eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
مجنونیله من مکتب عشق ایچره اوخوردوم من مصحف ختم ایتدیم او "واللیل"ده قالدی شیخین ئورگین قان ائلدی تا دیئه "والشمس" گویا که یانیب عشق اودونا، ذهنی قارالدی من علّتین آهسته خبر شیخی دن آلدیم آیا نه سبب اولدی بو بیچاره گیجالدی عرض ائتدی عاشق لیلادی بو سرمست «والیل» اونون یادینه لیلاسی نی سالدی بیر گونده ائشیتدیگ که دوشوب چوللره مجنون "والیل" اولوب وِردی جوانلیقدا قوجالدی ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم تقصیر باران نیست... می گویند: بی تابم گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم هر صبح، بی صبحانه از خود می زنم بیرون هرشب کنار سفره، بُق کرده ست بشقابم بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر می گردم و انگار دستی می دهد تابم شب ها که پیشم نیستی... خوابم نمی گیرد وقتی نمی بوسی مرا... با "قرص" می خوابم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت! از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت صورتت را ماه گردانیده چادر مشکی ات ماه کامل غبطه خواهد خورد بر تابیدنت آمدی در شهرمان چرخی زدی، تعطیل شد شهربازی های تهران بعد آن چرخیدنت یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان حضرت سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟ با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
یکشنبه است، بوی غزل می دهد تنت بوی گلاب، بوی عسل می دهد تنت در انحنای عصر غریبانه ای چنین انگار باز طعم بغل می دهد تنت آهسته تر قدم بزن از روی شعرهام روی زمین بکر، گسل می دهد تنت ـ حیّ علی، ببوسمت عالیجناب شعر! ـ حیّ بخیر، خیر عمل می دهد تنت عاشق ترین دقایق یکشنبه ی منی وقتی مجال بحث و جدل می دهد تنت من هم به رقص آمده ام بس که آنقدر مفعولُ فاعلاتُ فعل می دهد تنت صبح دوشنبه شاعر این چند بیت مست طعم غزل، عسل و بغل می دهد تنش... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
رودخانه ها از خیانتِ نفس گیرِ کدام دریا به بسترِ حقیرِ خانه ی ما گریخته اند؟ کدام دستِ بی‌ شرم پرهیز را از دست‌های تو ربوده است در این لحظه‌های شوم که عشق در سینه ات آرام آرام می‌‌میرد روحِ کدامیک از ما برهنه می‌‌شود کدامینِ ما بینِ ماندن و رفتن و بخشیدن سکوت در هیاهوی جهنم را می‌‌گزیند. ✍️ 📚 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
فرزانگان نیامده، دیوانه می‌شوند اسطوره‌ها کنار تو افسانه می‌شوند چون رودها که بی‌تو به دریا نمی‌رسند با آب تشنگان تو بیگانه می‌شوند دریا به قطره، کوه به شن، آسمان به آه منظومه‌ها به پای تو ویرانه می‌شوند وقتی که گیسوان تو محبوس روسری است انبوه بادها همه بی‌خانه می‌شوند حرف از فنا نزن که در آغوش آتشت زرتشت‌های سوخته پروانه می‌شوند وقتی که پلک می‌زنی از کوچه‌های مست داروغه‌ها مراقب میخانه می‌شوند دلتنگ من نباش که مردان بی‌دریغ لب تر کنی نفس‌به‌نفس شانه می‌شوند نه مهرگان‌ِ شعله... نه نوروزِ هفت‌سین این روزها بدون تو زیبا نمی‌شوند ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در کافه های خلوت ِ تهران مرا ببوس در سردی غروب ِ زمستان مرا ببوس صد بار با اجازه زدی بوسه ام ولی اینبار بی اجازه به یک آن مرا ببوس من هیچ موقع قانع به کم ها نمی شوم بنشین و بی دلیل و فراوان مرا ببوس غرب و جنوب و شرق و شمال و میان ِ شهر تجریش و هفتِ تیر ِ و خراسان، مرا ببوس اصلاً برای اینکه تنوع شود بیا یک بوسه در میان، تو دو چندان مرا ببوس گاهی مرا میانه ی آرامشت ببوس گاهی بیا و تند و هراسان مرا ببوس گاهی عذابم بده زجرم بده، بُکش! اغلب ولی به شیوه ی آسان مرا ببوس! اینقدر هی نگو که گناهست...، پای من! بس کن! تو را به حضرت ِ قرآن مرا ببوس اصلاَ خیال کن ونِ ارشاد آمده... دیوانه جان به قیمت زندان مرا ببوس! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
گله دارم گله از نحسی اقبال خودم می دوم پشت سر مرگ به دنبال خودم من شمردم به سر انگشت خودم سی سال است داده ام وعده ی امسال به هر سال خودم چون کلافی که به دندان گره اش باز نشد چشمت انداخت مرا بازبه چنگال خودم هیچکس بیشتر از من به خودم راست نگفت شده ام آینه ی عبرت امثال خودم سایه ی ظهر تموزم که به هر جا رفتم شدم از چرخش خورشید؛ لگد مال خودم دور تادور مرا این همه دیوار گرفت کاش یک پنجره هم بود فقط مال خودم آرزوهایم اگر دورتر از دست من است میکشم منت پرواز هم از بال خودم توبه از عشق مکافات خودش را دارد این منم .. من که شدم باعث اغفال خودم ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
بزدلیم و عشق را از ترس کتمان می کنیم سال ها احساس را در سینه پنهان می کنیم آرزوی بوسه ای داریم با طعم شراب لعن و نفرین از ریا بر می پرستان می کنیم چوب تهمت بر سر یاران عاشق می زنیم کفر می ورزیم اما ختم قرآن می کنیم می هراسیم از شب و آغوش یار و نور ماه! گر چه مشتاقیم باز احساس بحران می کنیم این همه لیلا که لبخند تمنّا می زنند باز هم مجنون صفت وصف بیابان می کنیم حق یوسف بود، آری بر زلیخا آفرین! پارسا وارانه! وقتی رو به زندان می کنیم فقر و عریانی مردم را، نمی گوییم زشت! شکوه از تصویر زیبا، روی عریان می کنیم عشق می بارد!! تمام دفترم را سیل برد زیر باران خدا، انکار باران می کنیم... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
"پایِ تو که وسط باشد" پایِ تو که وسط باشد من عاشقِ همه یِ کارهای نفرت انگیزِ جهان می شوم عاشقِ تمامِ چیزهایی که در عمرم احساسِ خوبی بهشان نداشته ام... من می توانم هر صبح اِسپرسویِ مثل زهرِ مار را بنوشم یا آخرِ شب ها با آبِ سرد دوش بگیرم! بدونِ نگرانی از کثیف شدنِ کفش هایم، تویِ گل و‌ ‌لای راه بروم! کلاه پشمیِ کَت و کلفتی که ازش نفرت‌ دارم سرم کنم و عاشقانه به تو نگاه کنم! من حتی شیفته یِ دشمنانم می شوم... من می توانم همه یِ این کارها را انجام دهم و در تمامیِ لحظات، عاشقانه نگاهم متوجهِ تو باشد فقط کافیست پایِ کسی مثلِ "تو" وسط باشد... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh