زیباترین بهانۀ شاعرشدن تویی
ناگفتههای بیوطنم را وطن تویی
در بیتبیت هر غزلم رد پای توست
مضمون تویی ردیف تویی فوتوفن تویی
عشق از سرِ زمین و زمانه زیادی است
صورت گرفته است اگر در بدن تویی
یوسف اگر شدهست زلیخای دیگری
تفسیر پارهپارهترین پیرهن تویی
دیگر نیاز نیست به تیغ و ترنجها
حکمِ میان فرضیهها اولاً تویی
از خاک چلستون گل ما را سرشتهاند
آیینه جان! شبیهتر از من به من تویی
چرخی بزن نبوت خود را شروع کن
تنها پیمبری که خدا خوانده «زن» تویی
با بوسهای _به معجزهای_ زنده کن مرا
عمر دوبارۀ منِ در خود کفن تویی
✍️ #رضا_احسان_پور
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
رفتم بهش گفتم آقا اصلاً من سیگارت!
میشه دیگه نمیشه؟
دیدم داره هاج و واج نگاهم میکنه.
گفتم این همه کنت و وینستون و مارلبرو میکشی
من اون بهمن روز مبادا ته جیبت باشم
گفت حالا چرا بهمن روز مبادا ته جیب؟
گفتم آخه نمیدونی که
وقتی نسخی و تو بی سیگاری موندی
یهو اون بهمن روز مبادا ته جیب یادت میاد چه بهشتیِ داشتنش،
میخوام اون بهشته فقط و فقط سهم من باشه نه هیچ کس دیگه ای!
گفت تو دیوونه ایی،
نه تو خیلی دیوونه ایی!
گفتم خب دیوونم که همه حال خوبمو
عین سیگاری پیچیدم گذاشتم ته جیبت دیگه!
خندید، رفت که رفت
آنگونه که پاییز از کوچه های شهر...
✍️ #الهام_تولا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
EhaamEhaam _ Negar.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
🔹 #نگار
🔸 #ایهام
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
یهو به خودت میای و میبینی؛ یه روزی برای یکی میمردی که الان نه تنها هیچ حسی بهش نداری، بلکه به زور چهره و اسم و خاطراتش رو به یاد میاری...
بسپار به گذر زمان، همه چی رو درست میکنه. حتی سیاهِ الآن، سفیدِ سالهای بعدته. میفهمی که چی میگم؟!
✍️ #نرگس_صرافیان (طوفان)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هرچه در آمد از دهنش کرد بارمان
آن گل که غنچهی دهنش کرد خارمان
از کل شهر زخم زبانش به ما رسید
این بود از تمام جهان افتخارمان
ای عشق - لات کوچهی خلوت - تصدقت
جوری زدی که یکسره شد روزگارمان
گفتیم با شراب سری گرم می کنیم
دیدیم از آن خمارکش کهنهکارمان،
پیکی به قدر لب زدنی مانده بود و عدل
آن هم به لطف نیش تو شد زهرمارمان
زلف سیاهکار تو راه خیال بست
این هم از آخرعاقبت شام تارمان
از فرط خاکساری اگر دور هم شوی
چون سایه پشت پای تو آید غبارمان
خاتون چراغ حجلهی ما را شکستهای؟!
دستت درست بیش نبود انتطارمان
ما را به غمزه کشت و کفن کرد و آخرش
بی معرفت نکرد بیاید مزارمان
امید نیست هیچکسی یادمان کند
غیر از رفیقهای فراموشکارمان
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هزار بار کتاب تن تو را خواندم
هنوز فصلی از آن کهنه و مکرر نیست
تن تو بوی خود افشانده در تمام اتاق
وگرنه هیچ گلی این چنین معطر نیست
به انتهای جهان می رسیم در خلائی
که جز نفس نفس آنجا صدای دیگر نیست!
خوشا رسیدن با هم که حالتی خوش تر
ز حالت تو در آن لحظه های آخر نیست...
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
اگر که زرد نمیشود آبی
و عشوهیی در تنِ باران نیست
اگر که سرد میگذرد سایه
با رفتنِ فانوس
اگر که مهتابی، سرخ نمیشود امروز
و ماه، نه خورشید است
نه خورشید، حتا ماه
و
شنبهها، جمعه
یکشنبهها، جمعه
دوشنبهها، جمعه
و
جمعهها، جمعه
در انتهای تقویم دیوار است.
اگر که این چنینام من...
اگر که آن چنانی تو...
✍️ #بیژن_نجدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
حس میکنم کنار تو از خود فراترم
درگیر چشمهای تو باشم رهاترم
تنهاییام کم از غم دلتنگی تو نیست
من هرچه بیقرارترم بیصداترم
گاهی مقابل تو که میایستم نرنج
پیش تو از هر آینه بیادعاترم
قلبی که کنج سینهی من میزند تویی
من با غم تو از خود تو آشناترم
هر لحظه اتفاق میافتم بدون تو
از مرگ ها و زلزلهها بیهواترم
حالم بد است با تو فقط خوب میشوم
خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم ...
✍️ #اصغر_معاذی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
در دوری تو، «صبر» شرابیست مقدس
گیرم که عذاب است؛ عذابیست مقدس!
جز «آه» بر این دفتر خونین ننوشتند
آری، دل عشاق کتابیست مقدس
هر چشم فریبنده مرا یاد تو انداخت
هر گوشه این شهر سرابیست مقدس
ای آینه! چون خویش مرا پاک مپندار
ناپاکی ما پشت نقابیست مقدس
بیهودگی زندگی ما به چه معناست؟
لبخند تو، ای مرگ، جوابیست مقدس
✍️ #علی_مقیمی
📚 #جایگاه_شهود
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بِهِم گفتی خداحافظ، منم میگم؛ خدا سعدی!
ﮐﻪ ﺭﻭﯼِ ﻏﻨﭽﻪﯼ لبهات ، ﺑﺸﯿﻨﻪ ﻃﺮﺡِ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ!
بهم گفتی خداحافظ،منم میگم ؛خدا عطار!
ﺑِﺪﻭﻥ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﻣﯽﻣﻮﻧﻪ ، نخستین لحظهی ﺩیدار!
بهم گفتی خداحافظ،منم میگم ؛خدا سهراب!
ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻏﻮﺵِ ﺩﺍﻍِ ﺗﻮ ، ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم؛ خدا خیام!
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺍﻍِ لبهایت ،به ﺭﻭیِ غنچهی لبهام !
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم؛ خدا جامی!
اﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﻧﺸﯽ ﻫﺮﮔﺰ ، ﺍﺳﯿﺮِ ﺗﯿﺮه ﻓﺮﺟﺎﻣﯽ!
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم ؛ خدا نیما!
ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻖ ، ﺑﺪﻭنِ ﺗﻮ، ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ...
✍️ #وحید_امیر_عسجدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
به او که دور است بگویید :
در اندیشه ی تو
در هوایی بغض آلود
یادت را نفس می کشم ..
به او که گاهی هست
و گاهی نیست بگویید :
بوی عطرِ سیبِ دستهایت
هنوز در این حوالی
به مشام می رسد ..
به او محبوبه یِ پاییزی ، بگویید:
که مدار دلخوشی هایم
به دور او می چرخد ..
به آن باده ی ناب
به آن سَروِ خَرام
به آن قُرصِ قمر
به او بگویید : دوستش دارم ...
✍️ #باران_قیصری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گفتم منیر خانوم،
پرتقال پوست کندم
برات، بیارم بزنی به بدن؟
گفت پرتقالها دیگه مزه نداره مادر. بعد
ویلچرشو راه انداخت و رفت تو آفتاب.
از مرگ پسرش به بعد،
دیگه هیچی براش مزه نداره. یه پاکت سیگار
یواشکی گذاشتم تو جیب ژاکتش، گفتم کم بکش.
گفت اگه زیاد بکشم ممکنه زود بمیرم؟
خندید. خندیدم.موقع خداحافظی
گفت هنوز تنهایی؟ زن نگرفتی؟
گفتم از من گذشته دیگه منیرخانوم، اصلا یا خودت یا هیشکی.
گفت عقل نداری. پیر میشی، میفتی یه گوشه،
گاهی یکی واسهت سیگار میاره ولی یادش نمیمونه وینستون نمیکشی.
گفتم من سیگار نمیکشم خوشگله، طوری نیست.
گفت این شوخیات هم خنکه، مادرها میفهمن
وقتی بچه الکی میخنده.
گفتم هرکی یه جیرهای داره
دیگه رییس، سهم ما هم شد تماشا و نوشتن. آه کشید
و ویلچرشو راه انداخت و رفتجلوی خیریه نشستم تو ایستگاه اتوبوس.
یادم افتاد اون روز صبح ماهیگیر
جزیره زنش رو بوسید و بغل کرد
و قایق رو انداخت تو آب و رفت.
زنش وایساد تو ساحل و نگاه کرد به رفتنش.
بعد با قدمهای آهسته رفت.
یادم افتاد هزار ساله قبل از این که بزنم به دریا، با کسی خداحافظی نکردم.
ماهی نگرفتم. غرق نشدم.
یادم افتاد هزار ساله کسی منتظرم نبوده. اینطوریه منیرخانوم.
هرکی یه قصهای داره،
و کاش آدم بلد باشه تنهایی بره دریا و تنهایی
برگرده، همین...
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh