هرچه در آمد از دهنش کرد بارمان
آن گل که غنچهی دهنش کرد خارمان
از کل شهر زخم زبانش به ما رسید
این بود از تمام جهان افتخارمان
ای عشق - لات کوچهی خلوت - تصدقت
جوری زدی که یکسره شد روزگارمان
گفتیم با شراب سری گرم می کنیم
دیدیم از آن خمارکش کهنهکارمان،
پیکی به قدر لب زدنی مانده بود و عدل
آن هم به لطف نیش تو شد زهرمارمان
زلف سیاهکار تو راه خیال بست
این هم از آخرعاقبت شام تارمان
از فرط خاکساری اگر دور هم شوی
چون سایه پشت پای تو آید غبارمان
خاتون چراغ حجلهی ما را شکستهای؟!
دستت درست بیش نبود انتطارمان
ما را به غمزه کشت و کفن کرد و آخرش
بی معرفت نکرد بیاید مزارمان
امید نیست هیچکسی یادمان کند
غیر از رفیقهای فراموشکارمان
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
هزار بار کتاب تن تو را خواندم
هنوز فصلی از آن کهنه و مکرر نیست
تن تو بوی خود افشانده در تمام اتاق
وگرنه هیچ گلی این چنین معطر نیست
به انتهای جهان می رسیم در خلائی
که جز نفس نفس آنجا صدای دیگر نیست!
خوشا رسیدن با هم که حالتی خوش تر
ز حالت تو در آن لحظه های آخر نیست...
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
اگر که زرد نمیشود آبی
و عشوهیی در تنِ باران نیست
اگر که سرد میگذرد سایه
با رفتنِ فانوس
اگر که مهتابی، سرخ نمیشود امروز
و ماه، نه خورشید است
نه خورشید، حتا ماه
و
شنبهها، جمعه
یکشنبهها، جمعه
دوشنبهها، جمعه
و
جمعهها، جمعه
در انتهای تقویم دیوار است.
اگر که این چنینام من...
اگر که آن چنانی تو...
✍️ #بیژن_نجدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
حس میکنم کنار تو از خود فراترم
درگیر چشمهای تو باشم رهاترم
تنهاییام کم از غم دلتنگی تو نیست
من هرچه بیقرارترم بیصداترم
گاهی مقابل تو که میایستم نرنج
پیش تو از هر آینه بیادعاترم
قلبی که کنج سینهی من میزند تویی
من با غم تو از خود تو آشناترم
هر لحظه اتفاق میافتم بدون تو
از مرگ ها و زلزلهها بیهواترم
حالم بد است با تو فقط خوب میشوم
خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم ...
✍️ #اصغر_معاذی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
در دوری تو، «صبر» شرابیست مقدس
گیرم که عذاب است؛ عذابیست مقدس!
جز «آه» بر این دفتر خونین ننوشتند
آری، دل عشاق کتابیست مقدس
هر چشم فریبنده مرا یاد تو انداخت
هر گوشه این شهر سرابیست مقدس
ای آینه! چون خویش مرا پاک مپندار
ناپاکی ما پشت نقابیست مقدس
بیهودگی زندگی ما به چه معناست؟
لبخند تو، ای مرگ، جوابیست مقدس
✍️ #علی_مقیمی
📚 #جایگاه_شهود
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بِهِم گفتی خداحافظ، منم میگم؛ خدا سعدی!
ﮐﻪ ﺭﻭﯼِ ﻏﻨﭽﻪﯼ لبهات ، ﺑﺸﯿﻨﻪ ﻃﺮﺡِ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ!
بهم گفتی خداحافظ،منم میگم ؛خدا عطار!
ﺑِﺪﻭﻥ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﻣﯽﻣﻮﻧﻪ ، نخستین لحظهی ﺩیدار!
بهم گفتی خداحافظ،منم میگم ؛خدا سهراب!
ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻏﻮﺵِ ﺩﺍﻍِ ﺗﻮ ، ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم؛ خدا خیام!
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺍﻍِ لبهایت ،به ﺭﻭیِ غنچهی لبهام !
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم؛ خدا جامی!
اﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﻧﺸﯽ ﻫﺮﮔﺰ ، ﺍﺳﯿﺮِ ﺗﯿﺮه ﻓﺮﺟﺎﻣﯽ!
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم ؛ خدا نیما!
ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻖ ، ﺑﺪﻭنِ ﺗﻮ، ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ...
✍️ #وحید_امیر_عسجدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
به او که دور است بگویید :
در اندیشه ی تو
در هوایی بغض آلود
یادت را نفس می کشم ..
به او که گاهی هست
و گاهی نیست بگویید :
بوی عطرِ سیبِ دستهایت
هنوز در این حوالی
به مشام می رسد ..
به او محبوبه یِ پاییزی ، بگویید:
که مدار دلخوشی هایم
به دور او می چرخد ..
به آن باده ی ناب
به آن سَروِ خَرام
به آن قُرصِ قمر
به او بگویید : دوستش دارم ...
✍️ #باران_قیصری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گفتم منیر خانوم،
پرتقال پوست کندم
برات، بیارم بزنی به بدن؟
گفت پرتقالها دیگه مزه نداره مادر. بعد
ویلچرشو راه انداخت و رفت تو آفتاب.
از مرگ پسرش به بعد،
دیگه هیچی براش مزه نداره. یه پاکت سیگار
یواشکی گذاشتم تو جیب ژاکتش، گفتم کم بکش.
گفت اگه زیاد بکشم ممکنه زود بمیرم؟
خندید. خندیدم.موقع خداحافظی
گفت هنوز تنهایی؟ زن نگرفتی؟
گفتم از من گذشته دیگه منیرخانوم، اصلا یا خودت یا هیشکی.
گفت عقل نداری. پیر میشی، میفتی یه گوشه،
گاهی یکی واسهت سیگار میاره ولی یادش نمیمونه وینستون نمیکشی.
گفتم من سیگار نمیکشم خوشگله، طوری نیست.
گفت این شوخیات هم خنکه، مادرها میفهمن
وقتی بچه الکی میخنده.
گفتم هرکی یه جیرهای داره
دیگه رییس، سهم ما هم شد تماشا و نوشتن. آه کشید
و ویلچرشو راه انداخت و رفتجلوی خیریه نشستم تو ایستگاه اتوبوس.
یادم افتاد اون روز صبح ماهیگیر
جزیره زنش رو بوسید و بغل کرد
و قایق رو انداخت تو آب و رفت.
زنش وایساد تو ساحل و نگاه کرد به رفتنش.
بعد با قدمهای آهسته رفت.
یادم افتاد هزار ساله قبل از این که بزنم به دریا، با کسی خداحافظی نکردم.
ماهی نگرفتم. غرق نشدم.
یادم افتاد هزار ساله کسی منتظرم نبوده. اینطوریه منیرخانوم.
هرکی یه قصهای داره،
و کاش آدم بلد باشه تنهایی بره دریا و تنهایی
برگرده، همین...
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
حواست نبود
نه به من
نه به چای دارچینِ فنجانِ میانِ دست هات
که دلمان می رفت
برای جادوی تراشِ انگشت هات
بخار می شدیم
پرمی کشیدیم از این همه زیباییت
بی هوا دستم را می گرفتی
به خیابان می بردی ام
به ابتدای باران و پرسه
دلم می خواست هیچوقت حواست نباشد
حواست نباشد
دلِ سیر نگاهت کنم
حواست نباشد
بی هوا ببوسمت دوباره
موهایت را ببافم و باز کنم و ببافم باز
هزارباره
حواست نباشد
به ترافیک
به ساعت
بلندتر از آوازخوان بخوانی
ترانه ای را که به نام زده بودیم
بی اجازه
و دوباره و دوباره تکرارش کنی
دلم می خواست
حواست نباشد به آخرِ راه
به خداحافظی
به رفتن های طولانی
حواسم نبود
که هیچوقت تو را نداشته ام
که نشد یک دل سیر نگاهت کنم
یک بار حتی ببوسمت
¤
حواسم نبود
که تو باید می رفتی
پیش تر از آن که بیایی
حواست نیست
که چقدر دلتنگم...
✍️ #پوریا_اشتری
📚 از کتاب "مویهها به زبانِ مادری ساز میشوند"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
دیشب که ماه نبود
دلتنگ بودم
و امشب که در آسمان است
با ستارهها
عشق بازی میکند
باز هم دلتنگ شدهام.
فردا هم
بهانه ای دیگر...
ولی
دلتنگ تو بودن بهانه نمیخواهد.
دلتنگی یعنی
دور باشی
ولبهای تشنهام
در حسرت نوشیدن جرعهای از لبهایت
به تَرَک بنشیند.
✍️ #مریم_امینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Arman GarshasbiArman Garshasbi _ Bargard.mp3
زمان:
حجم:
10.6M
🔹 #برگرد
🔸 #آرمان_گرساسپی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
این روزها همه چیز پریشان است !
فکرهایم
نوشته هایم
تنها چیزی که سر جای خودش است
موهایم است !
وقتی که دستهای تو نیست تا پریشانشان کند.
✍️ #آرش_برزگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh