eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
من این صحنه را از بچگی دوست داشته ام: زنـــی که برای مـــردی در شال گردن می بافد! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
🔹 آیین اختتامیه دومین دوسالانه جایزه ملی غزل «استاد حسین منزوی» ⏰ زمان: پنجشنبه 28 دیماه 1402 _ ساعت 15:00 🕌 مکان: فرهنگسرای امام خمینی ▫️ .💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
در سرزميــن من زنـــی از جنـــس آه نيست اين يک حقيقت است که در برکه ماه نيست اين يک حقيقت است که در هفت شهر عشق ديگر دلــــی بــرای سفـــــر رو بــــه راه نيست راندند مـــــردم از دل پرکينه، عشـــــق را گفتند: جای مست در اين خانقاه نيست دنيا بدون عشق چـــه دنيای مضحکـی ست شطرنج مسخره ست زمانی که شاه نيست زن يک پرنده است کــــه در عصـــر احتمال گاهی ميان پنجره ها هست و گاه نيست افسرده می شوی اگر ای دوست حس کنی جـــز ميله های سرد قفس تکيه گــاه نيست در عشق آن که يکسره دل باخت، بُرده است در اين قمــــار صحبتــــی از اشتبـــــاه نيست فردا کــــه گسترند، ترازوی داد را آنجا که کوه بيشتر از پرکاه نيست، سودابـــه رو سپيد و سيـــاووش رو سفيد در رستخيز عشق کسی رو سياه نيست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست همیشه دوستت دارم _ به جان مادرم _ امّا تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم غزل را با عسل می آورم، هرچند لازم نیست مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری بپوشان بافه های گیسویت را، بند لازم نیست "به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را" عزیزم، بس کن، از این بیشتر ترفند لازم نیست فدای آن کمان های به هم پیوسته ات، هر یک جدا دخل مرا می آورد، پیوند لازم نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
از دست عزیزان چه بگویم؟ گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه جز این دست، مرا مشغله ای نیست دیری ست که از خانه خرابان جهانم برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست در حسرت دیدار تو، آواره ترینم هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست بگذشته ام از خویش... ولی از تو گذشتن مرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست سرگشته ترین کشتی دریای زمانم می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست من سلسله جنبان سر عاشق خویشم بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
آدم ای رفته از بهشت ای مانده در زمین عریان و پک و بکره و تفته مانده ام هانم برشو و ببین تا اوج قله هاش همه خواهش است و بس این سینه ها در آرزوی با روز شدن وین ساقه های سنگ ستم می کشند سخت از جان خشک خویش و غم بی ثمر شدن دیری است یاوه مانده و بی تاب و بی قرار نه خنده می زنم نه گریه می کنم بگرفته در گلوی من آواز چشمه سار بی ککل گیاه هوس بی نسیم عشق بی حاصل است مزرعه سبز ماهتاب بیهوده است جنبش گهواره های موج بی رونق است جلوه آیینه های آب بر گونه های من شط گیسوان خویش پریشان نمی کند وین آسمان خشک بسته است در نگاهم و باران نمی کند در هر کران من خالی است جای تو اینجا نشان معجزه ی دستهایت نیست اینجا نشان معجزه ی دستهایت نیست اینجا نشانه نیست هم از جای پای تو تنها نمی تپد دل من از جدایی ات شب را ستاره هاست زین زردگونه ها آدم کوته مکن نوازش دست خدایی ات شبها در آسمان در این حرمسرای نه سلطانش از ازل چشم هزار اختر دیگر به سوی توست وین پچ پچ همیشگی دختران بام در هر کنارگوشه همه گفتگوی توست آدم بیرون شو از زمین چونان که از بهشت تو دستکار رنجی و پرورده امید راحت بنه! گریز دگر کن ز سرنوشت حوا هووی پکدل آفرینش است با او بیا به راه با او بیا که عشق دهان وکند به شعر کاو از او ز پنجره ماه دلکش است. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
مثل ستاره پر از تازگی بودی و نور و در دستت انگشتری بود از عشق و پاکیزه مثل درختی که از جنگل ابر برگشته باشد سرآغاز تو مثل یک غنچه سرشار پاکی زمین روشنی تو را حدس می زد تو بودی، هوا روشنی پخش می کرد و من هر گلی را که می دیدم از دستهای تو آغاز می شد و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام بوی تو را داشت من از ابتدای تو فهمیده بودم که یک روز خورشید را خواهی آورد دریغا تو رفتی! هراسی ندارم مهم نیست ای دوست خدا دستهای تو را منتشر کرد. ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 🎶 موسیقی متن 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 ❄️ @shernosh
Maziar MoghadamMaziar Moghadam _ Atashe Eeshghe.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🔹 نام اثر ✍️ شاعر 🎤 صداخوانی 🎶 موسیقی متن 🕊 ارائه شده در کانال نیمه شب آواره و بی حس حال در سرم سودای جامی بیزوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال، دل بیاد آورد هنگام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت، یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را، خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را، آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود، چون من از تکرار، او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او، همنشین و، هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او، ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی، این چنین آغاز شد دلبستگی... ▪️ متن کامل شعر در پست بعدی👇 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh
نیمه شب آواره و بی حس حال در سرم سودای جامی بیزوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال، دل بیاد آورد هنگام وصال از جدایی یک دو سالی میگذشت، یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد آورد اول بار را، خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اصرار را، آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سر بسته بود، چون من از تکرار، او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او، همنشین و، هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او، ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی، این چنین آغاز شد دلبستگی... وای از شب زنده داری تا سحر، وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم زدنیا بی خبر، دم به دم این عشق میشد بیشتر آمد و در خلوتم دم ساز شد، گفتگوها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پا برجاست دل، گر گشایی چشمِ دل زیباست دل گر تو زورق بان شوی دریاست دل، بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده... گفت در عشقت وفا دارم بدان، من تو رو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان، چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی می شود غم های من، با تو زیبا می شود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده، دل ز جادوی رخت افسون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده، عالم از زیبایی ات مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش، طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود، بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود، همچو عشق من هیچ گل، زیبا نبود خوبی او شهره ی آفاق بود، در نجابت، در نکویی پاک بود... روزگار اما وفا با ما نداشت، طاقت خوشبختی ما را نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت، بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس، حسرت و رنج فراوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود، در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود، سهم من از عشق، جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست، ساده هم آن عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست، این خبر ناگاه پشتم را شکست آن کبوتر عاقبت از بند رفت، رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که هم خون من است، خصم جان و تشنه خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد، این گدا مشمول آن رحمت نشد آن طلا حاضر به این قیمت نشد... عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست، با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست از غمش با دود دم همدم شدم، باده نوش غصه او من شدم مست مخمور و خراب از غم شدم، ذره ذره آب گشتم، کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را، سوخت بی پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر، بعد از این حتّی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن زسر، دیشب از کف رفت فردا را نگر آخر این یک بار از من بشنو پند، بر من و بر روزگارم دل مبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود، عشق دیرین گسسته تارو پود گرچه آب رفته باز آید به رود، ماهی بیچاره امّا مرده بود بعد از این هم آشیانت هر کس است، باش با او یاد تو ما را بس است...! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } ❄️ @shernosh