود را شروع کن تنها پیمبری که خدا خوانده «زن» تویی با بوسه‌ای _به معجزه‌ای_ زنده کن مرا عمر دوبارۀ منِ در‌ خود‌ کفن تویی ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
رفتم بهش گفتم آقا اصلاً من سیگارت! میشه دیگه نمیشه؟ دیدم داره هاج و واج نگاهم میکنه. گفتم این همه کنت و وینستون و مارلبرو میکشی من اون بهمن روز مبادا ته جیبت باشم گفت حالا چرا بهمن روز مبادا ته جیب؟ گفتم آخه نمیدونی که وقتی نسخی و تو بی سیگاری موندی یهو اون بهمن روز مبادا ته جیب یادت میاد چه بهشتیِ داشتنش، میخوام اون بهشته فقط و فقط سهم من باشه نه هیچ کس دیگه ای! گفت تو دیوونه ایی، نه تو خیلی دیوونه ایی! گفتم خب دیوونم که همه حال خوبمو عین سیگاری پیچیدم گذاشتم ته جیبت دیگه! خندید، رفت که رفت آنگونه که پاییز از کوچه های شهر... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
EhaamEhaam _ Negar.mp3
زمان: حجم: 8.6M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ یهو به خودت میای و می‌بینی؛ یه روزی برای یکی می‌مردی که الان نه تنها هیچ حسی بهش نداری، بلکه به زور چهره و اسم و خاطراتش رو به یاد میاری... بسپار به گذر زمان، همه چی رو درست می‌کنه. حتی سیاهِ الآن، سفیدِ سال‌‌های بعدته. می‌فهمی که چی می‌گم؟! ✍️ (طوفان) 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
هرچه در آمد از دهنش کرد بارمان آن گل که غنچه‌ی دهنش کرد خارمان از کل شهر زخم زبانش به ما رسید این بود از تمام جهان افتخارمان ای عشق - لات کوچه‌ی خلوت - تصدقت جوری زدی که یکسره شد روزگارمان گفتیم با شراب سری گرم می‌ کنیم دیدیم از آن خمارکش کهنه‌کارمان، پیکی‌ به قدر لب زدنی مانده بود و عدل آن هم به لطف نیش تو‌ شد زهرمارمان زلف سیاهکار تو راه خیال بست این هم از آخرعاقبت شام تار‌مان از فرط خاکساری اگر دور هم شوی چون سایه پشت پای تو آید غبارمان خاتون چراغ حجله‌ی ما را شکسته‌ای؟! دستت درست بیش نبود انتطارمان ما را به غمزه کشت و کفن کرد و آخرش بی معرفت نکرد بیاید مزارمان امید نیست هیچکسی یادمان کند غیر از رفیق‌های فراموش‌کارمان ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh