eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
تو را می‌خواهم برای همیشه تا پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تو را می‌خواهم برای چای عصرانه تلفن‌هایی که می‌زنند و جواب نمیدهیم تو را می‌خواهم برای تنهایی تو را می‌خواهم وقتی باران است برای راه رفتن‌های آهسته‌ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک‌های شهر برای پنجره‌ی بسته برای وقتی که سرما بیداد می‌کند تو را می‌خواهم برای پرسه زدن های شب عيد نشان كردن يك جفت ماهی قرمز تو را میخواهم برای صبح، برای ظهر، برای شب، برای همه‌ی عمر ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
عاشق شوید نه به خاطرِ لذتِ بوسه و هم آغوشی، بلکه به خاطرِ تمرکزِ ذهن رویِ یک نفر عاشق شوید وفاداری لذت دارد همان‌قدر که زن را باید فهمید مرد را هم باید درک کرد همان‌قدر که زن، "بودن" می‌خواهد مرد هم "اطمینان" می‌خواهد همان‌قدر که باید قربان‌صدقه‌ی رویِ بی‌آرایشِ زن رفت باید فدایِ خستگی‌های مَرد هم شد همان‌قدر که باید بی‌حوصلگی‌هایِ زن را طاقت آورد کلافگی‌های مرد را هم باید فهمید خلاصه، "مرد" و "زن" ندارد به نقطه‌ی "ما" شدن که رسیدی بهترین باش برایش بگذار حس کند هیچ‌کس به اندازه‌ی تو درکش نمی‌کند... عاشق بمانید. ▫️ نقل قول از یه آشنا 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
احساس امنیت کنار یک‌ نفر یعنی اطمینان به اینکه تکه روشن او زورش از تکه‌های دیگرش بیشتر است، تکه مهربانش زورش از تکه نامهربانش بیشتر است، تکه دلسوزش زورش از تکه بی‌تفاوتش بیشتر است، تکه بخشنده‌ش زورش از تکه سخت‌گیرش بیشتر است. احساس امنیت کنار یک نفر یعنی ایمان به پیروزی همیشگی تکه دوست داشتنی او بر تکه‌های دیگرش. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
عمه‌ای داشتم که به مرور زمان پرده‌ گوش‌هاش مشکل پیدا کرد. اگر کمی بلندتر حرف میزدیم‌ جواب بود اما اوضاع تا جایی بیخ پیدا کرد که سمعک هم دیگر جواب نداد. عمه پناه برد به زاناکس. روزی دوتا صبح و شب تا شل شود و بیخیال و ناشنوا شدنش یادش برود. چند وقت پیش بعد هزار سال یارویی به زور شماره‌اش را زدم توی گوشیم. اولین قرار را هم به اصرار او گذاشتیم. بعد چند هفته هم گفتم برو پی کارت، ما شبیه هم نیستیم. من اندازه موهای شما و خودم و ایل و تبار هر دومان دوره‌های تنهایی را تجربه کرده‌ام. در واقع ۱۰ سال است که پوستم کنده شده از تنهایی. توی تنهایی رقصیده‌ام، گریسته‌ام، خورده‌ام، مست کرده‌ام، کتاب خوانده‌ام، سفر رفته‌ام و هر کاری که یک انسان دو پا می‌توانسته انجام بدهد یک گور پدر تنهایی گفته‌ام و انجام داده‌ام اما وقت‌هایی هم بوده که تنهایی تن لشش را جوری انداخته روی هیکلم که نمی‌توانسته‌ام جم بخورم. آخرین پیغام را که به آن یارو دادم برو پی کارت، جواب داد باشه و رفت. فردا صبحش وقتی چشم باز کردم دیدم نمی‌توانم از روی تخت بلند شوم. تمام تنم مور مور میشد، سردم بود و دلم میخواست یکی، هر کی، حتی همان کارگر ساختمان نیمه ساز روبرو، همین حالا بی‌هیچ حرف و حدیثی بغلم کند. از آن صبح تا حالا یک هفته گذشته و من بارها دلم خواسته سرم را بکوبم به دیوار. دیشب موقع رانندگی دلم می‌خواست شیشه لیموناد توی دستم را از پنجره پرت کنم روی آسفالت، یا ماشین را کند کنم و بکوبمش به دیواری جایی که صدای خرد شدن شیشه دلم را خنک کند. کلافه‌ام، هیچ جمله انگیزشی کمکم نمی‌کند و عین مرغ پر کنده خودم را به درد و دیوار میزنم که چرا باید تنها بمانم، چقدر دیگر باید تنها سر کنم. من و آن یارو به مسخره‌ترین و بی‌خاصیت‌ترین شکل ممکن به درد هم نمی‌خوردیم اما روزهای اندکی را که با او گذراندم یادم انداخت یک چیزهایی هم توی این دنیا هست که من قرن‌هاست ندارمش! این که توی ماشین دست آزادش را پیچید دور شانه‌هام، مرا کشید سمت خودش و پیشانیم را بوسید. این که به بهانه کار شخصی ماشین را نگه داشت و خواست که ۵ دقیقه صبر کنم و با یک دسته گل برگشت. این که گفت این لباس را بخر به حساب من، این باشگاه را ثبت نام کن به حساب من. این که وقتی داشتم وسط کافه‌ای توی نیاوران از درد پریود به خودم می‌پیچیدم از پشت تلفن گفت بازارم، اسنپ میگیرم میایم و خودم ماشینت را تا خانه میاورم. حالا که دوباره بعد مدتها یک زاناکس انداخته‌ام بالا به این فکر می‌کنم که شاید عمه هم یک روز از خواب بیدار شده و یکهو شنیده که نوه‌اش صداش می‌کند مامانی! با ناباوری برگشته سمت صدا و وقتی به صورت نوه‌اش خیره شده دیده کما فی سابق جملات بعدی‌اش را نمی‌شنود... دیده روز از نو... بعد با لذت شنیدن همان یک کلمه رفته و دراز کشیده روی تخت و یادش افتاده توی این دنیا چه چیزهای شنیدنی وجود دارد که او نمی‌شنود... احساس کرده دیگر تنهایی از پسش برنمی‌آید. زاناکس را انداخته بالا و رفته برای خودش... عمه زاناکس شد رب و ربش... انقدر خورد تا یک روز صبح وقتی می‌خواست از روی تخت بلند شود سرش گیج رفت و افتاد کنار تخت روی زمین و هر دو دستش شکست، چند روز بعد هم توی بیمارستان تمام کرد. انگار خاصیت آمدن بعضی این است که جاخالی‌هایی را که به هر ضرب و زوری چپانده بودی ته کمد تا چشمت بهشان نیفتد بیرون بکشند، صاف بگیرند جلوی چشمت و... بروند. همین. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
او که یک چیز نامشخص بود هی مرا سمت خود کشید، و من نامشخص به سمت او رفتم در خِلال همین کشیده شدن هر چه بیهوده دست و پا نزدم بیشتر در خودم فرو رفتم او که یک عطر نامشخص داشت از بهشتی که نامشخص بود پخش می‌شد به سوی شامّه‌ام من که چون دوزخی رها بودم و مشخص نشد کجا بودم بو کشیدم، به سمت بو رفتم سال‌ها درد نازکی بودم که به خون آبیاری‌ام کردم درد نازک عظیم و محکم بود درد محکم عمیق شد، غم شد و من از غم بدل به ریگ شدم و به پای خودم فرو رفتم او که در خود هزار دالان داشت او که پیچیده بود و تو در تو او که چیزی نبود غیر از او به هزاران روش کشیده مرا من هزاران نفر شدم، آنگاه به درون هزار تو رفتم کوه بی قراری‌ام یک سو سوی دیگر محال بودن او و محالات دیگرش سویی و خیالات من به دیگر سو: پس شتابان چهار تکه شدم وشتابان به چارسو رفتم اوی من! اوی نامشخص من! نرم حاضر جواب گوش به در! اگر امشب کسی به در نزد و در اگر وا نشد، و آن که نبود اگر از حال من سؤال نکرد در جوابش تو هم نگو: رفتم با تو رفتم، تو بردی‌ام از هوش اوی پنهان کاملا خاموش! متشخص‌ترین سواره ی من! من به پای خودم، به میل خودم با تو هر نکته‌ی چموشی را شیهه در شیهه، مو به مو رفتم سرنوشتم غلیظ و قرمز بود: دمِ درگاه نامشخص، او زائری بود و جویِ منتظری پیش پاهای زائرش مثلِ خون گوساله‌ای که ذبح کنند سرخ جاری شدم به جو رفتم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
🟢 قدرت در از بین بردن : ♦️نیروی سحر آمیز که به شکلی کاملا منحصر به فرد احساسات ما را تحت تاثیر قرار می دهد ، برای همه ثابت شده است . به علت برخورداری از بار هیجانی و عاطفی ، تاثیرات عمیقی بر روحیه ، شخصیت و پرورش می گذارند و در تعدادی ازشاخه های طب جایگزین ، مانند ، و نقش عمده ای در درمان دارند . امروزه به علت نگرش علمی و روش مند به در درمان بیماری ها ، به عنوان رشته ای مستقل مورد توجه قرار گرفته و روشی مکمل در درمان های رایج پزشکی است . ♦️طی تحقیقات انجام شده ، ، باعث افزایش تحمل ، و فرح بخش ، باعث و ایجاد ، همراه با می شود . از می توان به عنوان یک ابزار قدرتمند برای دور کردن استفاده کرد . گوش کردن به ممکن است بسیار زیادی به ذهن و بدن ما بدهد ، به ویژه به یک قطعه ملایم ، تاثیرات مفیدی روی عملکرد های خواهد داشت . ضربان قلب را کاهش می دهد ، فشار خون را پایین می آورد و ترشح هورمون های استرس زا را کم می کند . ♦️ باعث می شود که بعضی از احساسات سرکوب شده ی خود را کشف کنیم ، از این روست که منجر به یک خوب و تاثیر گزار می شود و از پرسه زدن های ذهنی جلو گیری می نماید . ♦️ یک بر روی هر فردی متفاوت است . تنها خود فرد است که می تواند تشخیص دهد که چه نوع را دوست می دارد و در حالات روحی مختلف چه آهنگی برایش مناسب تر است . اما توصیه می کنیم اگر معمولا به گوش نمی دهید ، دست کم به های_ملایم گوش دهید . ♦️برای گنجاندن در یک پر مشغله سعی کنید در محل کار ، یا به جای تماشای تلویزیون ، به دهید . اگر ممکن است همراه با ، بخوانید و در عمق آن فرو روید . با ، برای افراد برون گرا بسیار مفید است . پیش از گوش کنید تا در حالت صلح و آرامش قرار بگیرید و خواب خوب و راحتی داشته باشید . 🟢 " در باره ی تحقیق کنید " صد ها سال است که از برای درمان بیماری ها و هماهنگی بین ذهن و بدن استفاده می شود ، اما مطالعات اخیر نشان می دهد که : ♦️شکل و ساختار آن بر ذهن ناتوان و مضطرب و امنیت آن تاثیر زیادی دارد . بعضی از ها ، باعث هماهنگی و همسویی ذهن و بدن می شوند و در نتیجه کیفیت زندگی را بهبود می بخشند . پس باید خوب را بشناسیم و اگر اطلاعاتی در این مورد نداریم مشاوره بگیریم . 🔹 ، هیجان ، و غم و اندوه مزمن را کاهش می دهد ، را درمان می کند و اعتماد به نفس افراد بزرگسال را بالا می برد . صدای آهنگ ملایم در بیمارستان باعث می شود که پرستاران کمتر احساس خستگی کنند و با روحیه ی بهتری در محل کار حضور داشته باشند . 🔹 به با " Headphone " در بیمارستان ، قبل از عمل جراحی را ، در کاهش می دهد . 🔹 به طور قابل توجهی منجر به کاهش اضطراب می شود و میل به فرایند درمان و بهبود را در بیماران مبتلا به سرطان افزایش می دهد . 🔹 " " ، برخی ها برای مناسب هستند و کمک می کنند ذهن آرام شود و در مرحله ی " " قرار بگیرد. البته هر آرامی به درد همه ی افراد نمی خورد . های ساختار شکن ، مهیج هستند و حتی ممکن است باعث خشمگین شدن شما شوند . 🔹 با ملودی خانوادگی ، آرامش بخش است . باید خوب تحقیق کنید تا مناسب خودتان را پیدا کنید . صدای ضبط شده ی طبیعت در سی دی" C.D" بسیار عالی است . برای مثال ، ، باعث تسکین بعضی افراد می شود و به تصویر سازی ذهنی مثل دراز کشیدن کنار نهر در پایین کوه یا چشمه ای خروشان کمک می کند . یا باعث می شود تا ذهن به آرامی از استرس ، دور شود. برای پیدا کردن مناسب خودتان می توانید از یک مشاور ، روان درمانگر ، و یا درمانگر کمک بگیرید . در پایان این که ، تاثیر را بر ذهن و روان خود جدی بگیرید و ذهن خود را به هر چه که در بازار ارائه می شود ،،نسپارید . گوش ندادن به به مراتب بهتر از گوش دادن به نامناسب است . زیرا بعضی از ها بسیار غمگین و سرشار از واژه های تلقینی منفی هستند و با گوش دادن به آن ها احساس یاس و بد بختی بر شنونده غالب می شود . بنا بر این در نوع باید بسیار دقت داشته باشیم . ✍️ نویسنده : 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
ای مهرِ تو چون‌ماه ، به شب های بلندم غیر از تو، بگو دل به هوای که ببندم؟ وقتی که کنـــــارِ تو ام انـــگار به کلّی، دور از غم و دلتنگی وآسیب و گزندم درقاف ترین قلــهء رویای تو هستم مبهـــوتِ افق‌های مه آلود سهنــدم تقصیـــــرِ دلم نیست زده باز به دریا من فارغ از این فلسفه های زد و بندم گاهی که شودبسته لب از قصه و غصه از دست ِ زبانِ دلِ خود هم گِله‌ منـدم تا بوده چنین بوده نمِ اشک بهانه است باید که به این گریه ء بیهوده بخندم! مضمونِ غــــزل، محــــورِ آرایــهء نابی باز از تو سروده است، دلِ شعرپسندم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
کاش لمسِ احساست عمق دوست داشتنم را حس می‌کرد و سرزنش نمی‌کردی جنون خواستنم را مگر می‌شود با بودنت رویا نبافت؟ با لبخندت عاشق نشد؟ با نگاهت دیوانه نشد؟ از حرف‌هایت شعر نخواند؟ از دست‌هایت آغوش نساخت؟ و از رد قدم‌هایت رویشِ شکوفه‌ها را ندید؟ بی تو ولی فقط می‌شود لابلای زنگار بغض ترانه‌ها نفس کشید و نمرد. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست با گرمترین پرتو خورشید بیارا از دیده برآنم همه را جز تو برانم پاکیزه کنم پیش رُخت آینه ها را من برکه ی آرام و تو پوینده نسیمی در یاب ز من لذت تسلیم و رضا را گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد آمد که کند شاد و دهد شور فضا را هر لحظه که گل بشکُفد آن لحظه بهار است فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را می خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
لیلی وقتی که پاک می‌کنی خط چشم‌ات را دیوارهای این شب سنگین را درهم شکسته وای... که بیداد می‌کنی. وقتی که پاک می‌کنی خط چشم‌ات را در باغ‌های سبز تن‌ات شب را آزاد می‌کُنی لیلی! بی‌مرز باش. دیوار را ویران کن، خط را به حالِ خویش رها کُن، بی‌‌خط باش با من بیا...، همیشه‌ترین باش!! ✍️ شاعر: [ ۱۳۷۹ - ۱۳۰۸ ] ✔️ بخشی از شعرِ «من آبروی عشق‌ام» 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
همه ی زخم‌ها یک روز خوب می‌‌شوند. بعضی‌‌ها زود تر، بی‌ درد تر، بی‌ هیچ ردّی از بین می‌‌روند. یک روز صبح که لباس می‌‌پوشی متوجه می‌‌شوی اثری از آن نیست. متوجه می‌‌شوی خیلی‌ وقت است به آن فکر نکرده ای. یکروز دیگر آنجا نیست. بعضی‌ زخم‌ها عمیق ترند. ملتهبند. درد دارند. با هر لمسِ بی‌ هوا، سوزشی از زبری روی زخم شروع می‌‌شود، ریشه می‌‌زند به اعصاب دستانت، به اعصابِ زانوانت، به شقیقه ها، به ماهیچه‌های قلبت، به چشمانت، به کیسه‌های اشکی گوشه ی چشمانت. شب ها، به پهلوی راست می‌‌خوابی‌ و مواظبی زخمت سر باز نکند. روز‌ها روی آن را خوب می‌‌پوشانی. دلت نمی‌خواهد کسی‌ زخمت را ببیند. دلت نمی‌خواهد کسی‌ چیزی بپرسد. می‌‌دانی آنجاست، ولی‌ با همه درد و سوزشش دلت می‌خواهد فراموشش کنی‌. یکروز صبح که لباس می‌‌پوشی متوجه می‌‌شوی از زخم‌هایت تنها خط‌های کج و معوج صورتی رنگی‌ مانده و از درد‌هایت یک یادآوری محو از حسی که مدت‌ها گریبان گیرت بود و حالا دیگر نیست. دیگر نیازی به پنهان کردن هیچ چیزی نداری. از خانه بیرون می‌زنی‌. نفسی تازه میکنی‌. دیگر از خودت و زخم‌هایت نمی‌‌ترسی‌. از آدم‌هایی‌ که زخمی ات می‌‌کنند نمی‌‌ترسی‌. می‌دانی که همه ی زخم‌ها دیر یا زود خوب می‌‌شوند .... حتی آنهایی که از عزیزترین‌هایت خورده ای ✍️ 📚همه ی مادران به بهشت نمی‌‌روند/نشر ایجاز 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh
کاش میدانستم،خواب ها تا کجا ادامه می یابند؟ یا بیداری از کجا شروع می شود؟ نمیدانم بودنت را باور کنم یا نبودنت را؟! کاش مزرعه ای از گل سرخ بود میان خواب و بیداری... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🍁 @shernosh