تا چشم وا کردم به طوفان رفته بودی
در غربت سرد خیابان رفته بودی
با اولین باران پاییزی رسیدی
با آخرین برف زمستان رفته بودی
✍️ #احسان_افشاری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
يکي را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميکنم شايد
بخواند از نگاه من
که او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم
ولي افسوس او گل را
به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم اي مهتاب
سر راهت به کوي او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يکي ابر سيه آمد که روي ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقي جست
که قاصد را ميان ره بسوزانيد
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
يکي را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند…
✍️ #فریدون_مشیری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
اعتراف میکنم که همیشه با ترسهای عجیب و غریبی زیسته ام. تمام لحظههایی که با تو بوده ام، از ترسِ لحظه خداحافظی بر خود لرزیده ام. هربار که به من نزدیکتر شدی و تظاهر به بازگو کردنِ مکنوناتِ قلبی ات کردی، از ترسِ برملا شدنِ دروغی دیگر دچار تهوع شده ام. پس از هربار عشق ورزی، از فکرِ فاجعه ی رها شدن در بستری نفرین شده رعشه گرفته ام. و هربار که برای دیداری دوباره بهانه آوردی، هزاران بار ترسیده ام که نکند حتی سایه ات از این خانه برود.
محبوبِ من!
با وجودِ تمام این ترسها به دیدارت آمدم، زیرا برای روحِ سازگارِ من دیگر طاقتی نمانده بود.
✍️ #نيكی_فيروزكوهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
شعر من باز به پایان نرسد از گریه...
جگرم تا لب دندان نرسد از گریه!
شهر تا خرخره سیگار شده! دودش کرد...
مردی از کوچه به میدان نرسد از گریه
دهنآلوده شدم جام جهان خالی بود!
زوزهی گرگ به کنعان نرسد از گریه...
برگ من خستهتر از بازی این تقویم است!
عمر این باغ به آبان نرسد از گریه....
من که مقتول خودم هستم و چاقو، خودکار
قاتل خسته به زندان نرسد از گریه!
"تن" تنهای من و هجمهی "سر"گردانی...
ته این کوچ به سامان نرسد! از گریه...
✍️ #امیر_شکفته
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
دارم عادت میکنم به نخواستن خواسته هایم .... "
به گمانم این آغاز بی تفاوتی ست ..
و من
میترسم از چنین روزی ... میگویم ...
پاییز معجزه ای ندارد .. ؟"
مثلا یک روز صبح با صدای باران بیدار شوم
و نشسته باشم کنار خدا ..
" حوالی آسمــــــ ـآن ها "
دیگر هیچ هراسم نباشد ...
ازاین عادت های زمینی ... ! "
✍️ #عادل_دانتیسم
📚 عهد شکستن کار من نیست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
طعم دوستت دارم ،از لب تو شیرین شد
وز دهان چون قندت،چند عشق، چندین شد
نکتهای ز حُسنت را پیش ماه و گل گفتم
گل ز غبطه پَرپَر شد،مه ز غصّه چرکین شد
صبح بود و می تابید از لب تو لبخندی
دیدش از سر غیرت و آفتاب غمگین شد
تا کنار زیبایی ، مهـربانی ات گل کرد
در بهـار شیدایی ، گل به سبزه آذین شد
چشمه ای از آن جادو، آهوی ختن خط زد
شمه ای از آن گیسو ، رشک نافهٔ چین شد
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
وقتى داريد در "همان جاده" مىرانید و "همان آهنگ" را با دیگری گوش میدهید، "همان غذا" را در "همان رستوران" با دیگری میخورید، "همان حرف" را با "همان لحن" در گوش دیگری زمزمه میکنید، عزیزانِ من، دارید به جنگ طبیعت میروید!
دارید اکوسیستم عشق را برهم میزنید. دارید چوب لای چرخ جهان میگذارید، نگذارید. اینهمه دست بردیم در طبیعت، خاطر خاک و باد و ابر و باران را آشفتیم، بس است. خاطر خاطرخواهانِ جهان را مشوش نکنیم. راهها و موسیقیها و صداها و طعمها و زمزمهها را بگذاریم با یارِ رفته برود.
برای خاطر یارها، برای خاطر یادها...
✍️ #حسین_وحدانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
قلبت
معدن بزرگیست
و کارگران زیادی در آن مشغول کارند
که قطعاتِ «دوست داشتن» را
از آن استخراج میکنند.
من اما بیل و کلنگم را گوشهای انداختهام
دست از کار کشیدهام
و به اعماق میروم،
آنقدر عمیق
که هیچ گروه نجاتی
نتواند جنازهی دفن شدهام را
از این معدن بیرون بکشد...
✍️ #بابک_زمانی
📚 #مجموعه_شعر_اطراف
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
زنها دوست داشتن مردها را درک می کنند،
یعنی احساسش می کنند.
مانند بو و طعم.
با پوستشان درک می کنند،
با چشمهایشان و گاهی بو می کنند ...
هرچند دوست دارند آنرا از طریق گوشهایشان بشنوند
ولی گاهی میشود فهمید که حال زنی خوب است،
این دوست داشتن رسیده است به لایه های زیرین پوستش،
رفته است درون قلبش.
مرد حتی اگر نگوید ،
این دوست داشتن می رسد به زیر پوست زن،
ولی بهتر است برسد به گوش زن.
✍️ #ایلیا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
کاری که چشمهای تو
با شعر کرد
یک اتفاق ساده نبود ..
تو
آرام پایت را به شعر باز کردی
و در واژه واژهاش
معانی تازهای از جنس عشق ریختی ..
تو
با چشمهایت
در شعر کودتا کردی
تا ارتش منظم کلماتِ من
در شبِ انقلابِ مخملیِ نگاه تو
در خود فرو پاشد..
✍️ #حمیدرضا_هندی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تو را
دوباره خواهم بوسید
با همین لبهایی که قاطعانه میگویند:
«تو را دوباره خواهم بوسید»،
تو را دوباره خواهم بوسید
و اینبار طوری روی پا بلند خواهم شد
که دیگر
بازگشتم به زمین ممکن نباشد
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گاهی میخواهم بر تو غلبه کنم
چون میوهای برای پنهان کردن دانهاش
گاه بر تو میپیچم چون باد
و تو را از حرکت باز میدارم
این وجود ناآرام من است
که هر بار به شیوهای حرف میزند
✍️ #الهام_اسلامی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh