اتفاقی وارد زندگیم شدی
غیرمنتظره عاشقم شدی
ندونسته منم عاشقت شدم
بیقید و شرط با تمام قلبت بهم عشق ورزیدی...
وقتی باهات آشنا شدم
احساس کردم بعد از چند سال سفر طولانی؛
بالاخره رسیدم خونه...
من متعلق به تو هستم تا ابد...
🎬|Me Before You
▫️#دیالوگ
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🖊 یه تلنگر ساده 👇👇
اول: میدونین بدبختی ما از کجا شروع شد؟ از اینکه خدا نتونست شیطان را ببخشه. سر یه سوتفاهم گیر داد بهش. شیطان اینطور یاد گرفته بود که به کسی جز خدا نباید سجده کنه، باورش شده بود. روز امتحان نکته انحرافی سوال را نگرفت. مردود شد. ششصدهزار سال قبولی تو همه امتحانات افاده نکرد. خدا این بیچاره را نبخشید عوضش حالا حالاها باید اینو واونو سر اینکه گول شیطان را خوردن ببخشه. اشتباه استراتژیک را دارین؟
دوم: حالا اونکه خداست و زورش زیاده، یه جوری منابعش را جور میکنه. ما آدمهای بدبخت چرا بلد نیستیم ببخشیم؟ مجتبی شکوری میگفت نبخشیدن مثل اینه که عقربی که نیشمون زده را بخوریم. راست میگفت.
سوم: دوستم تعریف میکرد با باباش سی سال قهر بوده. از پونزده سالگی تا چهلپنج سالگی. تو چهل و پنج سالگی زنگ میزنه باباش. پنج ماه قبل از اینکه باباش بمیره. میگه یه ربع حرف زدیم آشتی کردیم. میگم سی سال خراب شد چون یهربع حرف نزدی. میگه سی سال علاف یه ربع بودم.
چهارم: به نینا میگم حامد خیلی صبوره.میگه نه حامد صبور نیست، راحت میبخشه. راحت از خطاها چشم پوشی میکنه.
آخر: آقایون، خانوما، از حامد یاد بگیرین. عقرب را نخورین. شیطان را از بهشت بیرون نکنین. دور هم بیشتر خوش میگذره. امروز، امشب، یکی را که نبخشیدین ببخشین.
طولانی شد. منم ببخشین.
✍️ #امیرعلی_بنی_اسدی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
🔹 نام اثر #حضرت_یاس
✍️ شاعر #سیدحمیدرضا_برقعی
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی_نیا
🎶 موسیقی متن #حسین_علیزاده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍁 @shernosh
Aza'm kianiniaAza'm kianinia _ Hazrate Yaas.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
🔹 نام اثر #حضرت_یاس
✍️ شاعر #سیدحمیدرضا_برقعی
🎤 صداخوانی #اعظم_کیانی_نیا
🎶 موسیقی متن #حسین_علیزاده
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
زنی از خاک، از خورشید، از دریا قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
▫️ متن کامل شعر در پست بعدی 👇👇
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
زنی از خاک، از خورشید، از دریا قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش، از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشانْد آن دانه را در آسمان، با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشیدست سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ازل مبهوت فردایش، ازل حیران دیروزش
ندانمهای عالَم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قَدَر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پَر بر آن چادر
ستونِ آسمانها میگذارد سَر بَر آن چادر
تیمّم میکند هر روز، پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش، رستخیز کربلا بودهست
* *
غمی در جان زهرا میشود تکرار در تکرار
صدای گریه میآید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمانها میشود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند، صدایی در دل باران
که یا أُماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته میشد آن نگاه، آهسته آهسته
به چشم ما جهان میشد سیاه، آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه، آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه، آهسته آهسته
بُنَّیَ! تشنهای! مادر برایت آب آورده...
بُنَّیَ! تشنهای! مادر برایت آب آورده...
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
گرنَگِریَد این قلم کز ماتمی عُظمی نویسم
گر نلرزد عرش کزصدیقه ی کُبری نویسم
من چگونه شعر او با طبع معیوبم سرایم
من چگونه مدح او با خط ناخوانا نویسم
آفتاب خانه حیدر اگر رُخصَت نماید
ذره ای از اِنجلای طلعت زهرا نویسم
این قلم عاجز ز وصف مادر اُم المصائب
هست یارب چون! ز کُفوِ حضرت مولی نویسم
همتراز نور روح واحدی در جسم حیدر
مادر بابای خود از گوهر یکتا نویسم
بال جبرائیل خواهم تا رسم بر گَردِ پایش
نور باید بود تا از زُهره ی مانا نویسم
بی نظیر عالم خلقت ستاره دُرِّ هستی
خانه اش اُم القراءِ عشق از حورا نویسم
ابتدا او انتها او طایر خُلد آشیان او
وصف او را چون شمارم قطره از دریا نویسم
بانوی هم آب هم آیینه هم دخت رسالت
نور می خواهد قلم تا دیده ی بینا نویسم
روز آخر تا شکستی رفت مولا گفت بانو
زخم داری تو میا من از دل مولا نویسم
یا سلامم گوی یا بر این سلامم پاسخی ده
ای فدای تو علی من درد خوانم یا نویسم
روز سختی بود روز انتقام خلق از من
فضه را می خواندی آیا از همان بلوا نویسم؟
فاطمه خاموشی اما کی شوی از دل فراموش
با سرشکم نام تو بر صفحه سیما نویسم
✍️ #استاد_منصور_کلامی_فرد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
سراغ از ما نمیگیری در این تنهایی مطلق
خوشم با خاطراتت هرکجا هستی عزیز من
شب قدر است و تنهایی امان از قلب من برده
خدا تنها خبر دارد چه کردی با دلِ این زن
زنی که حال و احساسش در این دفتر نمیگنجد
زنی که خم شده در زیر بار نحسی بهمن
بیا و یک قدم این سوتر از دلتنگی ام بنشین
بیا و کاخ تنهاییِ احساس مرا بشکن
قدم بگذار بر روی حریر آرزوهایم
بیا و ریشه ی تنهایی قلب مرا برکن
✍️ #میترا_فرجی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آخرین جمعهی پاییز دلم میگیرد...
آخرِ خندهی یکریز دلم میگیرد!
گرچه لبخند زدی شوق به جانم دادی
من از آن اخمِ غم انگیز دلم میگیرد!
صد کلام عشق بگفتی و کلامی تُندی!
من از آن جملهی ناچیز دلم میگیرد...
بینِ گلهای قشنگی که دلت را بردند
شدهام من گلِ جالیز، دلم میگیرد...!
گرچه همراهِ شما روز به پایان شد و رفت...
آخرین جمعهی پاییز دلم میگیرد!
✍️ #داوود_جلالی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
بازآی که چون برگ خزانم رخ زردیست
با یاد تو دم ساز دل من دم سردیست
گر رو به تو آوردهام از روی نیازیست
ور دردسری میدهمت از سر دردیست
از راهروان سفر عشق درین دشت
گلگونه سرشکیست اگر راهنوردى ست
در عرصه اندیشه من با که توان گفت
سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردیست
غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد
جز درد که دانست که این مرد چه مردیست
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بیدرد ندانی که چه دردی است؟
چون جام شفق موج زند خون به دل من
با این همه دور از تو مرا چهره زردی است
✍️ #مهرداد_اوستا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آغوش تب دارم را رو به سوی
بی قراری های شبانه ات باز کردهام
سرت را به روی
سینه ی بیتابم بگذار
تا در میان موجهای پر التهاب تنم غرقت کنم و بعد
با بوسههایم به نجاتت بیایم
موهای پریشانت را
با سرانگشت عشقم نوازش کنم
و گرد و غبار غم را از روی چهره ات
بزدایم
به هم آغوشی با من بیا
چرا که هیچ کس بهتر از من
برای دلتنگیات
مرهم نمیشود...
✍️ #شعله_نیکخواه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
آغوشت خیالم را آسوده میکند.
چسبیدهام
به ساحلی آرام...!
نه صدای موج دریا مرا شاد میکند،
نه صدای مرغان این حوالی،
منتظرم تو مرا صدا بزنی...!
گرمای تنت خستگی را از تنم آب میکند.
و خوابم میبرد...
خوب میدانم،
صبح که چشمهایم باز شوند، خواهم پرسید:
کجای این جهان خوابیدهام؟
چرادر یادم
هیچ حادثهای مرا لمس نمیکند؟
کلافهام!
مرا صدا بزن...
تا خاطرم بازگردد،
تمام آن شبها
که تو را بوسیدهام...
✍️ #مهران_رمضانیان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh
وقتی دلتنگم
به تو می اندیشم
یاد تو مربعی ست محو و لرزان
در زمینه ی خاکستری روشن
در این مربع ها
من با بهم زدن پلک هایم
گذشته را نقاشی می کنم
بین من و تو
غبار و دیوار است
به سحر این مربع ها
من از دیوار می گذرم
در رسیدن به تو
تنها راه گذشتن است
باید چراغ رنگ به دست بگیرم
و در خاکستری هایم
به دنبال تو بگردم
ای کاش ای کاش
می توانستم یک قطره بیشتر
با سرخ نقاشی کنم
✍️ #محمدابراهیم_جعفری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
🍁 @shernosh