سیگار دهانم
ارثیه قبایل آمریکایی ست
باید با دود، فاجعه ای را
به کسی که نیست خبر دهم
باید همچون قطاری که به دل کوه می رمد
به دهان زنی لاکوتایی بوسه زنم.
باید گلوله ای باشم
که درون قلب تو آرام می گیرد
کاش مرا به آغوش می کشیدی !
من خاطره ای از جنگ های جهانی ام
بمبی ام که از دهان سرباز ها
به سرِ بی مهریِ معشوقه هایِ هیروشیمایی
ریخته است
من گداخته یِ سیگارِ رویِ لبانِ رضا شاه هستم
باید به کشف عطرِ موهایِ تو
چادر از سر تمام زنان بَرکنم
من همان دردم در عراق
نفرتم در افغانستان
انتقامم در فلسطین ...
کاش یکی برای این جهان کاری می کرد
کاش یکی جلوی رفتنت را بگیرد
فاجعه ها همیشه بوی دود می دهند
باید با این سیگار
زمین را به آتش بکشم
✍️ #رامین_زارعی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
تو باز اول شعرم رسیده ای چون «آ»
به احترام تو من «م» می شوم؛حالا
جناب میم که برخورد می کند به الف،
به جای قافیه لم می دهد در این جا: «ما»
من و تو عاشق هم می شویم و خیلی زود
تمام شهر خبر می شود که: «این دو تّا...»
نگاه کن! سی و یک حرف دیگر این شهر
«هـِ» یِ دو چشم شدند آه...
تازه از این جا به بعد کی جلو حرف های مردم را بگیرد؟
آخر این قصه چیست؟ واویلا!
«ب» و «ل» پشت سر«آ»که حرف می سازند
دو «آ» به بیت ششم می رسند از «بالا»
چه سرنوشت بدی...«آ» مصمم است انگار
شبانه ترک کند شهرک الفبا را
✍️ #علیرضا_بدیع
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مهربان هستی ولی نامهربانی می کنی
شور در سر داری و داری جوانی می کنی
مرغ عشقی و پر از حسرت نگاهت می کنم
دورترها می نشینی نغمه خوانی می کنی
تا بسوزانی دل این شیر در زنجیر را
شوخ و شنگ و دلربا آهو دوانی می کنی
من نمیدانم چرا وقتی قرار بوسه نیست
باز هم لبهای خود را ارغوانی می کنی
مطمئن هستم برای کشتن من این چنین
پلک ها را تیر و، ابرو را کمانی می کنی
روز روشن بافه بافه شانه بر مو می کشی
روی هم می ریزی و با شب تبانی می کنی
تا میایم بی خیال گریه ی هر شب شوم
با خیالت میرسی پا درمیانی می کنی
خود بگو اصلاً چه معنی می دهد این کارها
آخرش از دست خود، من را روانی می کنی
✍️ #محمد_عابدینی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
روز اول بمن آموخت معلم "آ" را
خون دل خورد بسی تا که نوشتم "با" را
دست خود برد به بالا و به پایین آورد
تا که من راحت تر بخش کنم بابا را
زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم
او به من گفت که آبی بکشم دریا را
آنقدر گفت از این فاصله های دم دست
تا رعایت کردم فاصله در املاء را
بازگو کرد که دهقان فداکار که بود
تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را
تا که از زندگی ام کسر کنم سایه ی جهل
با کمی حوصله آموخت به من منها را
گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود
تا که یادم نرود حُقه ی این دنیا را
گفت "آ" بر سر خود نیز کلاهی دارد
عشق با حوصله برداشت کلاه ما را
ما که آموخته بودیم بابا نان داد
پس ندیدیم چرا خون دل بابا را؟!
درس دهقان فداکار فراموش شد و
زندگی بره ای که محتاج کند دارا را
شوهر سارا شیاد درآمد از آب
کرد چون شام سیه زندگی سارا را
بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید
سرطان رفت که تسلیم کند کبری را
کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ
یاد می داد به ما زیرکی فردا را
یا که آن روز سرِ بازیِ قایم موشک
متوقف می کرد از حرکت دنیا را
او به ما گرچه الفبای محبت آموخت
ما غلط یاد گرفتیم "الف" تا "یا" را
✍️ #حبیب_فرقانی (شاعر سرایی)
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
جهانی در خَم گیسوی در بادِ تو آشفته
غزل در سرزمینِ شاعرآبادِ تو آشفته
تماشاگر شده هر شاعر بیواژه در مویت
چه شاعرها در این دنیای آزاد تو آشفته
بیا حل کن معمای شبِ زلف سیاهت را
که نظم و وزن و شعر و باد با یادِ تو آشفته
تو معصومانه و گیرا، شبیه برّه آهویی
چه افسونی که شد بیچاره صیّادِ تو آشفته
تو زیبایی و حُسنَت هم شده بیداد! میفهمی؟
روان و جانم از این ظلم و بیدادِ تو آشفته
از این زیبائیات سهمم فقط شعر است شیرینم
هزاران بیستون هموار و فرهادِ تو آشفته
جهان و واژهها، گیسو، تمامِ شعر و شاعرها
غزلْلبخندهایِ محشرِ شادِ تو آشفته
بهار از روسریهایت چه رنگارنگ و زیبا شد
جهانی در خَمِ گیسویِ در بادِ تو آشفته
✍️ #فاروق_تیموریان
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
«شمسم» شدی و «مولوي» ام کردی و رفتی!
با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی!
ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم!
من مُشتعِلٌ مشتعلٌ مشتَعَلاتم!
سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است
مستی سيه ام چشم سياه تو چو ساقی است!
هيچ آيينه در حُسن تو تأثير ندارد
يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد!
پا پرسه زد و ساقه ی باريکترم کرد
هر سو که دويدم به تو نزديکترم کرد!
ياری کن از اين خاک به پرواز در آيم
چون چلچله ای پاک به پرواز درآيم!
✍️ #عزيز_زنجانی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
پیراهنم پیراهنت را دوست دارد
پیراهنم عطر تنت را دوست دارد
پیراهنم وقتی که می آیی سراغش
آغوشِ گرم و ایمنت را دوست دارد...
پیراهنم ، شب در اتاق گفتگومان
پیراهن از تن کندنت را دوست دارد
پیراهنم چشمش تو را خیلی گرفته
نامرد چشمِ روشنت را دوست دارد
خوب او حسودست و تو را از چشم مردم
پیداست ! پنهان کردنت را دوست دارد
پیراهنم دلتنگ میگردد برایت
تنگِ غروب و دیدنت را دوست دارد
آهسته در گوشت بیا چیزی بگویم
پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد...
✍️ #ایرج_علی_نژاد
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
🔹 نام اثر #فاصله_ای_اجباری
✍️ شاعر #سیده_تکتم_حسینی
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شد در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
❄️ @shernosh
Fatemeh TavousiFatemeh Tavousi _ Faselei Ejbari.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
🔹 نام اثر #فاصله_ای_اجباری
✍️ شاعر #سیده_تکتم_حسینی
🎤 صداخوانی #فاطمه_طاووسی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شد در کانال #شعرنوش
به تو گفتم که در این دورشدن ناچاری؟
سر به تأیید تکان دادی و گفتی: آری!
عینِ مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جانِ خودت دوست تَرَش می داری
ای که نزدیک تری از منِ دلتنگ به من!
بینِ ما نیست به جُز فاصله ای اجباری
من عروسِ توأم ای از من و آغوشم دور!
خطبه را گریۀ من می کند امشب جاری
زندگی چیست؟، به جُز خاطره ای افسرده
زندگی چیست؟، به جُز رنج و غمی تکراری
گله ای نیست به تنهاییِ خود دل بستم
به غزل؛گریۀ هر روز، به شب بیداری
روی دیوارِ دلم سایه ای از قامتِ توست
مثلِ تنهایی من قدِّ بلندی داری!
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مثل چشمان تو چشمی مست و افسونگر که نیست
هیچ آهویی نگاهش از نگاهت سر که نیست
گاه جنگل، گاه دریا، گاه مِه، گاهی شفق
هیچ طیفی مثل چشمانت جنون آور که نیست
غنچه کن لب هات را، وقت تماشایش رسید
دیدم این گلها، گلابش کمتر از قمصر که نیست
می گریزی دم به دم از چشم های عاشقم
خسته ام کردی، نگاه آورده ام خنجر که نیست
میل ِ آغوشی به جز آغوش تو، در من نبود
جز بهشت ات تکیه گاه ساده ی دیگر که نیست
از شکیبایی به دورم، درک کن گاهی مرا
اینکه می بینی ش عاشق هست پیغمبر که نیست
تووی آغوشت مرا بفشار، از این بیشتر
آخرش می میرم، از این مرگ زیباتر که نیست
✍️ #سیدجلیل_سیدهاشمی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
به سینه می زند این قلب بی نوا، چه کنم؟
حبیب من شد و با خوفِ این رجا، چه کنم؟
دوباره دیدن چشمت دوباره شعر و غزل
دوباره حسرت اشک های بی صدا، چه کنم؟
خجسته بود شب با تو بودن و یلدا
رهاندم آتش دل را ز اختفا، چه کنم؟
شبیه موجِ خروشان مخربی امّا
بزن به کشتیِ چون سنگ ناخدا، چه کنم؟
برای دیدن لبخندِ روی لب هایت
همیشه مست دعا تا به انتها، چه کنم؟
تو دیر آمدی و زود از سرم نروی
نمیکنی گذری یا که اعتنا، چه کنم؟
تمام من عدم و با تو بود اصل وجود
مباد تا بزنی خنجر از قفا، چه کنم؟
هزار قافیه و شعر در سرم دارم
سخن نمیرسد اینجا به انتها، چه کنم؟
قسم نمیخورم اِلّا به خاک پاک وطن
تنت وطن، اگر این بار هم جفا، چه کنم؟
✍️ #رضا_فیضی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
❄️ @shernosh
مرا ببر به اطاقت کنار شام و شبت
به صرف خواندن یک شعر از کتاب تنم
به فیلم دیدن ما روی مبل راحتی ات
و خواب رفتن تو روی ژانری از بدنم
وقوع حادثه ای نرم مثل ابریشم
نفس کشیدنت از لابلای ته ریشم
منی که با تو به پایان دگر نیندیشم
در این دقایق زیبای با تو ما شدنم
یواش دست مرا توی دست می گیری
نگاه من به تو با بغض های تکثیری
شبیه خنده ی دیوانه های زنجیری
حلول یک تنِ مرموز در تویی که منم
شروع فصل جدیدی درون افکارم
چقدر از همه ی خاطرات بیزارم
چه حس ناب و لطیفی که دوستت دارم
ولی به آخر شعرم دچار سوء ظنم
به جاده های شمالیِ سمت چشمانت
به کوه های پر از پیچ و تاب گیلانت
به پایتخت قشنگت..به بام تهرانت
که با وجود تو جایی نمی شود وطنم
مسیر خانه ی من زیر شال سیالت
بزرگراه گمی در به در به دنبالت
دوباره درک من از لینچ های* اَشکالت
به سورئال وجودت..اگر که دل بکنم
به هم رسیدن رویا و واقعیت ها
وبعد خواندن ما از دل وصیت ها
تقابلی به بلندیِ درک نیت ها
چه جور می شود از زندگی او بزنم؟
بغل بکن تن رنجور و زخمدار مرا
بخواه خواهش آغوش بی قرار مرا
تمام کن شب اندوه بی شمار مرا
بیا و جسم مرا در بیاور از کفنم...
✍️ #علی_اسماعیلی
💠 { کانال ادبی شعرنوش }
▪️نظر آدمین: فقط من قالب این شعر رو نفهمیدم🤔🙈
❄️ @shernosh