دارم عادت میکنم به نخواستن خواسته هایم .... "
به گمانم این آغاز بی تفاوتی ست ..
و من
میترسم از چنین روزی ... میگویم ...
پاییز معجزه ای ندارد .. ؟"
مثلا یک روز صبح با صدای باران بیدار شوم
و نشسته باشم کنار خدا ..
" حوالی آسمــــــ ـآن ها "
دیگر هیچ هراسم نباشد ...
ازاین عادت های زمینی ... ! "
✍️ #عادل_دانتیسم
📚 عهد شکستن کار من نیست
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
طعم دوستت دارم ،از لب تو شیرین شد
وز دهان چون قندت،چند عشق، چندین شد
نکتهای ز حُسنت را پیش ماه و گل گفتم
گل ز غبطه پَرپَر شد،مه ز غصّه چرکین شد
صبح بود و می تابید از لب تو لبخندی
دیدش از سر غیرت و آفتاب غمگین شد
تا کنار زیبایی ، مهـربانی ات گل کرد
در بهـار شیدایی ، گل به سبزه آذین شد
چشمه ای از آن جادو، آهوی ختن خط زد
شمه ای از آن گیسو ، رشک نافهٔ چین شد
✍️ #استاد_حسین_منزوی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
وقتى داريد در "همان جاده" مىرانید و "همان آهنگ" را با دیگری گوش میدهید، "همان غذا" را در "همان رستوران" با دیگری میخورید، "همان حرف" را با "همان لحن" در گوش دیگری زمزمه میکنید، عزیزانِ من، دارید به جنگ طبیعت میروید!
دارید اکوسیستم عشق را برهم میزنید. دارید چوب لای چرخ جهان میگذارید، نگذارید. اینهمه دست بردیم در طبیعت، خاطر خاک و باد و ابر و باران را آشفتیم، بس است. خاطر خاطرخواهانِ جهان را مشوش نکنیم. راهها و موسیقیها و صداها و طعمها و زمزمهها را بگذاریم با یارِ رفته برود.
برای خاطر یارها، برای خاطر یادها...
✍️ #حسین_وحدانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
قلبت
معدن بزرگیست
و کارگران زیادی در آن مشغول کارند
که قطعاتِ «دوست داشتن» را
از آن استخراج میکنند.
من اما بیل و کلنگم را گوشهای انداختهام
دست از کار کشیدهام
و به اعماق میروم،
آنقدر عمیق
که هیچ گروه نجاتی
نتواند جنازهی دفن شدهام را
از این معدن بیرون بکشد...
✍️ #بابک_زمانی
📚 #مجموعه_شعر_اطراف
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
زنها دوست داشتن مردها را درک می کنند،
یعنی احساسش می کنند.
مانند بو و طعم.
با پوستشان درک می کنند،
با چشمهایشان و گاهی بو می کنند ...
هرچند دوست دارند آنرا از طریق گوشهایشان بشنوند
ولی گاهی میشود فهمید که حال زنی خوب است،
این دوست داشتن رسیده است به لایه های زیرین پوستش،
رفته است درون قلبش.
مرد حتی اگر نگوید ،
این دوست داشتن می رسد به زیر پوست زن،
ولی بهتر است برسد به گوش زن.
✍️ #ایلیا
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
کاری که چشمهای تو
با شعر کرد
یک اتفاق ساده نبود ..
تو
آرام پایت را به شعر باز کردی
و در واژه واژهاش
معانی تازهای از جنس عشق ریختی ..
تو
با چشمهایت
در شعر کودتا کردی
تا ارتش منظم کلماتِ من
در شبِ انقلابِ مخملیِ نگاه تو
در خود فرو پاشد..
✍️ #حمیدرضا_هندی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تو را
دوباره خواهم بوسید
با همین لبهایی که قاطعانه میگویند:
«تو را دوباره خواهم بوسید»،
تو را دوباره خواهم بوسید
و اینبار طوری روی پا بلند خواهم شد
که دیگر
بازگشتم به زمین ممکن نباشد
✍️ #لیلا_کردبچه
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
گاهی میخواهم بر تو غلبه کنم
چون میوهای برای پنهان کردن دانهاش
گاه بر تو میپیچم چون باد
و تو را از حرکت باز میدارم
این وجود ناآرام من است
که هر بار به شیوهای حرف میزند
✍️ #الهام_اسلامی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
نامش برف بود...
تنش برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف بر بام های کاهگلی...
و من او را
چون شاخه ای که زیر بهمن
شکسته باشد
دوست می داشتم...
✍️#بیژن_الهی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد.
یکروز جامدادیاش را دزدیدم و تمام خودکارهایش را بوسیدم...
وقتی بابا آمد خانه، ازم پرسید چرا لبهایم آبی شده؟
میخواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد.
همیشه آبی...
✍️ #استیو_تولتز
📚 جزء از کل
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
می گفت آدمها گنجشکهای حیاط پشتی خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی، به هر روز آمدنت عادتشان بدهی.... گاه و بیگاه روی پلهها بنشینی برایشان درد دل کنی یا چشمهایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی. بعد یکروز حوصله ات سر برود. خسته از شلوغی، خسته از بودنشان ، راهت را بکشی
بروی.
آدمها حتی مثل گنجشکها نیاز به کیش کیش ندارند.
میروند اما با دلی شکسته...
✍️ #نیکی_فیروزکوهی
📚 همه مادران به بهشت نمى روند
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
هر آدمی شاید در عمرش
فقط یک بار می تواند
کسی را به تمامی دوست بدارد
تمامش را ...
حتی تیرگی های روحش را بپرستد
هر کسی شاید فقط یک بار،
با یک آدم، پرنده میشود.
✍️ #حمید_سلیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh