حواست نبود
نه به من
نه به چای دارچینِ فنجانِ میانِ دست هات
که دلمان می رفت
برای جادوی تراشِ انگشت هات
بخار می شدیم
پرمی کشیدیم از این همه زیباییت
بی هوا دستم را می گرفتی
به خیابان می بردی ام
به ابتدای باران و پرسه
دلم می خواست هیچوقت حواست نباشد
حواست نباشد
دلِ سیر نگاهت کنم
حواست نباشد
بی هوا ببوسمت دوباره
موهایت را ببافم و باز کنم و ببافم باز
هزارباره
حواست نباشد
به ترافیک
به ساعت
بلندتر از آوازخوان بخوانی
ترانه ای را که به نام زده بودیم
بی اجازه
و دوباره و دوباره تکرارش کنی
دلم می خواست
حواست نباشد به آخرِ راه
به خداحافظی
به رفتن های طولانی
حواسم نبود
که هیچوقت تو را نداشته ام
که نشد یک دل سیر نگاهت کنم
یک بار حتی ببوسمت
¤
حواسم نبود
که تو باید می رفتی
پیش تر از آن که بیایی
حواست نیست
که چقدر دلتنگم...
✍️ #پوریا_اشتری
📚 از کتاب "مویهها به زبانِ مادری ساز میشوند"
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
دیشب که ماه نبود
دلتنگ بودم
و امشب که در آسمان است
با ستارهها
عشق بازی میکند
باز هم دلتنگ شدهام.
فردا هم
بهانه ای دیگر...
ولی
دلتنگ تو بودن بهانه نمیخواهد.
دلتنگی یعنی
دور باشی
ولبهای تشنهام
در حسرت نوشیدن جرعهای از لبهایت
به تَرَک بنشیند.
✍️ #مریم_امینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
Arman GarshasbiArman Garshasbi _ Bargard.mp3
زمان:
حجم:
10.6M
🔹 #برگرد
🔸 #آرمان_گرساسپی
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
این روزها همه چیز پریشان است !
فکرهایم
نوشته هایم
تنها چیزی که سر جای خودش است
موهایم است !
وقتی که دستهای تو نیست تا پریشانشان کند.
✍️ #آرش_برزگر
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
جلوی تاكسی نشسته بودم. راديو روشن بود و گوينده داشت به مناسبت هفته درختكاری از فوايد درخت میگفت. ياد درختی افتادم كه در حياط خانه قديمیمان بود؛ درختی كه رازی برای من داشت. روی تنه درخت قلبی كنده شده بود و زير آن اين نوشته بود: «تا ابد عاشق تو میمانم... مرداد ١٣١٤.» چه جمله عجيبی. هنوز بعد از اين همه سال دلم میخواهد بدانم كه در مرداد سال هزار و سيصد و چهارده زير آن درخت چه كسی اين جمله را براي چه كسی حك كرده است. كاش میدانستم كه سرنوشت عشقشان به كجا كشيده. كاش قصه زندگی نويسنده اين جمله را میدانستم. هشتاد و دو سال پيش دو نفر احساس كردهاند كه عشقي ابدی خواهند داشت و امروز من جلوی يك تاكسی نشسته بودم و به دو نفری كه نمیدانستم كيستند فكر میكردم... به قلبی كه روی تنه درخت مانده بود. روی تنه درختها نبايد چيزی نوشت؛ ولی با اين وسوسه چه میتوان كرد كه نوشتهها روی تنه درختان باقی میمانند؟
✍️ #سروش_صحت
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
به من زنگ نزن
به دیدنم بیا
این تلفن لعنتی
دکمهی #آغوش ندارد...
✍️ #حسنا_میرصنم
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
برای نوشیدن یک فنجان چای
از پاییز
از خیابانهای پر برگ
از کوچههای تنگ و تاریک
از میدانهای پرهیاهو
از پلههای نمور
از اتاقهای متروک
گذشتند
به فنجان چای
رسیدند
چای سرد شده بود!
✍️ #احمدرضا_احمدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
اتفاقی وارد زندگیم شدی
غیرمنتظره عاشقم شدی
ندونسته منم عاشقت شدم
بیقید و شرط با تمام قلبت بهم عشق ورزیدی...
وقتی باهات آشنا شدم
احساس کردم بعد از چند سال سفر طولانی؛
بالاخره رسیدم خونه...
من متعلق به تو هستم تا ابد...
🎬|Me Before You
▫️#دیالوگ
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🖊 یه تلنگر ساده 👇👇
اول: میدونین بدبختی ما از کجا شروع شد؟ از اینکه خدا نتونست شیطان را ببخشه. سر یه سوتفاهم گیر داد بهش. شیطان اینطور یاد گرفته بود که به کسی جز خدا نباید سجده کنه، باورش شده بود. روز امتحان نکته انحرافی سوال را نگرفت. مردود شد. ششصدهزار سال قبولی تو همه امتحانات افاده نکرد. خدا این بیچاره را نبخشید عوضش حالا حالاها باید اینو واونو سر اینکه گول شیطان را خوردن ببخشه. اشتباه استراتژیک را دارین؟
دوم: حالا اونکه خداست و زورش زیاده، یه جوری منابعش را جور میکنه. ما آدمهای بدبخت چرا بلد نیستیم ببخشیم؟ مجتبی شکوری میگفت نبخشیدن مثل اینه که عقربی که نیشمون زده را بخوریم. راست میگفت.
سوم: دوستم تعریف میکرد با باباش سی سال قهر بوده. از پونزده سالگی تا چهلپنج سالگی. تو چهل و پنج سالگی زنگ میزنه باباش. پنج ماه قبل از اینکه باباش بمیره. میگه یه ربع حرف زدیم آشتی کردیم. میگم سی سال خراب شد چون یهربع حرف نزدی. میگه سی سال علاف یه ربع بودم.
چهارم: به نینا میگم حامد خیلی صبوره.میگه نه حامد صبور نیست، راحت میبخشه. راحت از خطاها چشم پوشی میکنه.
آخر: آقایون، خانوما، از حامد یاد بگیرین. عقرب را نخورین. شیطان را از بهشت بیرون نکنین. دور هم بیشتر خوش میگذره. امروز، امشب، یکی را که نبخشیدین ببخشین.
طولانی شد. منم ببخشین.
✍️ #امیرعلی_بنی_اسدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #حضرت_یاس
✍️ شاعر #سیدحمیدرضا_برقعی
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی_نیا
🎶 موسیقی متن #حسین_علیزاده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Aza'm kianiniaAza'm kianinia _ Hazrate Yaas.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
🔹 نام اثر #حضرت_یاس
✍️ شاعر #سیدحمیدرضا_برقعی
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی_نیا
🎶 موسیقی متن #حسین_علیزاده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
زنی از خاک، از خورشید، از دریا قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
▫️ متن کامل شعر در پست بعدی 👇👇
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
زنی از خاک، از خورشید، از دریا قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش، از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشانْد آن دانه را در آسمان، با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشیدست سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ازل مبهوت فردایش، ازل حیران دیروزش
ندانمهای عالَم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قَدَر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پَر بر آن چادر
ستونِ آسمانها میگذارد سَر بَر آن چادر
تیمّم میکند هر روز، پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش، رستخیز کربلا بودهست
* *
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند، صدایی در دل باران
که یا أُماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه، آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه، آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه، آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه، آهسته آهسته
بُنَّیَ! تشنهای! مادر برایت آب آورده...
بُنَّیَ! تشنهای! مادر برایت آب آورده...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh