Mohammad ZarnooshMohammad Zarnoosh _ Khodahafezi.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
🔹 #خداحافظی
🔸 #محمد_زرنوش
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
چیزی به من بگو
که شبها
به جای بوسه زدن بر پیشانی خواب
و پرسه در کوچههای پریشانیِ خیال
آرام بگیرم
✍️ #مریم_امینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
O.Mansor KalamiFardO.Mansor KalamiFard _ Jalaseye 08 _ درباره ی شعر - تصویر . استعاره و نماد.mp3
زمان:
حجم:
6.2M
🔹 #شعر_شناسی (جلسه 8)
🔸 #درباره_ی_شعر / #تصویر . #استعاره و #نماد
🎤 #استاد_منصور_کلامی_فرد
❇️ کلاس آنلاین در گروه #جرعه_نوشان
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🔸 جلسات قبلی
▫️ تعریف شعر
▫️ مؤلفه های شعر / قالب غزل
▫️ قالب قصیده / قالب مثنوی
▫️ قالب مسمط / ترجیح بند و ترکیب بند
▫️ قالب قطعه / رباعی و دو بیتی
▫️ درباره ی شعر / چگونه شعر بخوانیم
▫️ درباره ی شعر / تصویر ؛ استعاره و نماد
♻️ لینک گروه "جرعه نوشان ":
https://eitaa.com/joinchat/1455227103Cf5db4020c3
❄️ @shernosh
قهوه تلخی به یاد تو سفارش می دهم
دل به آهنگ خیال انگیز دلکش می دهم
رفتی و با یاد جای بوسه هایت سالهاست
رد پای اشکهایم را نوازش می دهم
برگ خشکم، تا بچسبد پرسه های کوچه باغ
زیر پاهایت صدای زرد خش خش می دهم
من غریبی آشنایم با امید بودنت
چونکه ناچارم بمانم تن به سازش می دهم
من شبیه شیشه ی روی چراغ نفتی ام
آتشِ در سینه را زیبا نمایش می دهم
من اسیر غربتم ناچار در شهری غریب
چون تو هستی آشنایم تن به سازش می دهم
دلخوشم با یاد تو اینجا نمی فهمد کسی
که چرا این شعر ها را بی جهت کش می دهم
✍️ #مصطفی_هاشمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
در تمام شعرهایی که برای تو نبودند حضور داشته ای!
از درخت نوشتم و ریشه شدی!
از آسمان گفتم و باران شدی!
از آزادی نوشتم و وطن شدی!
از راه گفتم و سفر شدی!
مردم تو را در نوشته هایم یافته اند
می پرسند: تا چشم کار می کند عاشقی؟!
می گویم: مشق عشق نمی دانم!
می گویند: دل داده ای؟!
هراسان می شوم...
به صرافت می افتم...
با دو دلی پاسخ می دهم:
روزی در چشمانم خیره ماند
نامم را پرسید؛
تکان بال هایش رؤیایم را به هم ریخت...
قلمم به لب هایش خورد
سرخ شد...
از عشق نوشت!
رفت...
حیران می مانند!
بازمانده این گونه، عاشقانه، نمی ماند!
نمی آفریند!
نباید...!
_می دانم؛
تمام محبوب های جهان این گونه اند...
تو را به بی رحم ترین رنگ دنیا شبیه می کنند:
_منتظر _
✍️ #آرزو_یزدانی (ر. هـ . ا)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
آسوده با من خو بگیر بامن خطر کن لعنتی
مثلِ مُسکن هایِ درد درمن اثرکن لعنتی
گفتی که دل تنگِ منی هرلحظه و هر ثانیه
حالا که بی تابِ توأم دلتنگِ من شو لعنتی
من ماتِ چشمانِ توأم درخواب مهمانِ توأم
حالا که در بیداری ام من را بغل کن لعنتی
امروزو هر روزِ منی من سخت بیمارِ توأم
برگرد در آغوشِ من تا تب نکردم لعنتی...
✍️ #لاادری
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
از خیابانی که
نمی دانم به کجا می رود،
رسیدم به لب هایت!
تو را بوسیدم
و به جای تو
با همه ی گل ها خندیدم
کفش هایت را پوشیدم
و تا ته ِ این شهر ِ ویران شده
دویدم
راه افتاده ام
تا مرز ِ پیراهنت
و دکمه هایت
که با زبان اشاره می گوید:
اینجا سرزمین توست!
چه کشف ِ کوتاهی ست
بوییدن ِ دهانی که
خام است...
✍️ #سولماز_حاجی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
آیین اختتامیه دومین دوسالانه جایزه ملی غزل «استاد حسین منزوی»
۲۸ دیماه ۱۴۰۲
▪️ برنامه جانبی :
کارگاه تخصصی شعر با حضور داوران و مهمانان
#ویژه_شاعران_و_نویسندگان_استان_زنجان
پنجشنبه صبح ۲۸ دیماه
جهت هماهنگی برای حضور به آیدی در تلگرام یا ایتا
@hasannpakzad
پیام بدهید.
▪️ بعلت پذیرایی و بهره بیشتر و بهتر از کارگاه #ظرفیت_محدود می باشد و اولویت با دوستانی ست که زودتر اعلام آمادگی بفرمایند.
▫️ #دومین_دوسالانه_جایزه_ملی_غزل
.💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مگر به لطف لبت شعر من شکر بشود
تو تر کنی لب و این شعر، شعر تَر بشود
قسم به موی تو حالم گرفته است امشب
مگر تو روی بگردانی و سحر بشود
«کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن»
اگر چه فتنه و آشوب بیشتر بشود
چه میشود که برقصی به وزن این غزلم
چه میشود که همین شعرْ پردهدر بشود
چه میشود که تو بانوی شعر من باشی
تمام شهر از این راز باخبر بشود
گره ز بخت غزلهای من گشوده شود
گره ز ابروی ناز تو باز اگر بشود
تو خواب نازی و من خیره در تبسم تو
بخند تا غزلم عاشقانه تر بشود
✍️ #بهمن_صباغ_زاده
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
وقتی نمی شود پدرم را عوض کنم
باید عقیده ی پسرم را عوض کنم
وقتی حساب می برد از هر که غیر من
باید که نحوه ی تشرم را عوض کنم
دیروز توی کوچه زنم پشت رل نشست
امروز میروم سپرم را عوض کنم!
زیر فشار جامعه زاییده گاو مان
باید که جنس گاو نرم را عوض کنم!
حس میشود تفاوت طیاره با قطار
وقتی وسیله ی سفرم را عوض کنم!
"وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند"
دیوانه ام کمک فنرم را عوض کنم؟!
میریزد از شکاف هر انگشت من هنر
باید که منبع هنرم را عوض کنم
تقصیر گاو نیست که زاییده گاومان
امروز میروم که خرم را عوض کنم!!
مرگا به من که با فنر اره برقی اش
یک میخ دسته ی تبرم را عوض کنم
باید لباس سبز خودم را درآورم
تا خلق و خوی فتنه گرم را عوض کنم
کاندید کوچه پشتی مان شام میدهد
وقتش رسیده که نظرم را عوض کنم
✍️ #حسن_رحمانی_نکو
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
خط اول به عشق تنهایی
حال و روزم به لطف او بد نیست
منزوی جان غزل نگو دیگر
هیچکس با ردیف آمد نیست
فکر کن او که دوستش داری
بیخبر راهی سفر گردد
زده باشی به هر دری شاید
آب رفته به جوی برگردد
دور خود چرخ میزنی اما
چرخ گردون ، شکسته بی انصاف
حس و حالت چقدر نزدیک است
به دوچرخه سوار مخمل باف
نگرانم شبیه مستی که
وارد صحن یک حرم شده است
مثل سرمایه ی فقیری که
ارزشش ذره ذره کم شده است
باغبانی که باغ خشکش را
می سپارد به دست های دعا
باغبانی که خان بر او بسته
نوبت آب هفتگی اش را
نگرانم چگونه بعد از او
جان از این مهلکه به در ببرم
بچه گنجشکی ام که می ترسم
از بلندای لانه ام بپرم
قصه ها بعد ما چنین گفتند:
زیر این گنبد بلند کبود
شاعری بود که نمی دانست
عاشق قاتل خودش شده بود
✍️ #رویا_ابراهیمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تا خدا پرونده احساس "زن" را باز کرد
خلقت زیبای "زن" را بی درنگ آغاز کرد
ابتدا اندام او را مثل یک الماس ناب
صیقلی داد آنقدر تا لحظه ای اعجاز کرد
گیسوانش از حریری تاروپودش از طلا
اندکی آشفتگی با موی او دمساز کرد
با نوک انگشت خود نقش هلالی را کشید
تا کمان ابروانش را شبیه ساز کرد
تا به چشمانش رسید او پرده را پایین کشید
من ندیدم طرح چشمش، پیش خود یک راز کرد
صورتش همچون گلی از جنس گلهای بهشت
آنقدر زیبا شد آن "رخ" با خدا هم ناز کرد
قرمز براقی از خون روی لبهایش کشید
پرتویی از نور خورشید ازلبش پرواز کرد
رقص دستانش به روی قوس زیبای کمر
پیچ وتاب کهکشان را درتنش ایجاز کرد
خلقت"زن" جلوه ای از حس زیبای خداست
چون خدا احساس نابش را در او ابراز کرد
تا خدا پرونده احساس"زن" را باز کرد
آفرینش را خدا با نام "زن" آغاز کرد
✍️ #ابوالفضل_شمسی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh